X
تبلیغات
تاريخ ايران باستان

تاريخ ايران باستان

این سخن خوانید در گوش باد چو ایران نباشد تن من مباد

تصویر

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 23:18  توسط مهدي جعفري  | 

تاریخ ایران قبل از آریا


تاریخ ایران قبل از آریا
با اینکه بحث در مورد تاریخ باستان همواره با شبهات فراوان همراه بوده و میباشد ولی بطور حتم آنچه ما امروز در مورد تاریخ باستان در اکثر کتب تاریخی میخوانیم مطالبی است که با غرض ورزی های فراوان حاصل قریحه نژاد پرست برخی مستشرقان و تاریخ نگاران غرب و گاه تاریخ نگاران شرق آلوده شده است . با این وجود با تحقیقی موشکافانه در برخی منابع معتبر تاریخی می توان از آنچه واقعاً در دوران باستان روی داده است تا حدودی مطلع شد . در حال حاضر اکثر منابع تاریخی شکوفایی تمدن ایران را به دوهزار و پانصد سال قبل نسبت می دهند و در این میان تاریخ چند هزار ساله قبل از آن بفراموشی سپرده می شود . چه ، یافته های باستان شناسی نشان می دهد که تمدن هایی در 7 – 6 هزار سال قبل در ایران وجود داشته است . ( ویل دورانت . تاریخ تمدن ) . از زمانی که اولین نوشته های تاریخی نگاشته شدند حد اقل شش هزار سال میگذرد و از آن زمان تا ورود آریا ها تاریخ ایران فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است . تاریخ نگاران و زبان شناسان ، اقوام ساکن در منطقه ایران و عراق را در هزاره چهارم تا ورود آریا ها به دو دسته عمده طبقه بندی میکنند :
1 – اقوام التصافی زبان ، شامل سومریان ، ایلامیان ، هیتی ها ، کاسیان ، لولوییان ، اورارتوئیان ، ماننیان و ...
2 – اقوام سامی زبان ، شامل یهودیان ، فینیقیان ، آشوریان ، کلدانیان ، اکدیان و....
تاریخ هر یک از اقوام مزبور حتی اگر منطقه حکومت آنها محدوده ایران فعلی نباشد در فعل و انفعالات تاریخی این منطقه تاثیر گذار بوده است .
همچنانکه میدانیم مجموعه زبانهابه چهار دسته عمده طبقه بندی می شوند :
1 – زبانهای سامی مانند زبانهای عبری و عربی ...
2 – زبانهای التصافی مانند ترکی ، کره ای ، فنلاندی و ....
3 – زبانهای هندی – اروپایی که زبانهای اروپایی و نیز فارسی را در بر میگیرد .

[لينک ها فقط براي اعضا قابل نمايش هستند. براي عضويت کليک کنيد]
4 - زبانهای تک هجایی که مهمترین آنها زبان چینی است .
اولین نوشته های تاریخی حاکی از تمدنی عظیم و سازمان یافته مربوط به حکومت سومری ها در منطقه بین النهرین است . سومریان در نواحی عراق کنونی و مناطق شمال غرب خلیج فارس ساکن بودند . به عقیده تاریخ نگاران ، اولین نوشته های تاریخی بر روی لوحها ، اولین قانون مدنی و ... مربوط به سومری هاست . این قوم از ساکنان منطقه اورال بودند که در حدود چهار هزار سال قبل از میلاد با گذر از شمال دریای خزر به این منطقه مهاجرت کردند . تمامی شواهد موجود نشان از آن دارد که قوم مزبور دارای زبان التصافی بوده است . (حسن پیرنیا ، ایران باستان ) ( علی پاشا صالح ، سرگذشت قانون ) . بعد از سومریان بزرگترین تمدنی که در آن دوران بوجود آمد تمدن ایلامی ها بود .
ایلامی ها در منطقه جنوب غربی ایران کنونی در حدود سه هزار و پانصد سال قبل دارای الفبا و کتابت بوده اند .کتیبه های یافته شده در منطقه فارس (استان فارس ) نشان میدهد که این منطقه نیز در حیطه حکومت ایلامی ها بوده است و همچنین بعد از ورود آریاییها نیز ایلامی ها با فرهنگ غنی خود تاثیر فراوانی در پارسیان گذاشته اند . در ابتدا تمامی نوشته های پارسی به زبان ایلامی نوشته می شد و الفبای میخی پارس نیز از الفبای میخی ایلامی نشات گرفته است . این مطلب را ا.م.دیاکوف در کتاب تاریخ ماد نایید می کند . دانشمندان قرون اولیه اسلامی از زبان ایلامیان با نام زبان خوزی یاد کرده اند و به احتمال قوی این همان زبانی است که امروزه در برخی روستاهای ایلام و خوزستان و برخی نقاط عراق به همیننام رواج دارد و بدان تکلم میکنند . این زبان در زبانشناسی در گروه زبانهای مغولی – آلتایی طبقه بندی می شود . هنوز در نقاطی از ایران می توان آثاری از دوران تمدن ایلام یافت . آثاری تاریخی متعدد در شوش و مسجد سلیمان نشانه هایی از عظمت این تمدن عظیم است . حتی در برخی منابع به ساخته شدن تخت تخت جمشید بر روی ویرانه های تمدن ایلامی اشاره شده است .
از دیگر تمدن های بوجود آمده در ایران باستان تمدن هیتی ها ( 1700 – 1300 قبل از میلاد ) و تمدن کاسی هاست . با توجه به شباهت زیاد زبان این دو قوم به زبان ایلامیان ، به نظر میرسد که اینان در هنگام مهاجرت ایلامیان از ترکستان ( آسیای میانه ) از آنان جدا شده و در مناطق شمال غرب ایران کنونی ، سوریه و ترکیه سکنی گزیده اند . همزمان با تشکیل این حکومت ها مقارن با سده 17 – 18 پیش از میلاد آشور با در دست داشتن قدرتمندترین ارتش آن زمان با مغلوب کردن حکومتهای کوچک اوج گرفت و با مرکزیت نینوا در منطقه وسیعی از ایران و عراق گسترش یافت . برخلاف تمدن های پیشین این اقوام به زبانی از نوع زبانهای سامی تکلم می کردند . کتیبه های بر جای مانده از آشوری ها به خط میخی نوشته شده است . اورار تایی ها نیز که در قرن 13 قبل از میلاد بوجود آمدند تا مدتها بر سرزمین های شمال غربی ایران ، آذربایجان کنونی و مناطقی از ترکیه حاکم بودند . تعداد زیادی از سنگ نوشته های مربوط به این دوران در مناطق مختلف آذربایجان از جمله قره ضیاالدین ، ورزقان ، روستای داش تپه در میاندوآب ( قوشا چای ) ، روستای رازیلیق و ...کشف شده است . سالهای 900 تا 600 قبل از میلاد دوران اوج
قدرت اورارتاها بود .
[لينک ها فقط براي اعضا قابل نمايش هستند. براي عضويت کليک کنيد]
انقراض این حکومت را به مادها نسبت داده اند ولی برخی به دخالت مانناها و یا حتی پارسها معتقدند . با
وجود آنکه بقایای این تمدن تا حدودی زیادی اسیر گذر زمان شده است ولی آثاری در شهر های سلماس ، ارومیه ، قره باغ ، قسمت های غربی قره داغ و ماکو نشان از مهارت ایشان از در اقدامات عمرانی و شهرسازی ، کانال کشی ، ساخت سد و ...دارد . شهر تاریخی مصه صیر (موساسیر ) که در غرب ارومیه کنونی واقع بود در کنار معماری اورارتایی نشانه هایی از معماری یونانی نیز داشته و معماری این شهر های هخامنشیان از جمله تخت جمشید تاثیر گذار بوده است .
در منابع کهن آشوری از تمدن های هم عصر ایشان از جمله مانناها بسیار یاد شده است . ا. ن. قلی اف در کتاب خود بنام تاریخ آذربایجان می نویسد : اتحاد قبایل ماننایی در صده نوزده پیش از میلاد باعث شد تا این قبایل دولت بزرگی به وجود آورند . مناطقی که به عنوان حوزه حکومت ماننا ها یاد شده است با مناطق شمال غرب ایران منطبق است . در صده های 9 10 قبل از میلاد منطقه آذربایجان محل تاخت و تاز حکومت های مختلف از جمله مانناها ، آشورها ، اورارتاها ، لولوبیان و گوتیان بوده است . این نواحی که بیشترین تاثیر را از مانناها پذیرفت از لحاظ فرهنگ و تمدن و اقتصاد هسته پادشاهی ماد را در قرن ششم قبل از میلاد تشکیل داد . از خط رایج در میان مانناییان اثری در دست نیست ولی به احتمال قوی آنها نیز مانند سایر اقوام التصافی زبان از خط میخی استفاده میکرده اند . ابن اثیر مورخ اسلامی در اثری معرف بنام ( الکامل فی التاریخ ) از فرستاده حضرت موسی برای جنگ با ترکان آذربایجان یاد میکند . با توجه به تاریخ مربوط به این جریان یعنی قرن 13 قبل از میلاد احتمالاًاین جنگ با ماننایی ها روی داده است . ا. م. دیاکوف در اشاره ای که به تمدن بزرگ ماننایی ها داشته است از اهمیت نژادپرستانه به قوم آریا انتقاد میکند و انتصاب اولین تمدن درخشان ایرانی به آنها را با وجود چنین تمدن های درخشانی امری نا معقول می داند . در ادامه به تاثیر پذیری آریاییها از ایلامیان ، گوتیان ، لولوبیان ، کاسیان و مانناییان تاکید دارد .
آریا ها در زمان ورود خویش زبانهایی از خانواده هند – اروپایی را به ارمغان آوردند ( در حالی که بخش بزرگی از مادها و اکثر پارت ها نیز زبان التصافی داشته اند . ) و در مقابل با سرمایه فراوانی از فرهنگ که حاصل چند هزار سال تمدن ایرانی بود پذیرایی شدند و تمدن خود را بر پایه تمدن های پیشین پدید آوردند .
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 23:11  توسط مهدي جعفري  | 

کرمانشاه

تجاوزهای پی در پی بیگانگان به کرمانشاه ایران

پس از اسلام و حمله اعراب به کرمانشاه شهر به کلی ویران شد و دیگر آبادی گذشته و شکوه باستانی اش را بازنیافت . هارون الرشید  به کرمانشاه توجه داشت . ان فضلان در سال 309 هجری قمری از طرف مقتدر به ماموریت کرمانشاه رفت و شرح سفرش را در سفرنامه خود نوشته است . مسعر ابن مهلهل در قرن چهارم از کاخهای باستانی شاهان ایران در کرمانشاه دیدن کرد و شرح ویران کردن آن توسط اعراب را نوشته است . اعراب نام کرمانشاه را به قرمسین-قرماشین تغییر دادند . ابن حوقل و اصطخری جغرافی دانان مشهور از کرمانشاه به عنوان شهری زیبا که آب فراوان و بناهای باستانی زیادی در خود دارد نام برده اند . مقدسی در کتاب احسن التقاسیم نوشته است : کرمانشاهان - همدان - ری و اصفهان از شهرهای زیبای ایران است و عضدوالدوله شهریار مشهور دیلمی نیز در آنجا قصری با شکوه بنا کرده است .

پس از اسلام سلسله های کوچکی بر کرمانشاه به صورت موقت حکومت کردند زیرا امپراتوری کهن ایران درهم شکسته بود و هر گوشه ای به صورت محلی اداره می شد که زیر نظر اعراب قرار داشت . در قرن چهارم سلسله حسنویه به مدت 50 سال حکومت کردند و قلعه بزرگ سرماج را در مجاورت دینور بنا کردند . جانشینان حسنویه بر اثر اختلافات داخلی حکومت محلی شان را ریشه کن کردند . در سال 441 ه ق سلطان طغرل سلجوقی صد هزار سپاه برای تسخیر قلعه مذکور فرستاد . پس از آن آل ابی الشوک در نزدیکی زهاب کنونی حکمرانی محلی کردند . در سال 438 مهلهل ابن محمد عناز شهر کرمانشاه را فتح کرد . لشگر کشی ها اعراب و نوادگانشان به صورت دهها بار تکرار شد و به مرور زمان آن شکوه و عظمت باستانی اش که شاهنشاهان ایران به آن داده بودند از دست داد . در قرن ششم سلطان سنجر سلجوقی کرمانشاه را در حوزه حکمرانی خود قرار داد و برادر زاده اش سلیمان شاه را شاه آنجا کرد . در قرن هفتم پس از حمله مغولها به ایران باردگیر ویران شد و آسیبهای بسیاری دید . سپاه وحشی - متحجر و بربر هلاکوکه که برای فتح بغداد می رفت کرمانشاه را نیز ویرانه کرد . در قرن هشتم سپاه امیر تیمور به کرمانشاه یورش آورد . در کتاب نزهه القلوب آمده است : کرمانشاه دهی است که طاق شبدیز ( بستان ) در آن قرار دارد و دارای قدمت است . همدان نیز در مجاورت آن است و جزوی از قلمروی علی شکر محسوب می شود . در قرن نهم  و اوایل قرن دهم کرمانشاه مورد یورش سپاه ترکان عثمانی قرار گرفت و در کتبشان آورده اند هرسین و ماهدشت حکومت دارد ولی کرمانشاه ویران گشته است . در اوایل قرن یازدهم کرمانشاه به نام مزرعه ای معروف میگردد. در نیمه قرن دوم عمران و آبادی را مردم از سر میگرند و فرماندار آنجا شیخ علیخان زنگنه در روزگار شاه عباس صفوی عمران بسیاری برای کرمانشاه به ارمغان می آورد . متاسفانه کرمانشاه بدلیل نزدیکی اش با امپراتوری متوحش عثمانی چندین بار ویران شد ولی نادرشاه بزرگ برای مقابله با آنان توجه بسیاری را به این شهر داشت . به فرمان نادر قلعه های قدیمی شهر ویران شد و بناهای بزرگ و جدیدی ساخته شد خرابه های بنای نادری نیز هنوز مشهود است . دولت قاجار نیز خدماتی را برای کرمانشاه به ارمغان آوردند . فتحلیشاه قاجار برای کوتاه کردن دست عثمانیان در سال 1221 ه ق فرزند خود محمد علی میرزایی دولتشاه را برای سرکوب تجاوزات عثمانی مامور کرد . وی این شهر را پایتخت خود قرار داد و بناهای دیوانخان و حمامها و مساجد و . . . بسیاری را ساخت . فرزند دولتشاه بستان السیاحه 25 سال حاکم کرمانشاه بود و در راه آبادانی شهر کوشش نمود . بنای بازار مسقف فعلی و مسجد عمادالدوله یادگاری اوست . جنگ جهانی اول هرچند صدماتی به کرمانشاه و حتی کتیبه جهانی بیستون وارد کرد ولی اهمیت و موقعیت سوق الجیشی این منطقه را نمایان کرد .  

کرمانشاه و احترام شاهان بزرگ ایران به آن

مورخان در دامنه کوه طاق بستان از شهری باستانی به نام گبادنه نام آورده اند . در روزگار ساسانیان شاهنشاهان ایران توجه بسیاری برای کرمانشاه قائل بودند و کرمانشاه شبه پایتخت امپراتوری ایران به حساب می آمده است . در پیش از ساسانیان هم هخامنشیان احترام خاصی برای این شهر باستانی آریایی قائل بوده اند . تمامی آثاری که دهها شاهنشاه ایران محل آن را در کرمانشاه انتخاب نموده اند حکایت از این جریان دارد . پادشاهان ماد ( بیستون ) - داریوش بزرگ ( بیستون ) - شاه گودرز ( بیستون  ) - بلاش اشکانی (بیستون ) - میترادات دوم اشکانی ( بیستون ) - خسرو پرویز ساسانی و اسب شبدیزش ( طاق بستان ) -  اردشیر دوم ساسانی ( طاق بستان ) - یزدگرد ساسانی ( طاق گرا و قلعه یزدگرد در کوههای زیبای دالاهو ) - قباد اول ساسانی ( طاق بستان ) پادشاهان امپراتوری اشکانی ( معبد بزرگ آناهیتا کنگاور ) و . . . همگی مشهور ترین آثار ایران است که در کرمانشاهان قرار دارد . جدای از آنکه شکارگاهاي بسیاری از شاهان ایران نیز در این سرزمین بوده است . در کتب اسلامی به کرات آمده است که شاه خسرو انوشیروان دادگر دراطراف طاق بستان قصرهای باشکوهی بنا کرده است که از امپراتور چین و قیصر روم در آنجا پذیرایی میکرده است . خسرو پروزیز نیز در این منطقه باغ ییلاغی بزرگی بنا نمود که به باغ قصور و عمارت عالیه نام گرفته بود . داریوش بزرگ شاهنشاه مقتدر جهان آن روزگار علاوه بر آثار جهانی اش در بیستون جاده ای بین المللی از بابل به نینوا و سارد و کرمانشاه به همدان ایجاد کرد که بسیار دارای اهمیت در آن روزگار بوده است . باقی مانده این جاده هنوز مشهود می باشد .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:57  توسط مهدي جعفري  | 

معبد آناهیتا

معبد آناهیتا

معبد آناهیتا بنای تاریخی که امروزه در شهر کنگاور واقع شده‌است. کنگاور در میانه راه امروزی همدان کرمانشاه و بر سر راه تاریخی هگمتانه تیسفون قرار گرفته‌است. این بنا با ۶/۴ هکتار وسعت، بر پشته صخره‌ای و مشرف به دشت گنگاور ساخته شده‌است. آناهیتا فرشته و نگهبان آب و فراوانی و زیبایی و باروری در نزد ایرانیان دارای مقام بلند و ارجمندی بوده‌است. این بنا دارای ۲۲۰ متر درازا و ۲۱۰ متر پهنا و کلفتی دیوار محیطی آن به ۵/۱۸ متر می‌رسد.فراز این اثر تاریخی ردیفی از ستون‌های سنگی بر پا بوده که بلندای هر ستون ۵۴/۲ متر است. وردی بنا به وسیله پلکان دو طرفه در جبههٔ جنوبی تعبیه شده و در جبههٔ شمال خاوری پلکان یک طرفه راه دسترسی به این مکان را ممکن ساخته‌است. معدن سنگ چهل مران در ۲ کیلومتری باختر این بنا قرار دارد و اکنون سنگ‌های نیمه تراش میان ستون و سنگ‌های نما در سطوح معدن از همان زمان باقی مانده‌است. قدمت این بنا را به دورهٔ اشکانی و ساسانی نسبت داده، نشانه‌ها و واژه‌های دوره ساسانی بر روی سنگ‌ها حک گردیده‌است.

 

 پیشینه کاوش‌های باستان‌شناسی در معبد آناهیتا

در تابستان سال ۱۳۴۷ برای نخستین بار هیئتی در تپه‌ی ناهید کنگاور به کاوش‌های باستان شناسی پرداخت . پس از بررسی‌های اولیه مشخص شد که از مجموع تپه ، تقریباً حدود پنجاه و سه هزار متر مربع به بنای تاریخی اختصاص دارد که به جز چند سر ستون شکسته و تعدادی حجاری‌های پراکنده در کنار کوره‌های آهک پزی که چند سال قبل از آن تعطیل شده بود چیز دیگری مشهود نیست، با این حساب مجموعه‌ی معماری در زیر محله‌ها مدفون بود . اعضای هیئت عکس هوایی کنگاور را که در سال ۱۹۳۲ میلادی به وسیله‌ی آقای اریخ اشمیت تهیه شده بود ، پس از تعبیر و تفسیر و یافتن گرته و اثری از امتداد ابهام آمیز دیوار و صفه‌ی تاریخی مدفون ، مورد استفاده قرار داد و موفق گردید بخشی از دیوار شرقی را در آن تشخیص داده و پس از کاوش ، آن قسمت از صفه را از خاک ایام آزاد نماید. ( این فصل سه ماه طول کشید.)

کاوش از ناحیه آزاد محله ، از شصت متری منتهی الیه جنوب شرقی تپه ، در شش ترانشه‌ی ده متری آغاز گردید. در این محوطه که قبلاً هیچ اثری در روی خاک قابل رویت نبود ، دفعتاً پس از چند روز حفاری ، حجاری‌های فراوانی چهره از حجاب خاک گشود و عرض و طول خود را عیان ساخت . در هر ترانشه پس از سه ماه کار و فعالیت دو ستون قطور و منضمات آن‌ها که عبارت از ته ستون ، سرستون ، گیلویی و حجاری‌های نمای دیوار بود رخ نموده و در این شصت متر طول ، دوازده ستون سالم و چند تایی شکسته از خاک بیرون آورده شد . از دوازده ستون ، نه ستون سالم سه ستون نیمه سالم و به همین ترتیب اجزاء دیگر.

در این مرحله توانسته بودند ضخامت دیوار ستون دار ، تعداد ستون‌ها ، فواصل آن‌ها از یکدیگر ، قطر ، پیرامون و سایر ابعاد و اندازه‌ها را به طور نه چندان دقیق ولی در هر حال فارغ از تصور و تخیل تعیین نموده و با تهیه‌ی تعدادی عکس ، سند و اشیاء کشف شده از جمله چندین تابوت سفالین و گوشواره‌های طلا و سکه‌هایی از دوران تاریخی که در زیر سر اجساد ، داخل تابوت‌ها و مقبره‌ها یافت شده بودند ، در مجموع گزارش نسبتاً قانع کننده‌ای را فراهم آورند که بر اساس واقعیات تنظیم شده بود.

سپس امر خرید و کار تخریب و زدودن خانه‌ها ، مساکن ، محله‌ها ، معابر و دکاکین قریه‌ای که کاملاً روی معماری تاریخی" معبد آناهیتا" را پوشانده و در بین مردم منطقه به محله‌ی " گچ کن " معروف بود ، وارد مراحل عملی و جدی گردید و پا به پای آن کاوش‌های باستان شناسی نیز ادامه یافت .

کم‌کم و در فصول مختلف پژوهش و بررسی ، مردم قریه‌ی گچ کن در خانه‌های جدید ماوی گزیدند و بیغوله‌های خشت و گلی تخریب و عملیات شناسایی و کاوش ادامه داده شد تا بالاخره مساحتی بالغ بر پنجاه و پنج هزار متر مربع به طور کلی تخلیه و بنای تاریخی و حریم آن کاملاً معین و مشخص گردید.

با آغاز فعالیت‌های هیأت کاوش معبد آناهیتا در سال ۱۳۴۷ و پس از خرید و تخریب منازل مسکونی بالای تپه و اطراف آن نقشه و موقعیت مکانی این بنای تاریخی تهیه گردید. بنای معروف به معبد آناهیتا در مرکز شهر کنگاور و بر سر راه امروزی همدان – کرمانشاه واقع شده‌است. این بنا بروی تپه طبیعی با حداکثر ارتفاع۳۲ متر نسبت به زمین‌های اطراف ساخته شده‌است. در گوشه شمال‌غرب این بنا امامزاده و مسجدی برپاست

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:52  توسط مهدي جعفري  | 

غار قوری‌قلعه

غار قوری‌قلعه

 

 
 

غار قوری قلعه، بزرگترین غار آبی آسیا می‌باشد. این غار در ۲۵ کیلومتری شهر روانسر و در کنار جاده روانسر-پاوه و مجاور روستایی به همین نام قرار دارد.

دیرینگی آن به ۶۵ میلیون سال می‌رسد و تنها ۳۰ سال از شناسایی آن می‌گذرد و به عنوان یکی از هفت اثر طبیعی ملی ایران، به ثبت رسیده‌است. در سال ۱۳۵۵ خورشیدی یک گروه از غارشناسان انگلیسی و در سال ۱۳۵۶ و نیز گروه دیگری از غارنوردان فرانسوی موفق به کشف کامل این اثر شدند.

ژرفای حوضچه‌های این غار به ۱۴ متر می‌رسد همچنین دمای درون غار ۷ تا ۱۱ درجه‌است و در تمام فصول سال ثابت است. این اثر طبیعی دارای تالارهای زیبا در ۱۴۰۰ متری و ۵۰۰ متری به نام‌های تالار ریم، تالار کوهان شتر، تالار مسیر برزخ، تالار بلور و تالار عروس می‌باشد.این غار یکی از زیباترین جاذبه‌های دیدنی شهرستان روانسر می‌باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:50  توسط مهدي جعفري  | 

تاق بستان

تاق بستان

 

 
 

طاق بستان مجموعه‌ای از سنگ‌نگاره‌ها و سنگ‌نبشته‌های دوره‌ی ساسانی است که در شمال غربی شهر کرمانشاه در غرب ايران واقع شده است. وجود کوه و چشمه در اين مکان، آن را به گردشگاهی روح‌فزا تبديل نموده که از زمان‌های ديرين تا به امروز مورد توجه بوده است.

طاق بستان در زبان بومی (کردی) طاق وسان گفته می‌شود. «سان» به معنی سنگ می‌باشد و به اين ترتيب طاق بستان طاق سنگی معنی می‌دهد. اين مجموعه در قرن سوم ميلادی ساخته شده است. شاهان ساسانی نخست نواحی اطراف تخت جمشيد را برای تراشيدن تنديس‌های خود برگزيدند، اما از زمان اردشير دوم و شاهان پس از او طاق بستان را انتخاب کردند که در بين راه جاده‌ی ابريشم قرار داشت و دارای طبيعتی سرسبز و پر‌آب بود.

طاق بستان شامل سنگ‌نگاره‌ی تاج‌گذاری اردشير دوم و دو طاق ميباشد که طاق کوچک‌تر شاهپور دوم و سوم و طاق بزرگ‌تر خسرو پرويز را به تصوير کشيده است. در سمت راست طاق کوچک‌تر و در بيرون از طاق سنگ‌نگاره‌ای تراشيده شده که تاج‌گذاری اردشير دوم را نشان ميدهد.

در اين تصوير شاه در ميان و در سمت راست وی فروهر (FARAVAHAR) قرار دارد.

برابر آيين ايرانيان باستان هر کس که می‌خواست شاه باشد لازم بود دارای شايستگی شاهی و فر کيانی (ايزدی) باشد. از نيروی اين فر کيانی است که شخص به کمالات روحانی و نفسانی آراسته می‌گردد و از سوی خداوند برای راهنمايی مردم برگزيده می‌شود. در آيين زرتشتيان، هر کس که مورد خشنودی پروردگار باشد خواه پادشاه، خواه پارسا يا خواه دانشمند، دارای فر ايزدی است.

نگاره‌ی فروهر هميشه در زمان باستان به صورتی که در اينجا نقش شده، نمايان است که در آن فروهر تاجی کنگره‌دار بر سر دارد و حلقه‌ی فر ايزدی را به شاه می‌دهد. لباس شاه و نگاره‌ی فروهر تا حدی يکسان است. هر دوی آن‌ها شلواری چين‌دار به پا دارند که توسط بندی به مچ پايشان چسبيده است. هم‌چنين هر دو دارای کمر‌بند و دست‌بند هستند. درسمت چپ شاه، ميترا يا مهر، پيامبر باستانی ايران قرار دارد. مسيح از لحاظ تولد و آيينش بسيار شبيه ميتراست. حتی بسياری از آيين‌های مسيحی همان آيين‌های ميتراييسم هستند.

تصوير وی در کنار تصوير شاه بيان‌گر پاک شدن قلب شاه از نفرت و روی آوردن به مهرورزی است که اين مفهوم همواره از ديد ايران‌شناسان بيگانه دور مانده است. پيکان‌های نوری از سر ميترا در تمامی سمت‌ها پراکنده شده و هر پيکان نوريست که مهر می‌پراکند تا شاه را در بر گيرد. هم‌چنين ميترا شاخه‌ای از نبات که «برسم» نام دارد در دست دارد که با آن مشغول اجرای آيين زايندگی و کاميابی است.

طاق کوچک که بين نگاره و طاق بزرگ‌تر واقع شده، دارای دو نقش در بالای ديواره‌ی طاق و دو کتيبه است. اين کتيبه‌ها به خط پهلوی ساسانی هستند و داستان نقوش را بيان می‌کنند. دو تنديس طاق کوچک، نقش های شاهپور دوم و سوم هستند.

در سترگ‌ترين طاق، سه تنديس مشاهده می‌شود. شاه در ميان، فروهر در سوی راست وی، که مانند تاج‌گذاری اردشير دوم است و آناهيتا در سوی چپ شاه. آناهيتا فرشته‌ی آب‌هاست و نمود خرمی و سرسبزی.

خسرو پرويز علاقه‌ی زيادی به آناهيتا داشت و معبد آناهيتا را در نزديکی کنگاور، شهری در خاور کرمانشاه ساخت و در آن‌جا دل به مهر شيرين نهاد.

در کناره‌ی ورودی طاق، سنگ‌نگاره‌ای زيبا از فرشتگان بال‌دار، درخت زندگی، مجالس شکار گراز و شکار مرغان و ماهيان در مرداب و نقش‌های فيل، اسب و قايق می‌باشد که حاکی از مراسم بزم و شادی است.

در زير نقش تاج‌گذاری خسرو پرويز سواری زره‌پوش سوار بر اسب قرار دارد. يقين نيست که اين سوار کيست، يا يک رزم‌جوست يا خسرو پرويز يا پيروز ساسانی. اما نشان‌گر فر و قدرت شاه و ايرانيان است.

گويند فرشی از جواهر بر کف طاق بوده که هنگام حمله‌ی اعراب ميان فرماندگان عرب تقسيم شده است. طاق بستان از دير باز مورد حمله‌ی مهاجمان به ايران بوده و در زمان حضور نيروهای استالين و انگليس خساراتی به آن وارد شده اما هنوز شکوهمند است.


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:49  توسط مهدي جعفري  | 

آثار تاریخی

آثار تاریخی
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:47  توسط مهدي جعفري  | 

ایل کلهر

پیشینه

وجه تسميه ايل كلهر

در علت نامگذاري اين ايل اصيل با نام كلهر ، بايد در ساخت ، ريشه و معني آن دقيق شد لفظ كلهر با فتح كاف و ضم هاء از دو بخش «كل»و«هور»يا«هُر»تشكيل شده است. اين كلمه كه با تلفظ هاي متعدد در منابع آمده است از قبيل كلهور ، كلهر و كلِر. در زبان محلي تلفظ سوم بيشتر رايج است.از همه آنها يك معني به ذهن متبادر می شود.كَل به معناي آهوي كوهي نر مي باشد واز خصوصيات اين حيوان كوهي ،همانا شجاعت و جنگندگي و جست وخيز فراوان آن است .قسمت دوم كلمه ، هور يا هُر مي باشد كه در واژه نامه ها به معناي خورشيد وآفتاب آمده است.از ويژگي هاي خورشيد درخشندگي و سرعت و جذابيت مي باشد.حال اگر به دنبال وجه شبه اين دو كلمه كل و هور با مردمان ايل كلهر بگرديم بايد نظري داشته باشيم به زيستگاه وقلمرو آنها يعني دامنه ها و ارتفاعات پر فراز و نشيب زاگرس.مردمان اين ايل در طول تاريخ با ناملايمات طبيعي دست و پنجه نرم كرده با شجاعت و جنگندگي همانند آهو و كل ، كوه ها وصخره ها را در نورديده ورام خواسته هاي خويش كرده اند ومهاجماني كه از صفحات غربي ايران قصد سوئي نسبت به كشورمان را داشته اند عقب رانده و آنها را به خاك مذلت نشانده اند .از طرفي اينها را به خاطرچهره هاي بشاش وجذاب و همچنين سرعت برق آسايي كه درپيمودن كوه ها و گردنه هاي صعب العبور داشته اند ، به خورشيد كه مظهر جذابيت است تشبيه كرده اند .

برخی نیز کلهر را به معنای لر بزرگ می دانند.

قسمت دوم نام کلهر یعنی هر(هور) نیز احتمالاً از نام قوم هوری که قومی اسیانی بودند گرفته شده است.

برخی از منابع قوم کلهر را غیرایرانی و گاهی یهودی معرفی می‌نمایند. با توجه به اینکه کتاب‌های قدیمی و سفرنامه‌های جهانگردان و روایتهای سنتی رایج در میان ایل کلهر این ادعا را به اثبات می‌رساند که، ایل کلهر در غرب ایران از جایگاه کهن و اصیلی برخوردار بوده است این قوم زمانی بر سرزمین بابل و روزگاری نیز بر بغداد مقر خلافت عباسیان و با نام سرزمین کلهرستان حاکمیت داشته‌اند.

کلهرها از زمان باستان تا کنون نامشان موجود بوده است ولی تا به حال کسی تاریخی جامع و منسجم و علمی درباره این قوم ننگاشته‌است. این قوم از روزگار شاه اسماعیل اول بنیان گذار دولت صفوی تاکنون با حکومتهای مرکزی ایران و برخی از دولت‌های دیگر ارتباط داشته‌است و همواره سخت‌ ترین حوادث را تجربه نموده‌اند.

ایل کلهر در فتح مصر، شام، فلسطین و دفع تجاوز افغانهای هراتی و جلوگیری از تجاوزات پی در پی دولت عثمانی و اعراب به مرزهای غربی ایران و تأمین نیروهای مسلح نقش بسزایی داشته‌است. با شروع جنگهای ایران و عثمانی از زمان صفویان تا روزگار قاجاری عملکرد این ایل با سران آن در تاریخ جنگها و فتوحات ثبت و ضبط گردیده است.

عمادالدین دولتشاهی با آموختن الفبای اوستایی و ترجمه تازه‌ای از یشتها نکات جالبی از زوایای تاریک منطقه غریب ایران را روشن می‌کند. وی با ترجمه متن‌هایی از اوستا منطقه کردنشین غرب ایران از قصر شیرین تا ایلام و کرمانشاه و به‌ویژه ایوان غرب و اسلام‌آباد که مرکز ایل کلهر هستند محل زنگی اقوام اسطوره‌ای ایران معرفی می‌کند. او با ریشه‌یابی واژه‌های اوستایی و تطبیق آنها با نام جای‌ها در این منطقه به این نتیجه می‌رسد که جای ایران اسطوره‌ای که در شاهنامه مطرح است غرب ایران امروزی است. دولتشاهی در کتاب جغرافیای غرب ایران یا کوههای ناشناخته اوستا، نام جای‌هایی مانند زواره‌کوه، هفت آشیان، زویری، مرِگ (Merg)، مانِشت، گواور، تجر، سروناو، کبیرکوه و غیره را که هم اکنون نیز به همان نام‌ها نامیده می‌شوند به اقوام اسطوره‌ای ایران (پیشدادیان و کیانیان) منتسب می‌کند. چون تمامی این جای‌ها در حوزه حضور گویش کلهری قرار دارند، بی ربط نیست اگر بگوییم ایل کلهر که از زمانهای دور در همین منطقه می‌زیسته است.[۱]

کلهرها از کهن‌ترین طوایف ایرانی هستند که در غرب ایران سکونت داشته‌اند که با انتساب نژاد خود به پهلوانان شاهنامه این پیوند را پاسدار بوده و اصولا ادامه این نسبت طوری تداوم می‌یابد که پس از پیدایش دین اسلام با توجهی به آیین نوین محمدی آمیخته می‌شود.[۲]

ایل کلهر همانطوری که امروزه هست ،در گذشته نیز زادگاه بسیاری از دانشمندان و هنرمندان غرب ایران بوده‌است. در گذشته‌های دور فرهاد کوهکن مشهور به "فرای" را از خود دانسته اند. چنانکه صاحب شرفنامه می‌نویسد: نهنگ دریای محنت و پلنگ کوهسار مشقت، فرهاد که در زمان خسرو پرویز ظهور کرده از طایفه کلهر است این سخن روایت سینه به سینه آگاهان ایل را که جوانان کلهر بر قله‌های زاگرس آتش‌افروز جشنهای باستانی و حامل تندیس‌های هنری و مذهبی بر صخره‌های سخت‌گذر بوده‌اند را قوت می‌بخشد.


 زيستگاه و وضعيت اجتماعي ايل كلهر

ايل كلهر از شمال به محدوده ايلهاي كرند ، گوران و گوران بان زرده ، از ناحيه جنوب به حوزه حكومتي والي پشتكوه (استان ايلام كنوني) ، از طرف مغرب به خاك كشور عراق (مندلي و خانقين )،همچنين به قشلاق ايل سنجابي و قشلاق ايل كرند ، از جانب مشرق به ييلاق ايل زنگنه و قسمتي از ييلاق سنجابي(ماهيدشت)و در واقع جنوب شهر كرمانشاه ، محدود ميشود. افراد اين ايل كه در واقع بزرگ‌ترين ايل در غرب كشور محسوب مي گردد. در شهرستانهاي گيلانغرب ، اسلام آباد و بخش‌هايي از :كرند ، نفت شهر(نفت شاه سابق ) ، سومار ، گهواره ، ايوان ، ماهيدشت، ودر دهستان قلعه شاهين سرپل ذهاب و نصر آباد قصرشيرين و تمامي نواحي وحومه مكانهاي ياد شده ساكن هستند.البته پراكندگي مردمان ايل كلهر از مكانهاي نامبرده فراتر است به طوري كه تعداد زيادي از مردم شهر كرمانشاه از كلهرها هستند. مردمان اين ايل در محدوده هاي نامبرده با توجه به اين كه اكثريت از طريق دامپروري امرار معاش مي كرده اند جهت به دست آوردن علف چرا براي احشام و گوسفندان خود در فصول مختلف سال دست به كوچ وتغيير مكان مي زده اند كه اين امر در بروز اختلاف بين آنها وساير ايلات تأثير مهمي داشته است. در تعيين حدود گرمسير وسردسير ايل كوه هاي قلاجه و سركش در شمال گيلانغرب و حومه آن را مي توان مرز به حساب آورد .يعني جنوب اين كوه ها گرمسير وشمال آنها سردسير كلهرها بوده است. در اين مناطق (سردسير و گرمسير)گروهي از افراد ايل به صورت يكجانشين كه معيشت آنها به طريق اقتصاد كشاورزي و دامپروري (به صورت محدود) تأمين مي گردد. با توجه به درگيري هاي منطقه اي، نا امني راه ها و دخالتهاي گاه و بيگاه حكمرانان كرمانشاه ، و مشكلات طبعي اين مردمان ، كوچ به صورت دسته جمعي وگروهي صورت گرفته و در مكانهاي سردسير و گرمسير در يك محل نزديك به هم سكونت اختيار مي كرده اند. البته طوايف تابعه ايل هر كدام داراي محدوده اي مشخص بوده اند كه به همان نام طوايف نامگذاري شده اند.به گفته معمرين جايگاه هر ايل بيشتر با توافق ايلخان و كلانتر طايفه تعيين مي شده است. از گفتگو با معمرين چنين نتيجه مي شود كه قلمرو ايل بستگي زيادي به قدرت ايلخان و نفوذ او در منطقه داشته است . در دوره مورد بحث كه داودخان ايلخاني كلهر را بر عهده داشته است به دليل نفوذ زياد او ايل كلهر بيشترين قلمرو ايلي راداشته است . در دوریه‌ای نفوذ داودخان تا آنجا بود كه حكمران كرمانشاه بدون جلب نظر داودخان نمي توانست رؤساي ديگر ايلات را منصوب يا معزول نمايد.برگزفته از کتاب ایل کلهر در دوره مشروطیت تالیف علیرضا گودرزی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:46  توسط مهدي جعفري  | 

مردم کرد

مردم کرد

 

 

مردم کرد از اقوام ایرانی‌تبار و از نوادگان مادها بنیانگران اولین دولت ایرانی تاریخ، دولت ماد هستند.[۱] [۲] [۳] [۴]

کردها، در سرزمین کردستان ایران، و بخش جدا شده از سرزمین کردستان ایران، (در جنگ چالدران توسط عثمانی) زندگی میکنند. بخش جداشده از سرزمین کردستان ایران، کردستان ترکیه، کردستان عراق و کردستان سوریه هم اکنون جزئی از خاک ۳ کشور ترکیه، عراق، و سوریه میباشند که پس از جنگ جهانی اول و نابودی عثمانی با توافق انگلستان، درسال ۱۹۲۳ تاسیس شدند.

جمعیت کردها ۲۵ میلیون تن [۱] برآورد شده‌است که ۵ تا ۷ میلیون تن از آنها در ایران زندگی می‌کنند. بیشتر کردهای ایران در استان‌های آذربایجان غربی، ایلام، کردستان، کرمانشاه، لرستان، گیلان، و خراسان شمالی به سر می‌برند. بقیه آنها در کردستان ترکیه، کردستان عراق و کردستان سوریه زندگی میکنند.

کردها به زبان‌ کردی، از شاخه غربی زبان‌های ایرانی سخن می‌گویند. زبان کردی دو گویش اصلی سورانی (کردی جنوبی) و کرمانجی (کردی شمالی) دارد. کردی سورانی به دلیل آسانی و پختگی، زبان بیشتر مردم کرد است و آثار ادبی مکتوب کردی نیز به همین زبان نوشته شده‌است. درونمایه بیشتر ترانه‌های کردی حماسی، وصف دلیری مردان در جنگ و شرح صحنه‌های زندگی چادرنشینی است.

بسیاری از دانشمندان، کردها و آذربایجانی‌ها و دیگر اقوام غرب ایران را، یکی از اقوام بازمانده از مادها می‌دانند. بیشتر کردها مسلمان شیعه و اهل سنت هستند و سایر آنان نیز یزیدی، یارسان (اهل حقمسیحی و یهودی هستند. کردها اعیاد نوروز، قربان، فطر و جشنهای مولودی را گرامی می‌دارند. نامدارترین فرد کرد، صلاح الدین ایوبی فاتح جنگهای صلیبی و فرمانروای مصر است. از شاعران نامدار کرد مستوره اردلان و مولوی کرد را می‌توان نام برد. امیرنظام گروسی دانشمند و سیاستمدار دوره ناصرالدین شاه قاجار نیز کرد بوده‌است. درودگری، قالی و جاجیم و گلیم بافی (به ویژه قالی بیجار) از صنایع دستی عمده کردها است.


 

 تاریخ

چند مرد کرد در سال ۱۲۵۲ هجری خورشیدی
سواران کرد در کوههای قفقاز؛ نیویورک تایمز، ۳ بهمن ۱۲۹۳ ه.خ.
مقاله‌ اصلی: تاریخ کردها

تمام سرزمین کردستان یکی از ایالات ایران بوده‌است. در جنگ چالدران (۱۵۱۴ میلادی) بر اثر شکست ایران در برابر امپراتوری عثمانی بخش بزرگی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب امپراتوری عثمانی گردید. امپراتوری عثمانی سالها بر بخش جداشده سرزمین کردستان از ایران، فرمان‌راندند تا اینکه با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: سرزمین کردستان، سرزمینهای عربی، آسیای کوچک و بالکان تدریجا تقسیم و یا مستقل گردیدند. بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد.

به طور کلی از بدو تاریخ کوه‌های بالای میانرودان مسکن و جایگاه مردمی بوده‌است که با امپراتوری‌های جلگه‌ها یعنی امپراتوری‌های بابل و آشور در جنگ بوده‌اند و گاه آنها را شکست می‌داده‌اند

مادها پس از ورود به زاگرس اقوام بومی آنجا یعنی کاسی‌ها و لولوبیان و گوتیان و دیگر اقوام آسیانی را در خود حل کردند و زبان ایرانی خود را در منطقه رواج کامل دادند.

منطقه امروزی کردستان در دوران باستان بخشی از امپراتوری آشور را تشکیل می‌داد. آشور بانیپال در سال ۶۳۳ پ م در گذشت. هوخشتره شاه ماد در حمایت از بابل به آشور اعلان جنگ داد. هوخشتره در سال ۶۱۴ پ م از کوه‌های زاگروس گذشت و ضمن تسخیر آبادی‌های آشوری سر راه، شهر آشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، نبوپلسر پادشاه بابل به دیدار هوخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال ۶۱۳ پ. م. شاه آشور در نینوا بود مادها این شهر را نیز در سال ۶۱۲ پ. م. تسخیر کردند. نبوپلسر رهبر بابلی‌ها به همکاری با ماد روی اورد.

در دوره‌های بعدی این منطقه بخشی از امپراتوری‌های ماد، هخامنشی، سلوکی، اشکانی و ساسانی گشت. در زمان ساسانیان منطقه امروزی عراق را ناحیه آسورستان یا دل ایرانشهر می‌نامیدند. بیشتر بخش شرقی منطقه امروزی کردستان عراق در زمان ساسانیان در استان شادپیروز قرار داشت. پروفسور ان لمبتون در تاریخ ایلات ایران از قول ابن بلخی می‌نویسد: کردان زبدگان لشکر ساسانی بودند.[۲].

غالب جغرافيا نويسان قديم مانند اصطخرى و ابن بلخى، لريه يا لران را از جمله طوايف كرد ميدانند و بعيد نيست كه آنان از يك منشا باشند.[۵]. شرف‌الدین بدلیسی حدود کردستان را در روزگار صفوی و در کتاب شرف نامه خود با افزودن ولایت لرستان یک جا ذکر می‌کند و در شرفنامه سرزمین لرستان و قوم لر را با کردها یکی می‌شمارد.

احمد کسروی، در شیخ صفی و تبارش، تاریخ تبار و زبان مردم اذربایجان می‌نویسد: پیش از صفوی هیچ شاعر ترک گویی در آذربایجان پیدا نشد چون زبان فارسی در آنجا زبان نوشتار و گفتار بود و همگی مردم هر که ماد و آریایی تبار بودند به زبان پهلوی آذری گفتگو می‌کردند که همانند لری و کردی بود.[۳]

 جمعیت و سرزمین کردستان

مقاله‌ اصلی:سرزمین کردستان

تمام سرزمین کردستان از زمان امپراتوری ماد تا سال ۱۵۱۴ میلادی یکی از ایالات ایران بود. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از سرزمین کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی گردید. امپراتوری عثمانی سالها بر بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، فرمان‌راندند تا اینکه با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: سرزمین کردستان، سرزمینهای عربی، آسیای کوچک و بالکان تدریجا تقسیم و یا مستقل گردیدند. بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد.

به علت اینکه آمارگیری دقیقی از جمعیت کردها انجام نگرفته تمام آمارهای ارائه شده تخمینی هستند. بنا به برآوردهای غیررسمی جمعیت و مساحت این منطقه به طور تقریبی ۲۵ میلیون نفر[۴] در منطقه‌ای به وسعت ۱۹۰۰۰۰ کیلو متر مربع است. ناحیه زیست کردزبانها عمدتاً کوهستانی است که از شرق به دامنه‌های شرقی کوه‌های زاگرس منتهی می‌شود. از این قسمت به طرف جنوب و حد فاصل همدان و سنندج امتداد می‌یابد. در طرف جنوب هم کرمانشاه، ایلام و بخش‌هایی ازلرستان و از طرف دیگر به کرکوک و موصل ختم می‌شود. از شمال به طرف ماردین، ویران‌شهر و اورفه امتداد یافته، آن گاه از شمال به طرف ملاطیه و حوزه رود فرات می‌رود تا به کمالیه میرسد. در قسمت‌های شمالی کردستان محدود به کوهستانهای مرگان‌داغ و هارال‌داغ است که به طرف ارزنجان و ارزروم امتداد می‌یابد. البته در تمام مناطق ذکر شده بسیاری اقوام غیر کردزبان نیز زندگی می‌کنند.

کوههای این منطقه در زمستانها پوشیده از برف است و در تابستانها با آب شدن برفها به مانند فرشی سبز رنگ از زیباترین مناطق دیدنی جهان می‌شود. چراگاههای آن که در دورانهای دور پرورش دهنده اسب‌های مادی بوده‌اند امروزه نیز برای چرای گوسفندهای عشایر و ایلات کرد از اهمیت به سزایی برخوردارند. مناطق کردستان اگر چه کوهستانی است اما همین مناطق کوهستانی دارای دره‌های وسیع و حاصلخیزی نیز است.

 

 
 

 


 

بیژن كامكار، خواننده و آهنگساز کرد

 

دین و مذهب

کردها در استان‌های کرمانشاه و ایلام شیعه و بخشی اهل‌سنت هستند. در استان لرستان ایران جمعیت قابل ملاحظه‌ کرد شیعه‌ زندگی می‌کنند. کردهای خراسان نیز شیعه هستند. در استان‌ کردستان و بخش‌هایی از استان آذربایجان غربی اهل‌سنت هستند. در بین کردها نزدیک به ۵۰ هزار خانوار و شاید بیشتر یزیدی هستند. علاوه بر این، گروهی نیز که به یارسان و اهل حق معروفند در میان کردها هستند. سایر کردها نیز مسیحی یا یهودی هستند.

 بخش‌های کردنشین ایران

مقاله‌ اصلی: بخش‌های کردنشین ایران

نواحی کردنشین ایران شامل استان کردستان، بخش‌هایی از استان آذربایجان غربی، کرمانشاه، بخش‌هایی از ایلام و بخش‌هایی از لرستان است. در قسمت‌هایی از استان خراسان شمالی و قسمت‌هایی از خراسان رضوی نیز مناطقی وجود دارند که مردم در آن مناطق به زبان کرمانجی صحبت می‌کنند که‌ از این میان می‌توان به‌ مناطق: اسفراین، بجنورد، شیروان، قوچان، درگز، چناران و باجگیران اشاره‌ نمود. مردم کردتبار این مناطق بنا به روایت تاریخ از ایل افشار هستند که در زمان شاه اسماعیل از منطقه جنوب دریاچه اورمیه به این نواحی برای محافظت از قلمرو شاه اسماعیل کوچ داده شدند و بنا به روایتی دیگر شاه اسماعیل آنان را به خاطر تضعیف سرکشی خان‌های کرمانجی و استفاده از آنان در مقابله با حملات بی امان ازبکان به خراسان بزرگ کوچاند.(حرکت تاریخی کرد به خراسان)

تدریس زبان کردی در مدارس دولتی بلامانع است و طبق قانون اساسی ایران تدریس ادبیات زبان‌های قومی از جمله زبان کردی در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است (اصول پانزدهم و نوزدهم) ولی در عمل تا امروز انجام نیافته‌است. همچنین در ایران تأسیس و انتشار رسانه‌های همگانی به زبان‌ها و یا گویش‌های منطقه‌ای کاملاً آزاد است، البته باز هم این را باید اضافه کرد که این فقط یک قانون است و در عمل اجرا نمی شود و انتشار رسانه های به زبان کردی با مخاطرات و محدودیت های بسیاری روبرو است و در عمل امکان پذیر نیست. [۷]

استفاده از نام‌های مادی که مستقیما به پادشاهان و سرداران ماد یا اعلام فرهنگی آنها مرتبط است در نام‌های کردی به وفور کاربرد دارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:43  توسط مهدي جعفري  | 

ماه‌های کردی

 

 

 

در میان مردمی که به زبان کردی سخن می‌گویند ماه‌های سال نام‌های گوناگونی دارند.


ماه‌های میلادی

در میان کردهای شمال که‌ به‌ گویش کرمانجی تکلم می‌کنند و اغلب از تقویم میلادی سود می‌‌جویند ماه‌های سال نام‌های گوناگونی دارند اما شناخته‌ترین آن میان ایشان به‌ ترتیب زیر است: (به‌ ترتیب سال میلادی)

  1. ریبه‌ندان (rêbendan)
  2. ره‌شه‌می (reşemî)
  3. ئادار (adar)
  4. ئاوریل (avrêl)
  5. گولان (gulan) (ماه شکفتن گلها)
  6. پوشپه‌ر (pûşper)
  7. تیرمه‌ (tîrmeh)
  8. گه‌لاویژ (gelawêj)
  9. ره‌زبه‌ر (rezber) یا گه‌لارێزان (gelarêzan) (برگریزان)
  10. کوچر (kewçêr)
  11. سرماوه‌ز (sermawez) (ماهی که سرما می‌وزد)
  12. به‌فرانبار (berfanbar) (ماه پربرف)



  • ماه‌های میلادی در سورانی به‌ ترتیب سال میلادی:
  1. چله (çile)
  2. سبات (sibat)
  3. ئادار (adar)
  4. نیسان (nîsan)
  5. گولان (gulan)
  6. حه‌زیران (hezîran)
  7. تیرمه‌ (tîrmeh)
  8. ته‌باخ (tebax)
  9. ایلون (îlon)
  10. جوتمه‌ (cotmeh) (ماه جفت (خیش کشاورزی))
  11. مژدار (mijdar)
  12. کانون (kanûn)


] ماه‌های خورشیدی

  • ماه‌های خورشیدی در سورانی:
  1. خاکه‌لێوه‌ Xakelêwe
  2. گوڵان Gulan
  3. جۆزه‌ردان Cozerdan
  4. پوشپه‌ر Pûşper
  5. گه‌لاوێژ Gelawêj
  6. خه‌رمانان Xermanan
  7. ره‌زبه‌ر Rezber
  8. گه‌ڵارێزان Gellarêzan
  9. سه‌رماوه‌ز Sermawez
  10. به‌فرانبار Befranbar
  11. رێبه‌ندان Rêbendan
  12. ره‌شه‌مێ Reşemê


در منطقه کرمانشاهان و جنوب کردستان نام ماه‌ها بدینگونه است:

جیژنان (فروردین)، گولان (اردیبهشت)، زه‌ردان (خرداد)، په‌رپه‌ر (تیر)، گه‌لاویژ (مرداد)، نوخشان (شهریور)، به‌ران (مهر)، خه‌زان (آبان)، ساران (آذر)، بفران (دی)، به‌ندان (بهمن)، رمشان (اسفند)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:36  توسط مهدي جعفري  | 

زبان کردی

زبان کردی

 

زبان‌ کردی یکی از زبان‌های شاخه شمال غربی زبان‌های ایرانی است که در سرزمین کردستان به آن گفتگو می‌شود. جمعیتهای پراکنده کرد همچنین در جمهوری آذربایجان، ارمنستان، شمال خراسان و در مناطقی از استان‌های گیلان یعنی لوشان و چمخاله و لنگرود و استان‌های قزوين، فارس و مازندران نیز زندگی می‌کنند.[۱]

شاخه‌های اصلی زبان کردی عبارتند از[۲]:

زبان کردی (سورانی) در عراق زبان رسمی است [۳] در حالی که‌ در کشور سوریه ممنوع است. تا اوت ۲۰۰۲ در ترکیه‌ محدودیت‌های شدیدی بر آن (کردی کرمانجی) اعمال می‌شد گرچه هنوز کاربرد آن در ترکیه بسیار محدود است .[۴]. در ایران نیز در برخی رسانه‌ها امکان استفاده‌ از آن وجود دارد در حالی که‌ استفاده‌ از آن در نظام آموزشی دولتی هنوز صورت نپذیرفته‌است.

محدوده‌های قرمز رنگ روی نقشه نشانگر مناطقی است که در آن‌ها زبان کردی به عنوان زبان مادری صحبت می‌شود

 

تاریخچه زبان کردی

باستان

پروفسور ن. مکنزی نوشته است[۵] که در نظر اول می‎توان انتظار داشت که منظور از زبان مادی زبان کردی است ... معتبرترین زبانشناس زبان کُردی ولادیمیر مینورسکی نیز همین نظر را تایید میکند:[۶]

«اگر کردها از نوادگان مادها نباشند، پس بر سر ملتی چنین کهن و مقتدر چه آمده‌است و این همه قبیله و تیرهٔ مختلف کرد که به یک زبان ایرانی و جدای از زبان دیگر ایرانیان تکلم می‌کنند؛ از کجا آمده‌اند؟» (مینورسکی ۱۹۷۳)

تئودور نولدکه خاورشناس آلمانی، معتقد است که اگر روزی زبان مادی درست شناخته شود، بدون شک خویشاوندی بسیار نزدیکی با زبان پارسی باستان خواهد داشت. اکنون با کاوش در مناطق غرب ایران از مادها آثاری در تپه هگمتانه در دست است.

 میانه و نو

 رده‌بندی

لکی از لحاظ ساختار زبانی و اشتراکات واژگانی تشابهاتی با زبانهای فارسی، کردی و لری دارد.[۷]

مقایسه واژگان زبان کردی با دیگر زبان‌های هندواروپایی:

کردی اوستایی فارسی سانسکریت انگلیسی زبان آلمانی لاتین
ez azəm من aham I ich ego
afrat , Jen janay زن janay- Woman Frau
آسن , -- آهن -- Iron Eisen
'zîndu "alive" jiyan «to live» jī-/gay- زنده "alive", زیستن «to live» jīvati vīvus "alive", vīvō "live", vīta "life"
mang māh ماه mās- moon, month Mond, Monat mēnsis "month"
mirdu "dead", mirdin «to die» mar-, məša- مرده "dead", مردن «to die» marati, mrta- murder Mord "murder" morior "die", mors "death"
ser sarah سر śiras- dial. harns "brain" Gehirn "brain" cerebrum "brain"
sed satəm صد śatam hundred Hundert centum
zānîm «I know» zānîn «to know» zan- دانم «I know», دانستن «to know» jānāti know kennen nōscō, co-gnitus -}}


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:34  توسط مهدي جعفري  | 

فهرست سرشناسان استان کرمانشاه

 

 

 
 

فهرستی از نام مشاهیر شهر کرمانشاه در استان کرمانشاه ایران:

 

علمی

 تاریخی و سیاسی

 شعر و ادبیات

 معماری

 باستان‌شناسی

خوشنویسی

موسیقی

سینما

نقاشی و گرافیک

تئاتر

 ورزش

 
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:28  توسط مهدي جعفري  | 

كرمانشاه

كرمانشاه

كرمانشاه يكي از باستاني‌ترين شهرهاي ايران است كه گفته مي‌شود توسط طهمورث ديوبند – پادشاه افسانه‌اي پيشداديان- ساخته شده است. برخي از مورخين بناي آن را به بهرام پادشاه ساساني نسبت مي‌دهند. كرمانشاه در زمان قباد اول و انوشيروان ساساني به اوج عظمت خود رسيد. در قرن چهارم يكي از مورخان اسلامي از كرمانشاه به عنوان شهري زيبا در ميان اشجار و آب‌هاي روان ياد كرده است.تاورنيه، جهانگرد و بازرگان فرانسوي، كرمانشاه را به عنوان شهركي پرنعمت و آباد وصف كرده و چنين نوشته‌ است: ” هم زمان با حمله افغان و سقوط اصفهان كه طومار فرمانروايي خاندان صفوي در نورديده شد، كرمانشاه به جرم قرب جوار، با تهاجم عثماني‌ها مواجه گرديد و بار ديگر شهر رو به خرابي نهاد.“ نادر شاه به منظور آمادگي در مقابل تجاوز عثماني‌ها، به اين شهر توجهي خاص مبذول داشت. در اوايل حكومت شاه اسماعيل صفوي سلطان مراد آق قويونلو با 70 هزار نفر كرمانشاه و همدان را اشغال كرد.صفويه براي جلوگيري از تجاوز احتمالي امپراطوري عثماني اين شهر را مورد توجه قرار داد. در زمان شيخ عليخان زنگنه صدر اعظم صفوي به آباداني و رونق كرمانشاه افزوده شد، ولي در دورة افشاريه مورد هجوم عثماني‌ها قرار گرفت. اما نادرشاه عثماني‌ها را به عقب راند، ولي در اواخر زندگي نادرشاه، كرمانشاه با محاصره و تاراج عثماني‌ها مواجه شد. كرمانشاه در عهد زنديه دستخوش آشوب فراواني گرديد. به طوري كه در كتاب ”تحفه العالم“ عبدالصيف جزايري از كرمانشاه به عنوان خرابه نام برده شده است. در دورة قاجار تا حدي از حملات عثماني‌ها به ناحية كرمانشاه كاسته شد. به‌طوري كه در سال 1221ه.ق محمدعلي ميرزا به منظور جلوگيري از تجاوز عثماني‌ها در كرمانشاه مستقر شد.در سال 1267ه.ق، امام قلي ميرزا از طرف ناصرالدين شاه به سرحدادي كرمانشاه منصوب شد و مدت 25 سال در اين شهر حكومت كرد و در همين دوره بناهايي را احداث و به يادگار گذاشت. اين شهر در جنبش مشروطه سهمي به سزا داشت و در جنگ جهاني اول و دوم به تصرف قواي بيگانه درآمد و پس از پايان جنگ تخليه شد. در نتيجه جنگ تحميلي عراق عليه ايران، اين شهر خسارات زيادي ديد و پس از جنگ اقدامات مؤثري در جهت بازسازي آن صورت گرفت

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:20  توسط مهدي جعفري  | 

کرمانشاه

استان کرمانشاه با وسعتی بیش از ‪ ۲۴‬هزار کیلومتر در غرب ایران واقع شده و حدود ‪ ۱/۴۵‬درصد از مساحت کشور را دارا است.
این استان از شمال به کردستان ، از جنوب به لرستان و ایلام، از شرق به همدان و از غرب با کشور عراق همجوار است.
شواهد و مدارک باستان شناسی نشان می‌دهد این منطقه از اولین زیستگاههای انسان به شمار می‌رفته و یکی از مراکز مهم جمعیتی در زاگرس میانی محسوب می‌شده است.
تمام مراحل ادوار زندگی انسان از عهد حجر تا دوره‌های تمدنی پیش از تاریخ و سپس تا تشکیل حکومتهای بزرگ سیر تحول خود را در این محدوده طی کرده است.
غار شکارچیان بیستون نکات جالبی را درباره سابقه زندگی بشر در دوره پارینه سنگی ایران روشن می‌دارد.
پس از این دوره در حدود ‪ ۹‬هزار سال پیش به علت گرم شدن هوا ، انسان غار را ترک کرده و رو به یکجانشینی می‌آورد که این حرکت موجب زراعت و دامپروری و برتر از آن روستا نشینی می‌شود که از آن جمله می‌توان به محوطه‌های گنج دره ، گاکیه و تپه سراب در استان کرمانشاه اشاره کرد.
انسانهای پیش از تاریخ در محوطه گنج دره نخستین انسانهایی بودند که در در ایران سفالگری را اختراع کردند و رو به فعالیتهای صنعتی آوردند.
در هزاره چهارم پیش از میلاد استان کرمانشاه یکی از مراکز مهم تجاری و بازرگانی بوده و بازرگانان آن با بازرگانان شوشی و بین‌النهرینی به داد و ستد کالا می‌پرداختند.
وجود بازارهایی در گودین کنگاور و چغاگاوانه اسلام آباد از آن دوره شاهدی بر این مدعاست.
به استناد کتیبه‌های بابلی و آشوری ساکنان زاگرس اقوام لولوبی و گوتی بودند.
این مردمان سخت کوش و شجاع با پیروزی بر اقوام بین النهرین توانستند زاگرس را مرکز تمدن و حکومتهای ایرانی و بین النهرینی سازند و سرانجام ایرانیان تمدن خود را بر این سامان غالب ساختند که حضور نقش برجسته‌های این اقوام در سرپل ذهاب که یکی از قدیمی‌ترین نقش برجسته‌های خاورمیانه محسوب می‌شود بیانگر این موضوع است.
منطقه کرمانشاه به دلیل همجواری با دولت آشور پیوسته در معرض تهاجم دولت مقتدر پادشاهان آشور بود که در کتیبه‌های به جا مانده از آشوریان از سرزمینهای زکروتی و مادی و نیشایی نام برده شده است.
به گفته برخی مورخان نیشایی به محل فعلی کرمانشاه اطلاق می‌شد که به دلیل داشتن مراتع فراوان برای پرورش و نگهداری اسب مشهور بود.
با شکل‌گیری حکومتها این خطه یکی از مراکز مادی محسوب می‌شد که از این دوره یادمانهای باارزشی همچون دژ گودین در کنگاور به جای مانده است.
در دوره هخامنشی با عبور جاده شاهی که یک رشته آن اکباتان را به بابل وصل می‌کرد بر رونق و آبادانی این منطقه افزود.
پس از انقراض هخامنشیان در دوره سلوکی مناطقی از کرمانشاه چون بیستون و دینور محل حضور کنی‌های یونانی بود که پس از آنها نیز اشکانیان به تشکیل حکومت در این منطقه پرداختند.
در دوره ساسانی نیز کرمانشاه عصر طلایی خود را طی کرد و از رونق بیشتری برخوردار شد.
به واسطه نزدیکی این ناحیه با پایتخت آن دوران (تیسفون) شاهان ساسانی اوقات خود را در کاخ‌ها و قصرهای ییلاقی که غالباً در اطراف طاق بستان بنا شده بود سپری می‌کردند.
در دوره‌های اسلامی نیز کرمانشاه مورد توجه خاصی بود و روند رشد و شکوفایی خود را همچنان حفظ کرد و آثاری بر جا گذاشت که از اولین آنها مسجد عبدالله ابن عمر می‌باشد که از اولین مساجد بنا شده در ایران است.
سه راه مهم و پرآوازه جاده ابریشم، جاده شاهی و جاده بزرگ خراسان در گذشته از کرمانشاه می‌گذشت و پس از اسلام نیز جاده معروف بغداد به خراسان که به بزرگراه خراسان مشهور است از این ناحیه می‌گذشت.
اکنون بزرگراه کربلا هم که ستون اصلی راههای استان است عمده‌ترین محور ارتباطی در استان کرمانشاه است.
استان کرمانشاه هم اکنون نیز از استانهای بسیار پر اهمیت در غرب کشور و یکی از پر جاذبه‌ترین مناطق کشور است.
کرمانشاه از نظر تعداد و تنوع آثار تاریخی از استانهای قابل توجه است به طوریکه اکنون بیش از ‪ ۲۰۰‬جاذبه گردشگری و سه هزار اثر تاریخی در این استان شناسایی شده است.
مجموعه جهانی بیستون کرمانشاه که بزرگترین کتیبه جهان را در خود جای داده و شکوه و زیبایی آن در وصف نمی‌گنجد از جمله آثار تاریخی و یکی از هزاران جاذبه‌های این استان است.
اثر با شکوه و تاریخی طاق بستان با طبیعت بکر و خیال انگیز اطرافش ، معبد آناهیتا یادگار الهه آبها، تکیه معاون‌الملک شاهکار معماری و کاخ خسرو یادگار دلدادگی خسرو و شیرین تنها گوشه کوچکی از آثار تاریخی و زیباییهای وصف نشدنی این استان است.
کرمانشاه با فرهنگ و آداب و رسوم اصیل، وجود گویشها و آیینهای متفاوت، روستاهای زیبا، زندگی سنتی و کوچ عشایر، گونه‌های وحش و طبیعت بکر با چشم‌اندازی خیال انگیز و رویایی، کوه‌های سرفراز، دشتهای وسیع و غارهای شگفت انگیز ، تنوع اقلیمی و طبیعی چهار فصل ، سرابهای پر آب و خروشان همچون نگینی در غرب کشور می‌درخشد.
استان کرمانشاه به مرکزیت شهر کرمانشاه دارای ‪ ۱۴‬شهرستان است که هر یک جاذبه‌ها و دیدنیهای ویژه خود را دارد.
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:19  توسط مهدي جعفري  | 

قوم کرد

قبل از اينکهمنشاء نژاد اکراد صحبت شود بهتر خواهد بود بدانيم چرا اين طايفه را کرد مينامند ؟ و لفظ کرد از کجاست ؟کتابهاي تاريخي جديد و نژاد شناسي قديم و جديد نظير نوشته هاي تورودان ژن Thureau.Gin درايورdriver و پروفسور مينورسکي و همچنين گزنفون سردار و معرف معروف يوناني و استرابون و سرمارک سايس و نيز کتيبه هاي آشوري از فلاتي بنام Kardaka وطوايفي بنام کورتي Kortti که ساکن آنند صحبت  ميکنند وتا با مروز که آنرا دنبال مينمايند آن سرزمين حوضه بالاي دجله و فرات و ناحيه کوه “جودي”و ميان موش ودراربکر و سرچشمه هاي زاب کبير و ضغير و کوههاي زاگروس و مردم آن را “کردان”امروزي ميدانند و اين مطلب تقريبا “مسلم شده که از چنين هزار سال باين  طرف  هيچگونه تغيير و تبديلي در ساکنان آن سرزمين صورت نگرفته است . با اين حساب گوتي ها ،کورتي ها و قردوها و بقولي که منسوب به يوناني ها است کردوئن ها بگفته ارامنه  کردوخ ها  هم يکي بوده  و همان اکراد امروزي  ميباشند.
نظامي شاعر بلند آوازه ايران ميفرمايد:

گر شد پدرم به نسبت جد يوسف پســـر زکي محمد
گر مادر من رئيسه كـــرد مادر صفتانه پيش من مرد

واين نظريه را دانشمند ان متبحر يچون همارتون (HOMARTON) و نولدکه (NOLDKE) و وايسباخ (WAISSBACK) تاييد نموده و ميگويند قوم کورتي که مورخان يونان قديم در جزء طوايف ماد  و  پارس نام  برده اند  همين کرد فعلي است.نوشته هاي اردشير بابکان سر سلسله  ساسانيان و ساير مورخين عرب و ايراني را دليل اين ادعا بيان ميکنند.
راسيک و دراور مستشرقين معروف اين منظور را چنين بيان ميکنند (در طول تاريخ تا آنجا که بيش از سه هزار سال به عقب برميگردد. در هر جا به نامهاي گوتي يا کورتي ، خالدي الکردي ،کاردا ، کار توخي، سيرتي غوردياي ، غوردوئه تي ، کارتاوايه ، کارداک ،……. برميخوريم بايد بدانيم همه آنها اجداد کردهاي امروزي را تشکيل مي داده اند و همين نام را به سرزمين خود که عبارت ازهمان مناطق فوق الذکر باشد داده اند ).ا.م دياکو نوف در کتاب تاريخ ماد مينويسد: واژه کوتي فقط در هزاره سوم و دوم قبل از ميلاد معني و مفهوم داشته است و بيک گروه معيني اطلاق ميشده که در مشرق و شمال غربي لولوبيان (سراسراراضي که از درياچه اورميه تا بخشهاي علياي رود ياله ممتد بود ، گفته ميشد که همان ناحيه شهرهاي کنوني مياندواب و بانه و سليمانيه و ذهاب و سنندج است)ودر خاک آذربايجان کنوني و کردستان زندگي ميکردند ودر هزاره اول قبل از ميلاد همه “اورارتوئيان” و مردم “ماننا” و”ماد” را”کوتي”ميناميدند و فقط گاهي در کتيبه هاي نظير کتيبه “سارگوم دوم” مادهاي ايراني زبان از “کوتيان”مشخص و ممتاز گشته اند.
عده اي  دربعضي ازکتابها به استنادقرآن کريم درموردطوفان نوح  وبساحل رسيدن کشتي حضرت نوح درکنارکوه “جودي” مي نويسندهمان زمان اقوامي که دراطراف همين کوه زندگي مي کرده اند،گوتي نام داشته اند و نام خود راهم بدان داده بوده اند که امروز با تغيير لفظ گوتي،جودي شده است.
“ابن قتيبه”درکتاب “عيون الاخبار”مينويسد:اولين آبادي که ÷س ازطوفان نوح ساخته شده”بقردي”بودکه نامش درسوق الثمانين است ووجه تسميه آن چنين است”نوح چون ازکشتي بيرون آمدآنجارابنانهادوبراي هريک از مرداني که باوي به کشتي پناه برده بودند خانه اي ساخت وچون هشتادنفربودندآنجارا”سوق الثمانين”خواندند.
نظريه  ديگردراينباره متعلق به فون لوشان است”مي گويددر2500 سال قبل ازميلاد آريائيها به ايران آمده اندوقسمتي ازآنها به فارس رفته ودسته ديگربه کوههاي زاگروس رفته  وطايفه طايفه شده  بنامهاي  لولو،گوتي، کوسي،مانائي ،کاردوس،خالدي،کاردو وماد معروف شده اند.
باتوضيحات فوق ومدارک وآثارموجود و کشف شده ميشود بااطمينان گفت که براي تاريخ کرد وسابقه آن ميتوان تاچند هزارسال پيش ازميلاد به عقب برگشت که بقول دکتر”سپايرز”اين رقم تاشش هزارسال قبل ازميلادبه عقب برمي گرد دو تابه آنجا ميرسدکه  نخستين دوره به سال 3600قبل  از ميلادختم مي شود که سلطنت “نارامسين” پسر”سارگون اول” پادشاه ” اکد ” بدست “گوتي”ها يا اکراد”آراراتي”منقرض گرديد و سلاطين کردبيش ازدوقرن برسرزمين “سومر،اکد وعيلام”هم جزومتصرفات سلطنت “گوتي” يا اکراد قرارگرفت با توجه به يک چنين ماخذي است که نتيجه گيري اين امرکه سابقه وجود سلطنت وحکومت دراکراد حکمراني آنان(اکراد)درسرزمينهاي جغرافيايي خودشان مربوط به خيلي پيش ازاين تاريخ است،کاملا منطقي وعلمي مي نمايد.
چنانکه ماازپادشاهي بنام “سيراب” خبرداريم که پادشاه شاخه اي ازاکراد “لولوم ها”بود که خيلي پيش ازتاريخ  قتح  سومر”سومرواکد”بوده  ونوشته هاي مختلفي هم که به آن اشاره کرده انداين نظريه را تائيد ميکنند، که البته ناقض نظرياتي نظير اينکه ميگويند :قديمترين اثري که نام “کرد” بميان آمده کتيبه “وارادنز”مربوط به 2272قبل ازميلاداست، نمي شود بلکه مکمل وياتصحيح کننده آنها ميتوانند باشند.چنانکه باتوجه به اشاره “تورودانژن”Thuresll-Dangin که موردتائيدباستان شناسان ومحققين اين رشته است مطلب بيشترموردقبول قرار ميگيرد.
دکترسپانيررسابقه اين امر راتا شش هزارسال قبل ازميلاد درکوههاي زاگروس تشخيص داده  ميگويد”تاريخ ملتي کهن ترازکرد دراين سرزمين نشان نمي دهد”.
درباره لفظ کرد وطايفه اکراد،کتاب ايران باستان هم نظريه جالبي ازقول استرابون نقل ميکند که بنوبه خود قابل توجه است وآن اينکه عده اي ازجوانان پارسي را طوري تربيت ميکردند که درسرما و گرما وباران وبرف بردبار و ورزيده باشند وبه حشم داري درهواي آزادبپردازند وازميوه هاي جنگلي بخورند،اين دسته ازجوانان را کردک Kardak يعني مرد جنگي دليرمي ناميدند.
اين گفته استرابون خواننده را بياد چگونگي تربيت جوانان اسپارتي يونان مي اندازد که درزمان باستان عمل ميشده  وشباهت زيادي با اين نوع تربيت کارداکها دارد،حال کداميک ازديگري اقتباس کرده بوده، معلوم نيست.

در باره
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:18  توسط مهدي جعفري  | 

ساسانیان

ساسانیان

 

سیمرغ، نشان شاهنشاهی ساسانی
ویرانه ایوان خسرو در تیسفون، ۱۸۶۴
گستره شاهنشاهی ساسانی

ساسانیان نام خاندان شاهنشاهی ایرانی است که از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بر ایران فرمانروایی کردند؛ بنیان این شاهنشاهی یکپارچه را اردشیر (یا ارتخشتره؛ از ارت: مقدس، و خشتره: شهریار[۱]) بنا کرد. شاهنشاهان ساسانی که ریشه‌شان از استان پارس بود، بر پهنه بزرگی از آسیای باختری چیرگی یافته، گستره فرمانروایی خود؛ کشور ایران (به پهلوی کتیبه‌ای a y r a n sh t r y ) را برای نخستین بار پس از هخامنشیان، یکپارچه ساخته و زیر فرمان تنها یک دولت شاهنشاهی آوردند[۲]. پایتخت ایران در این دوره، شهر تیسفون در نزدیکی بغداد (آن زمان نام روستایی کوچک در نزدیکی تیسفون بوده؛ که نامش به ظاهر، از یکی از نامهای بغ داد یا بخشوده خدا؛ و یا باغِ داد دوره ساسانی ریشه گرفته بوده)، در عراق امروزی بود.


نام ساسانیان از ساسان گرفته شده، که اردشیر از نوادگان اوست و داریوش سوم هخامنشی (دارایِ دارایان) را از نیاکان او دانسته اند[۲]. نخست کارنامه اردشیر بابکان[۳] به این نسبت گواهی داده و بازهم به نوشته شاهنامه، ساسان پدر اردشیر، چوپانی بود از بازماندگان دارا که در فارس می زیست[۴]. اردشیر در دستگاه بابک که موبد آتشکده آناهیتا، همچنین شهردار و مرزبان پارس بود، پرورش یافت[۵]، ولی درباره نسبت او با بابک اختلاف وجود دارد[۵]. او به گواهی بسیاری از تاریخی نویسان، مردی نیرومند و دلیر بود که سرانجام بر اردوان پنجم اشکانی در دشت هرمزگان پیروز شده و تسخیر سرزمینی که خود به آن ایران می‌گفت را آغاز کرد[۵].


ساسانیان رفته‌رفته توانمندتر شده، هویت فرهنگی، نظامی و مذهبی ایرانشهر را نزدیک به چهارصد سال گسترش داده و مرزها را تا سالهای پایانی برپایی‌شان، به گستره امپراتوری هخامنشی نزدیک‌تر کردند، هرچند که با گذشت زمان، دستگاه مذهبی در کار کشورداری و دربار نفوذ بسیار نمود و نبردهای چندین ساله با رومیان نیز، کشور را فرسودند. پرده پایانی شاهنشاهیِ ایرانشهرِ ساسانی، در پایان دوره خسرو پرویز (به پهلوی: ابرویز) با پیروزی سپاه ایران در نبرد اورشلیم (در شاهنامه: گنگ دژ هودخ[۶]) فرو افتاد. پیروزی در این نبرد ۲۱ روزه به فرماندهی شهربراز سردار خسرو، و با یاری جنگ افزارهای سنگین و دژکوب و منجنیق[۷]، همراه شد با فرستادن چلیپای ترسایان (صلیب اصلی مسیح)[۸] از اورشلیم به پایتخت ایران[۷]. اما این رویداد خشم رومیان مسیحی را به دلیل بی‌احترامی به چلیپای مسیح برانگیخت؛ نبردهایی به شکست و پَس نشینی سپاه ایران انجامید و سرانجام خسروپرویز، شاه نیرومند و با اراده‌ای که با وجود اشتباه‌ها و معایبش، در دوران پادشاهی خود جلوی زیاده‌خواهی بزرگان را گرفته بود[۹]، با خشم بزرگان بخاطر شکست‌ها، به ظاهر با مکر و دسیسه از سوی برخی سپاهیان، و با همکاری پسرش شیرویه (قباد دوم) کشته شد[۹].


با مرگ خسرو، و در پی آن مرگ شک برانگیز قباد (که بسیاری از برادران خود را کشت)، در زمانی کمتر از شش ماه، چرخه ای مرگبار از کینه توزی، جاه طلبی و خونخواهی آغاز شد و به فروپاشی دستگاه ساسانی انجامید. بسیاری از بزرگان و ارتشیان کشته شده تا آنجا که در نبود مردان خاندان شاهی، پوران دختر خسرو پرویز و پس از او، آزرمیدخت، خواهر پوراندخت را به شاهی برگزیدند[۹]. با گزینش های پی‌در‌پی و برگزیدن بیش از ده شاهنشاه به مدت تنها چهار سال[۹]، یزدگرد سوم از سوی بزرگان استخر برگزیده شد ولی چون نسبتی نزدیک با شاه نداشت[۱۰][۹] محبوبیتی نیافت. سرانجام لشکر خلیفه عمرابن الخطاب آگاه از ناتوانی مرزبانان، رفته رفته به کشور نفوذ کرد[۱۰]. بازمانده سپاه ایران در نبرد جسر (یا نبرد پل) پیروز شده، ولی دو نبرد سرنوشت سازِ قادسیه و نهاوند با پیروزی اعراب پایان یافتند. پایتخت ایران، شهر تیسفون (به عربی مدائن) در ۶۳۷ میلادی به دست اعراب افتاد، یزدگرد سوم با سرنوشتی نامعلوم گریخت و اثری از او نماند؛ به گمان برخی تاریخ نگاران، آسیابانی از مرو او را بخاطر جامه زربفت‌اش کشت. با مرگ یزدگرد به سال ۶۵۱ میلادی، شاهنشاهی ساسانی پایان یافت، هرچند که بازماندگان خاندان شاهی در ایران، یا گریختگان به چین، از جمله پیروز پسر یزدگرد؛ برای استقلال دوباره ایرانشهر از خلافت عمر بسیار کوشیدند.



   
   
   
 
   
 

 

 


فهرست مندرجات

[نهفتن]

 ساسانیان و رقیبان‌شان

دولت بیزانس که در بخش شرقیِ تصرف‌های خود، با دولتی توانمند مانند ساسانیان سروکار داشت و آن را نیرومندترین دشمن خود می‌دانست، گرفتاری‌های زیادی هم در غرب و هم در شمال تصرف‌هایِ خود، به خصوص در اروپا داشت. این گرفتاری‌ها، مانع از آن می‌شد که بیزانس همه نگاهِ خود را صرف مرزهای شرقیِ خود کند و به همین سبب، دستگاه ساسانی، مانند دستگاه اشکانی، توانسته بود پایتختِ خود (تیسفون) را، در کنار رودِ دجله قرار دهد و از نزدیک بودنِ پایتخت‌اش به مرزهای دشمن، بیمی نداشته باشد. دولت ساسانی هم در شرق، و هم در شمالِ مرزهای خود، گرفتاری‌های زیاد داشت که گاهی به میزان خطرناک و تهدید کننده‌ای می‌رسید. بدین گونه سیاست خارجیِ دستگاه ساسانی، یکسره در رابطه با شرق و غرب خلاصه می‌شد. اما دستگاه ساسانی در این زمان، خود را به اندازه کافی نیرومند نشان داد و توانست ایرانشهر را از آسیب‌های ویرانگر و خطرآفرین دور نگه دارد و در داخل کشور، برای مردم ایران، زندگی مرفه همراه با امنیت تامین کند.

این دستگاه، فرهنگی پربار در زمینه سیاست و کشورداری، اخلاق، رابطه‌های سالم اجتماعی و هنر به وجود آورد، که پس از نابودی و ویرانیِ سیاسی‌اش، اثرهای خود را در نسل‌های پسین و فرهنگ دیگر همسایگان، به روشنی نشان داد. با اینکه دشمنان شناخته شده دستگاه ساسانی، دولت پیشرفته بیزانس و دولت‌های نیمه پیشرفته شمال و شرقِ کشور بودند، شکست این دستگاه، نه از سوی این دشمنان، بلکه از دو سوی پیش‌بینی نشده بود. نخست، فروپاشی از درون، و پس از آن، از دولتی بود که با آنکه همه توانِِ جنگی‌اش قوم‌های بیابان گرد بودند، ولی بنیه سیاسی و اجتماعی‌اش برپایه بینش دینی-فکریِ نیرومندی بود که دولت‌ها و دشمنان دیگر ساسانی، ازش بی‌بهره بودند. دستگاه اسلامی که در آغاز سده هفتم میلادی در شهر مدینه برپا شده بود، از جهت روحی و معنوی چنان نیرومند شده بود که تأثیر فرهنگی‌اش بر کشورهای همسایه، همانند چیرگیِ دیگر قوم‌های بادیه نشین و صحرانورد، گذرا نبود. این تأثیر فرهنگی چنان عمیق بود که با همه گسستگی و سستیِ سیاسی و جنگیِ اعراب، پس از دو قرن چیرگی، اثرهایش هنوز ماندگار است.

 گاهشمار شاهنشاهان ساسانی

(تاریخ بر پایه سالنمای میلادی)

تازش و پیروزی تازیان (۶۵۱)

ساسانیان در تاریخ کلاسیک ایران و منابع بومی

ساسانیان در شاهنامه

پادشاهان ساسانی در شاهنامه از قرار زیرند:

۱.اردشیر بابکان،۲.شاپور پسر اردشیر،۳.اورمزدِ شاپور ۴.بهرامِ اورمزد، ۵.بهرامِ بهرام، ۶.بهرام بهرامیان، ۷.نرسیِ بهرام،۸.اورمزدِ نرسی، ۹.شاپورِ ذوالاکتاف، ۱۰.اردشیرِ نکوکار، ۱۱.شاپور پسر شاپور، ۱۲.بهرامِ شاپور، ۱۳.یزدگردِ شاپور، ۱۴.بهرامِ گور، ۱۵.یزدگرد پسر بهرام گور، ۱۶.هرمز، ۱۷.پیروزِ یزدگرد، ۱۸.بلاشِ پیروز، ۱۹.قباد، ۲۰.نوشین‌روان، ۲۱.هرمزد، ۲۲.خسرو پرویز، ۲۳.شیرویه، ۲۴.اردشیرِ شیروی، ۲۵.فرآیین(گراز)، ۲۶.پوران‌دخت، ۲۷.آزرم‌دخت، ۲۸.فرخ‌زاد، ۲۹.یزدگرد

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:10  توسط مهدي جعفري  | 

ساسانی

پادشاهان ساسانی

اردشیربابکان«اردشیر اوّل»{ ۲۲۶ تا ۲۴۰ میلادی} در زمان پادشاهی اردوان پنجم، اردشـیر به پادشاهی گوچیهر رسید . او مایل بود شاه کلّ ایران باشد بنابراین شورش کرد و اردوان را به سختی شکست داد و اشک بیست و نهم در صحنه نبرد کشته شد «۲۲۴ میلادی». بدین ترتیب سلطنت ایران در کف اردشـیر بابکان قرار گرفت . ۲- جنگ اردشـیر با دولت روم اردشیر بابکان به تلافی شکست هایی که اشکانیان در اواخر حکومتشان از رومیان می‌خوردند به روم لشکر کشید ‍‍{در این زمان تراژان امپراتور روم بود} او رومیان را شکست داد و نصیبین، حران و ارمنستان را تصرف کرد. به طور کلّی کار‌های ارد شیر در جدول زیر خلاصه می‌شود...

۱- تقسیم مردم به طبقات مختلف و تایین حداقل معیشت و امکانات

۲- احیای سپاه جاویدان مانند هخامنشیان

۳-توجّه ویژه به امنیت عمومی توسّط مامورانی که از مرکز به نقاط مختلف فرستاده می‌شدند

۴-تصرف هند تا پنجاب

شاپور اوّل {۲۴۰ تا ۲۷۲ میلادی}

شاپور اوّل پسر اردشیر بابکان در آغاز سلطنت با طغیان حران و ارمنستان مواجه شد او به راحتی شورش ارمنستان را خواباند امّا مردم حران چنان مقاومتی از خود نشان دادند که سرکوب آن غیر ممکن می‌نمود. سر انجام باخیانت شاهزادهٔ حران دروازه باز و شاپور همه را از جمله شاهزاده را می‌کشد. او پس از فتح حران شهر‌های کرمان، خوزستان، عمان، مکران، غرب، خراسان و توران را فتح کند. نخستین جنگ شـاپـور با رومـیـان {از ۲۴۱ تا ۲۴۴ میلادی} شاپور پس از فتوحات خود متوجّه روم شد و نبردی با آن دولت کرد در نبرد اوّل پس از تصرّف انطاکیه و نصیبین از گردین شکست خورد و نصیبین از دست او رفت. گردین توسّط سردارانش کشته شد و پس از او فیلیپ عرب به پادشاهی رسید. او مصالحه‌ای با ایران امضا کرد که در آن بین النهرین و ارمنستان به ایران بازگردانده شود. دوّمین جنگ شـاپـور با رومـیـان {از ۲۴۴ تا ۲۷۲ میلادی} شاپور مانند جنگ اوّل خود از فرات گذشت و نواحی اطراف آن را تصرّف کرد و وقتی نیرو‌های رومی به نزدیکی اردوهای ساسانی رسیدند آنان را در چنان تنگنایی قرار داد که «والرین» امپراتور روم و بسیاری از سپاهیانش اسیر شدند او از اسیران جنگی برای ساختن پل شوش استفاده کرد. او پس از شکست رومیان شهر‌های آسیای صغیر، کاپادوکیه را کاملاٌ فتح و از پلمیر شکست خورد. وی به سال ۲۷۲ میلادی درگذشت. شـاپور دوّم {از ۳۱۱ تا ۳۷۹ میلادی} شاپور چشم به جهان نگشوده پادشاه بود و چون ۱۶ ساله شد زمام کشور را به دست گرفت. برخی از مورّخان به او لقب کبیر را داده‌اند. اگر انوشیروان در این سلسله نبود مسلّماٌ او نقطهٔ اوج قدرت ساسانیان بود. شاپور در ابتدا از قدرت درباریان کاست {که از زمان کودکی او اختیارات بسیاری داشتند} و از مرز‌های عرب نشین دفاع کرد. تصرّف بحرین، در زمان او اتّفاق افتاد. ظاهراً شاپور در طی جنگ با اعراب کتف هایشان را سوراخ می‌کرد از این رو او را «ذوالاکتاف» می خواندند. با مرگ قسطنطین و تیرداد امپراتوران روم و ارمنستان در سال های ۳۳۷ و ۳۱۴ میلادی شاپور بر سر ارمنستان با روم جنگید. بدین ترتیب ارمنستان دوباره دست ایران افتاد. پس از این کار او اعراب و بت پرستان «آن‌ها از کشور ارمنستان بودند» را تحریک به حمله به روم کرد، آن‌ها موقّتاً شکست خوردند. شاپور به روم حمله و نصیبین را محاصره کرد ولی از عهده شان بر نیامد با این حال سپاه روم را در دشت شکست داده بود و در این زمان با ارمنستان پیمان دوستی بست {۳۴۱میلادی}. شاپور در سال ۳۴۲ میلادی بر بین النهرین حمله برد و در سنجار کنونی با سپاه کنستانتینوس رو در رو شد. رومیان در این نبرد شکستی فاحش یافته و قتل عام شدند. به او در زمانی که پیروزی بر نصیبین را نزدیک می‌دید خبر رسید که کوشانیان کوچک و هیاطله خیون ها بر مرز‌های شرقی حمله بردند او مدّت ۷ سال با آنان جنگید تا توانست بر آنان پیروز شود {۳۵۰-۳۵۷}

شرح صلحنامهٔ ایران و روم (۳۵۶ میلادی)


موسونیانوس سردار رومی در خوست صلح کرد. شاپور اوّل برای او چنین نوشت: "شـاپور، شاه شاهان، برادر مهر و ماه و همتای ستارگان به برادر خود کنستانتیوس سلام می‌رساند و خوش وقت است از این که امپراتور در اثر کسب تجربه به راه راست باز گشته‌است. نیاکان من قلمرو خود را تا رود استریمونو حدود مقدونیه گسترش داده بودند. من در جلال و عظمت و فضیلت بر همهٔ نیاکانم برتری داشتم و وظیفهٔ خود می‌دانم که ارمنستان و بین النهرین را که به حیله و تزویر از نیاکانم به در کردند، باز ستانم. این سرزمین‌های کوچک را که تنها موجب نفاق و خونریزی است، به من باز پس دهید؛ و به شما می‌گویم که اگر سفیر من بدون پاسخ مثبت باز گردد، پس از انقضای زمستان با تمام نیروی خویش به جنگ شما خواهم آمد." امپراتور روم «کنستانتیوس گشایندهٔ دریاها و خشکی‌ها و خداوند فر و شکوه جاودانی» در پاسخ به «برادرش شاپور» می‌نویسد: «اگر رومیان گاهی دفاع را بر حمله رجحان می‌نهند از بیم و ترس نیست، بلکه از راه مداراست. گر چه رومیان گاهی پیروز نشده‌اند، ولی هرگز نتیجهٔ قطعی جنگ به زیان آنان نبوده‌است.» امپراتور روم با این پاسخ سبکسرانه نتوانست از وقوع جنگ جلوگیری کند و شاپور دوّم تمام سرزمین های ذکر شده در نامه را تسخیر کرد و روم را به سختی شکست داد و پادشاه روم سزای پاسخ بیخردانهٔ خود را یافت. ادامهٔ شاپور دوّم شاپور بر ارمنستان تاخت و سرزمین‌های بسیاری تصرّف کرد. امّا سرانجام شکست خورد. او قانونی وضع کرد که دیگر مسیحیت در ایران ممنوع باشد. اگر بعضی خشم‌هایش را نادیده بگیریم او پادشاهی قدرتمند و با اراده بوده‌است. وی در سال ۳۷۹ میلادی در گذشت. اردشیر دوّم {۳۷۹ تا ۳۸۲ میلادی} پس از در گذشت شاپور اوّل برادر زن او به پادشاهی رسید. وی فردی ضعیف النفس، بی اراده و در عین حال بسیار رعیّت پرور، خوش دل، و پاک نیّت بود. بر روی سکّه‌های به جا مانده از او کلمهٔ نیکوکار (گرب کرتار) مشاهده می‌شود. او در دوران حکومت خود مسیحیان سرزمینی که قبلاً بر آن حکومت می‌کرد {آدیابن} را آزار بسیار می داد. به نوشتهٔ برخی مورّخان وی برادر بزرگ شاپور کبیر بوده‌است. اردشیر دوّم پس از ۴ سال سلطنت بی فایده به وسیلهٔ بزرگان کشور از مقام خویش خلع گردید.

مانی


مانی «پیامبر» (۲۱۵ تا ۲۷۶ میلادی)

در دوران سلطنت شاپور مانی ادّعای پیامبری و مذهبی تازه آورد که از اختلاط سایر ادیان و مذاهب فراهم ساخته شده و در شرق و غرب دنیای آنروز گسترش یافت. مانی بزرگ زاده‌ای از اشکانیان بود پدرش فاتک از مردم همدان بود. وی در سال ۲۱۵ در یکی از روستاهای نزدیک باب‍‍‍ِل به دنیا آمد. وی در کودکی به کسب دانش و فلسفه پرداخت و سپس ادیان زرتشتی، عیسوی، بودایی و یونانی را مورد مطالعه قرار داد و در بیسـت و چـهار سالگی ادّعای پیامبری کرد و سپس به وسیلهٔ «پیروز» برادر شاپور یکم که دین او را پذیرفته بود به دربار راه یافت و کتاب خود «شاپورگان» را به شاپور تقدیم داشت. شاپور دین مانی را پذیرفت و مانی را در ترویج آن دین آزاد گذاشت، مانی به هندوستان و چین سفر و دوباره به ایران بازگشت، در دوران پادشاهی بهرام یکم مؤبدان زرتشتی از پیشرفت دین مانی بیمناک شده شاه را بر آن داشتند که بین آن ها و مانی مناظره‌ای ترتیب دهند، مانی در این مذاکره شکست خورده به دستور بهرام به زندان افکنده می‌شود و زیر شکنجه جان می‌دهد و یا به روایتی دیگر زنده زنده پوست کنده و پوستش را از کاه انباشته و بالای دروازهٔ گندی‌شاپور آویزان می‌شود و از آن هنگام آن دروازه باب مانی خوانده می‌شود. (۲۷۶ میلادی)

 سکه های ساسانی

سکه های ساسانی از طلا و نقره و مس بود . سکه های نقره را زوزن می گفتند . تاریخ سکه ها مشخص سالهای سلطنت ساسانی است . خط و زبان سکه ها ، پهلوی ساسانی می باشد .

جنگ های ایران و روم

جنگ‌های ایران و روم
نبرد حَرّانجنگ ۶۳-۵۸لشکرکشی تراژان به پارتنبرد تیسفون (۱۶۵)نبرد تیسفون (۱۹۸)نبرد نصیبیننبرد راسائنانبرد میسیکهنبرد بربلیسوسنبرد اِدِسانبرد سِنجارمحاصره آمِدنبرد تیسفون (۳۶۳)نبرد سامِراجنگ آناستازیجنگ ایبریجنگ لازیجنگ ۵۹۱-۵۷۲نبرد اَنطاکیهمحاصره اورشلیممحاصره اسکندریهمحاصره خالکِدوننبرد ایسوس (۶۲۲)نبرد ساروسمحاصره کنستانتینوپولنبرد نینوا


جنگ ایبری
نبرد دارانبرد نصیبین (۵۳۰)نبرد کالینیکوم
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:6  توسط مهدي جعفري  | 

زرتشت

زرتشت

 

 

زَرتُشت، زردشت، زردهُشت یا زراتُشت نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتی یا مَزدَیَسنا و سراینده گاثاها کهن‌ترین بخش اوستا است.

زرتشت توجه مورخین معاصر را حداقل به دو دلیل جلب کرده است: یکی مبدل شدن زرتشت به شخصیت ای افسانه ای است چنانچه در طی سال های ۳۰۰ قبل از میلاد تا ۳۰۰ بعد از میلاد اعتقادات مبنی بر اینکه او از علوم غیبیه مطلع بوده و از رسوم جادوگری آگاه، رایج شده بود. دیگر برداشت یکتاپرستانه او از خدا بوده که باعث گمانه زنی های مورخین معاصر در مورد تأثیرپذیری مسیحیت و یهودیت از تعلیمات زرتشت شده است.[۱]

بررسی زندگی زرتشت با دشواریهایی روبرو است که باعث شده مورخین در بهترین حالت زندگینامه هایی که از او نوشته شده را سست و در بدترین حالت آن را گمانه زنی محض بخوانند: یکی از اين دشواری ها پاسخ به اين سؤال است که چه بخشی از دین زرتشتی از دین قبیله ای که زرتشت در آن بزرگ شده آمده و چه بخشی از آن ناشی از دریافت های مذهبی و تعلیمات او میباشد؟ سؤال دشوار دیگر این است که دین زرتشتی دوره ساسانی تا چه حد دقیق تعلیمات زرتشت را حفظ کرده بود؟ سؤال دیگر اینکه، متون بدست رسیده از این آیین مانند اوستا و گاتاها، کتب نوشته شده به زبان پهلوی، و نوشته های نویسندگان یونانی، تا چه حد تصویر دقیقی از نظریات زرتشت ارایه میکنند؟[۱]

فهرست مندرجات

[نهفتن]

 ریشه و معنای نام

در اوستا زَرَت اّشْتَرَ است. بیشتر از ده شکل برای نام زرتشت در زبان فارسی موجود است. زارتشت، زارهشت، زرادشت، زارهوشت، زردهشت، زراتشت، زرادشت، زرتهشت، زرهتشت، زره‌دست و زره‌هشت از این قبیل است ولی او خود را در گاتها زرتشتر می‌نامد.[۲] [۳]

از بیشتر از دو هزار سال پیش تا به امروز، معانی بسیاری برای واژه زرتشت گفته‌اند.آنچه که مشخص است این است که این نام مرکب است از دو جزء «زرت» و «اشترا» هرچند که در سر زرت اختلاف بسیار است.البته بیش‌تر تاریخ شناسان معتقدند زرد و زرین و پس از آن پیر و خشمگین معانی نزدیک تری هستند. کلمه زرد در خود اوستا «زیریت» است.البته «زرات» به معنی پیر آمده‌است ولی این‌که چرا در ترکیب با اشترا تبدیل به «زرت» شد باعث اختلاف نظر شده‌است.[۴]

در جزء دوم این نام اختلاف نظری نیست زیرا هنوز کلمه شتر و یا اشتر در زبان فارسی باقی است و هیچ شکی نیست که نام وی با کلمه شتر ترکیب یافته و «دارنده شتر» معنی می‌دهد و به همان معنی است که امروز در فارسی می‌باشد[۴]. در گذشته برای شتر از آن جهت که حیوان بسیار مفیدی بود ارج و منزلتی خاص قائل بودند و بر نوزادان خود نام شتر را با پسوندهای خاص بر نوزادانشان مینهادند. همچنین در نوشته‌های تخت جمشید از شتر به عنوان هدیه‌ای که به داریوش اهدا میشد نام برده شده‌است.[۵] برای نمونه فراشتر به معنی دارنده شتر راهوار و یا تندرو است. گاه نیز نام خانوادگی که سپیتمه است، افزوده می‌شود و به صورت زرتشتر سپیتمه یاد می‌شود. البته این نام خانوادگی را امروزه سپنتمان و یا اسپنتمان می‌گویند[۶] که به معنی خاندان سفید است [۷]. نام پدر زرتشت پوروش اسپ بوده[۸] که مرکب است از پوروش به معنی دو رنگ و سیاه و سفید و اسپ.پوروش اسپ معنی دارنده اسپ سیاه و سفید را می‌دهد[۷].

اسپیتامه نام خانوادگی زرتشت بوده‌است. در بند دوی همایشت آنجا که همای مقدس همچون دوستی به زرتشت نزدیک میشود وی را محترمانه با این نام خطاب میکند. [۹]

در بین یونانیان

در زبان یونانی استرا(ástra) به معنی ستاره‌ها و زوروس (zōrós) به معنی ضعیف نشده‌است. این کهن‌ترین معنی نسبت داده شده در زبان یونانی است.[۱۰] دینون یونانی آن‌را به «ستاینده ستاره» ترجمه کرده‌است.بارتولومه جزء نخست را «زرنت» ثبت کرده و «دارنده شتر پیر» معنی کرده‌است و دار «زراتو» دانسته و آن را «زرد» ترجمه کرده‌است. امروزه در منابع اروپایی، به پیروی از زبان یونانی، نام او زرواستر خوانده می‌شود.

زمان زرتشت

زمان ظهور زرتشت، با همهٔ پژوهش‌های دانشمندان قدیم و جدید، هنوز هم در پردهٔ ابهام است. درباره تاریخ زایش او دیدگاه‌های فراوانی وجود دارد. ارسطو و اودوکسوس‌ و هرمی‌ پوس‌ نوشته‌اند که‌ زرتشت‌ پنج‌ هزار سال‌ پیش‌ از جنگ‌ تروا می‌زیسته‌ است‌. دیوجانس‌ لائرتیوس‌ نیز به روایت از هردمودروس‌ و کسانتوس‌ همین‌ دیدگاه را بازگو کرده‌است. روایات‌ ایرانی، که‌ برپایهٔ منابع‌ پهلوی مانند بندهشن‌ و ارداویرافنامه تکیه‌ دارند و پس‌ از زوال‌ نفوذ آیین زرتشت‌ نوشته‌ شده‌اند، زایش زرتشت‌ را سه‌ قرن‌ پیش از اسکندر مقدونی‌ می‌دانند.[۸] این‌ روایت‌ به‌ وسیلهٔ بیرونی و مسعودی و دیگر نویسندگان ایرانی‌ پایدار ماند و تا قرن‌ گذشته‌ نیز اعتبار خود را حفظ‌ کرد. راه درست رفتن و به نتیجه رسیدن این است که گفته‌ها و نوشته‌های دانشمندان پیش از مسیح یونان را که نزدیک به ۲۵۰۰ سال از ما جلوتر بوده‌اند و از زرتشت و زمان او بهتر آگاهی داشته‌اند را بررسی کنیم و از روی آن‌ها به چگونگی این راز کهن پی بریم.[۱۱]

 اکزان توس

نخستین مورخ یونانی که از زرتشت نام برده و زمانش را تعیین کرده‌است، اکزان توس (به انگلیسی: Xantus) یا خسانتوس لیدیایی می‌باشد که در قرن پنجم پیش از میلاد می‌زیست[۱۲] او در سدهٔ پنجم (۵۰۰-۴۵۰) پیش از میلاد مسیح میزیسته و نویسندگان دیگر از گفته‌های او یاد کرده‌اند. دیوژن لرتیوس (به انگلیسی: Diogenes Lartius) یونانی، در سال‌های نزدیک به دویست و ده (۲۱۰) پس از میلاد مسیح، پس از ذکر سخنانی از اکزان‌توس در دو نسخهٔ دستنویس، زمان زرتشت را با شمارهٔ ۶۰۰۰ (ششهزار) و در نسخهٔ دیگر با شمارهٔ ۶۰۰ (ششصد) سال پیش از لشکرکشی خشایارشاه به سوی یونان یاد کرده‌است. در خبر دیوژنس لرتیوس، شمارهٔ ۶۰۰۰ (ششهزار) از دو راه دارای ارزش است.

  • نخست اینکه با گفته‌های شاگردان افلاتون و دیگر دانشمندان به خوبی سازگار است، در حالی که شمارهٔ ۶۰۰ (ششصد) با رای و نظر هیچ یک از دانشمندان سازگاری و نزدیکی ندارد.
  • دوم اینکه دیوژنس لرتیوس، علاوه بر نوشتهٔ اکزان‌توس، سخن دیگری را نیز از هرمودوروس (به انگلیسی: Hermodoros) شاگرد افلاتون یاد می‌کند که به گفتهٔ او زمان زرتشت را ۵۰۰۰ سال پیش از جنگ ترویا (به انگلیسی: Troya) یاد می‌کند.

از این گفته‌ها چنین بر می‌آید که رای دیوژنس ششهزار سال پیش از لشکرکشی خشایارشا به یونان بوده و خواسته‌است با یادآوری از این شماره‌های هماهنگ، زمان پیغمبر ایران را نشان دهد. چون لشکریان خشایارشا که در سارد گرد آمده بودند در بهار سال چهارسد و هشتاد (۴۸۰) پیش از میلاد مسیح بو یونان روی آوردند، پس زمان زرتشت از روی شمارهٔ ششهزار، نزدیک به ششهزار و چهارصد و هشتاد (۶۴۸۰) سال پیش از میلاد مسیح می‌رسد. از سوی دیگر چون گرفتن ترویا و افتادن آن به دست یونانیان در سال هزار و یکصد و هشتادوچهار (۱۱۸۴) سال پیش از میلاد مسیح می‌شود. همانگونه که می‌بینیم نتیجهٔ این دو گفتار با اندک ناسازگاری نشاندهندهٔ یک زمامن است که نزدیک به ۶۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح را نشان می‌دهد. بی‌گمان سرچشمهٔ این دو خبر یکی است و این ناسازگاری اندک در برابر روزگاری بس دراز که از هشتاد و پنچ سدهٔ پیش یاد می‌کند، چندان ارزشی ندارد و به پایهٔ کار سستی نمی‌رساند. در اینجا باید این را یادآور شویم که این شماره‌ها زمان زاییده شدن زرتشت را نمی‌نمایاند، بلکه زمان زندگی او را نشان می‌دهد. چون آوازهٔ زرتشت از سی سالگی به بالا بوده که به پایهٔ راهنمایی مردم رسیده است، از این رو باید سال‌های زندگی او را در آغاز این شماره‌هایی که یاد شد، دست کم نزدیک به چهل سال بدانیم. با این روش، زمان پیدایش او از روی شمارهٔ ششهزار اکزان‌توس، نزدیک به ۶۵۰۰ و از روی شمارهٔ پنج‌هزار (۵۰۰۰) هرمودوروس، بیش از ۶۲۰۰ سال پیش از میلاد مسیح می‌شود.

شاگردان افلاتون

افلاتون دانشمند نامی یونان در سال ۴۲۹ پیش از میلاد مسیح به دنیا آمد و در سال ۳۴۷ پیش از میلاد درگذشت. کتابی است وابسته به او که به نام آلکیبیادس (به انگلیسی: Alkibiades) می‌باشد. شاگردانش در زیرنویس‌هاو یادداشت‌هایی که به این کتاب نوشته‌اند، زمان زرتشت را ششهزار سال پیش از مرگ افلاتون یاد کرده‌اند. چنانکه می‌بینیم این گفته‌ها نیز زمان زرتشت را نزدیک به ۶۵ سده پیش از میلاد مسیح به عقب می‌برد و از نوشته‌های اکزان‌توس پشتیبانی می‌کند. شاگردان افلاتون که از زمان زرتشت یاد کرده‌اند، به نام ارتویا ارستاتالیس (ارستو)، اودوک سوسس (به انگلیسی: Euduxus)، هرمودوروس (به انگلیسی: Hermodoros) می‌باشند. گفته‌های این دانشمندنان در کتاب‌ّای نویسندگان نیز به جا مانده. از آن جمله، یکی پلینیوس (به انگلیسی: Plinius) رومی است که به پلینی بزرگ نیز یاد شده‌است. این دانشمند در سال ۲۳ پس از مسیح چشم به جهان گشود و در سال ۷۹ مُرد. از این دانشمند کتاب بزرگی به نام تاریخ طبیعی به جا مانده. پلینیوس در این کتاب می‌نویسد اودوک سوس و ارستاتالیس (ارستو)، زمان زرتشت را ششهزار سال پیش از افلاتون دانسته‌اند. خود پلینی بر این گفته‌ها می‌افزاید، موسی چندین هزار سال پس از زرتشت بوده‌است. آنچه بیان شد، گفته‌های اودوکوس و ارستو بود در کتاب پلینی. گفته‌های هرمودوروس شاگرد دیگر افلاتون نیز که زمان زرتشت را از ۶۲۰۰ پیش ازمیلاد بالاتر می‌برد، در بحش مربوط به اکزان‌توس بیان شد.


هرمیپوس

پلینیوس رمی یا پلینی بزرگ در همان کتاب تاریخ طبیعی خود می‌گوید: بنا به گفتٔ هرمیپوس (به انگلیسی: Hermippus)، زرتشت پنج‌هزار سال پیش از جنگ ترویا می‌زیسته است. هرمیپوس از دانشمندنان بزرگ یونانی بوده که در سال‌های نزدیک به ۲۵۰ پیش از میلاد مسیح به سر می‌برده‌است.

 پلوتارخوس

پلوتارخوس (به انگلیسی: Plutarkhos) یا پلوتارک یونانی که در سال ۴۶ پس از مسیح زاده شد و در سال ۱۲۵ در گذشته‌است، زمان زرتشت را پنج هزار سال پیش از جنگ ترویا یاد می‌کند.

 تئوپومپوس

در کتاب «پیشگفتاری بر اوستا»[۱۳] بنا به گفتهٔ تئوپومپوس از مردم خیوس (Khios) (همزمان فلیپ و اسکندر)، زمان زرتشت را پنجهزار سال پیش از جنگ ترویا می‌نویسد و بنا به گفتهٔ اودوک‌سوس، آن را شش هزار سال پیش از افلاتون یاد می‌کند و می‌نویسد:

   
زرتشت
ارستو نیز با اوپوکسوس هم‌رای می‌باشد و باستانی بودن آیین ایرانیان را جلوتر از آیین مصری‌ها می‌داند.
   
زرتشت


 سوئیداس

سوئیداس یونانی در سال‌های نزدیک به ۹۷۰ پس از مسیح می‌زیسته. فرهنگی از او مانده که نام بسیاری از مردمان نامی روزگاران گذشته در آن یادشده. در این کتاب از دو زرتشت نام می‌برد. یکی دانای پارس و ماد که پنج‌هزار سال پیش از جنگ ترویا می‌زیسته و دیگری اخترشناسی در زمان نینوس.

منابع ایرانی پهلوی و پس از اسلام

در اوستای قدیم به زمان ظهور زرتشت اشاره‌ای نشده‌است. اما این مطلب، در دو رسالهٔ معروف پهلوی، یعنی بندهشن (کتاب آفرینش) و ارداویرافنامه، که هر دو در سدهٔ نهم و دهم میلادی تنطیم شده‌اند، مورد بحث قرار گرفته‌است. در کتاب بندهشن آمده‌است که زرتشت در سال ۲۵۸ سال پیش از انقراض شاهنشاهی هخامنشی به بعثت رسید. اما در ارداویرافنامه، بعثت زرتشت ۳۰۰ سال پیش از حمله اسکندر ذکر می‌شود و بنابراین، چون اسکندر ۳۳۰ پیش از میلاد به ایران حمله کرده‌است، تاریخ تولد زرتشت در حدود ۶۶۰ پیش از میلاد خواهد شد.[۱۴] مورخان ایرانی دورهٔ اسلامی مانند مسعودی و بیرونی، که جز منابع پهلوی اطلاعات دیگری در دست نداشتند، بعثت زرتشت را ۲۵۸ سال قبل از حمله اسکندر ذکر کرده و آن را ۵۵۸ پیش از میلاد دانسته‌اند.[۱۵]

 اوستاشناسان و خاورشناسان

دیدگاه دیگر دربارهٔ زمان زرتشت، متعلق به بیش‌تر پژوهشگران و دانشمندان پارسی هند نظیر جمشید جی کاتراک[۱۶] می‌باشد که زادروز زرتشت را حدود ۶۶۰۰ سال پیش از میلاد ذکر کرده‌اند.[۱۷] نظر دیگری که توسط یکی از نویسندگان دانش‌پژوه پارسیان هند است بیان می‌کند که از روی ستاره‌شناسی و اخترشماری، زرتشت ۷۱۲۹ سال پیش از مسیح به دنیا آمده و تا سال ۷۰۵۲ پیش از مسیح زنده بوده‌است.

صراحت و قطعیتی که روایات سنتی به تثبیت دورهٔ زندگی زرتشت در سیصد سال پیش از اسکندر داده‌اند، سبب شد که بعضی خاورشناسان، نظیر: فردیناند یوستی، گلدنر، وست، و ویلیامز جکسون این تاریخ را تقریباً نزدیک به تحقیق بدانند.[۱۸]

از آن‌جا که بیشتر پژوهشگران طرفدار تاریخ سنتی، مبنای کار را روی مقارن بودن زرتشت با ویشتاسب، پدر داریوش قرار داده‌اند، نتیجه کار آنها یکسان است. چنان که هرتل و هرتسفلد که از شباهت اسمی استفاده کرده، پدر داریوش را با ویشتاسپ یکی دانسته‌اند، ناگزیر، زمان زرتشت را سال ۵۰۰ پیش از میلاد می‌پندارند.[۱۹]

البته زمان پیدایش آیین زرتشتی، چندان در روایات سنتی پهلوی قابل اعتماد نیست. چون، با توجه به این که همه مورخانی که زمان زرتشت را بین شش تا هفت هزار سال پیش از میلاد ذکر کرده‌اند، در عهد هخامنشی می‌زیستند، اگر زرتشت در دوران هخامنشیان ظهور می‌کرد، باید آن‌ها از آن اطلاع می‌داشتند. حتا ادعا شده‌است که اودُخوس و برخی دیگر، ۲۱ نسک اوستا را هم مطالعه کرده بودند.[۲۰][۲۱] با این وجود، چطور ممکن است هردودت، مورخ سرشناس یونان که مقارن داریوش بزرگ می‌زیسته‌است و حتی از بیان جزئی‌ترین موضوعات تاریخ ایران هم هرگز امتناع نکرده، از معاصر بودن زرتشت و پدر داریوش، آگاه نبوده باشد و یا اگر بوده، در امر به این مهمی به سکوت گذرانده است؟[۲۲]

از سوی دیگر، کسانی چون وندیشمن، ویلیام‌ گیگر، تیل، الدنبرگ، بارتولومه، ادوارد مایر، کریستن سن، مری بویس، ابراهیم پورداود و شاپور کاووسجی روایات سنتی را از همه جهات با دلایل قاطعی رد کرده‌اند.[۲۳][۲۴]

 زبانشناسی

بررسی‌هایی‌ که‌ در صد و پنجاه‌ سال‌ پیش، نخست‌ در اروپا و پس‌ از آن‌ در آمریکا در زمینهٔ ادبیات‌ و مذاهب‌ و زبان‌های خاوری‌ انجام شده، این موضوع را مورد بررسی قرار داده‌است. زبان‌ اوستایی خویشاوند زبان‌ سانسکریت‌ است‌. گاتاها یا سرودهای مقدسی که‌ به‌دست زرتشت‌ ساخته‌ شده‌اند، طنینی عتیق‌ همانند سرودهای‌ ریگ‌ودا، دارند. همچنین‌ نزدیکی‌ محسوسی‌ میان دستور زبان‌ و وزن‌ و سبک‌ سرودهای‌ ریگ‌ - ودا، و دستور زبان‌ و وزن‌ و سبک‌ گاتاهای زرتشت‌ موجود است‌، و در حقیقت‌ ساختمان‌ صرفی‌ زبان‌ گاتاها از ساختمان‌ صرفی‌ سرودهای ریگ‌ - ودا، ابتدایی‌تر و ساده‌تر است‌. در هر حال‌ اکنون‌ این‌ دیدگاه وجود دارد که‌ تصنیف‌ گاتاها نمی‌تواند به‌ طور جداگانه‌ و در یک‌ فاصله‌ زمانی دور از زمان‌ تصنیف‌ وداها صورت‌ گرفته‌ باشد، و عصر زرتشت‌ را حداقل‌ یک‌ هزار سال‌ پیش از مسیح‌ می‌دانند.[۲۵]

خاستگاه زرتشت

از این پیامبر ایرانی‌ در یشت‌های‌ کهن‌ سخن‌ می‌آید که‌ در «ایران‌ویج (اَریّانَ و یَوچَه)» در ساحل‌ رود «دائیتی» در سرزمین‌ قبایل‌ ایرانی‌ زاده شد. در زامیادیشت‌ زیستگاه‌ زرتشت‌ را در ناحیه‌ ئی می‌داند که‌ در آن‌ دریاچه‌ «کوسَویّ» (که ممکن است همان دریاچه هامون باشد) است‌. به هر تقدیر ناحیه‌ «ایران‌ویج» گاه‌ خوارزم[۲۶] پنداشته‌ می‌شود و گاه‌ آن را آذربایجان‌[۲۷] و بعضاً به سبب مراسمی‌ مذهبی‌ که‌ در ستایش‌ «اَرُدویسورااناهیتا» می‌شود آن را در سیستان[۲۸] ذکر کرده‌اند.همچنین هندشناسانی مانند مایکل ویتزل سرزمین اصلی وی را کوهستان‌های سرد افغانستان مرکزی دانسته‌اند[۲۹].اما در یسنا اشاره می‌شود که زرتشت یا بزرگترین رهبر روحانیت زردتشتی در جایی به نام «رقاً دفن است بندهشن این»رقاً را همان ری می‌داند[۳۰].در قرن ۱۰ میلادی نویسنده ایرانی محمد الشهرستان که اصلیتش از ترکمنستان بود پیشنهاد کرد که پدر زردتشت از آتورپاتکان و مادرش از ری بوده است[۳۱].در هر صورت زرتشت‌ از سرزمینی‌ کهنی‌ برخاست‌ که‌ مردمانش‌ آریایی‌ بودند.

در زادسپرم (۱۵/۱۰)، زادگاه زرتشت در مکانی در چیچست در نظر گرفته می‌شود. چیچست، در اوستا، نام دریاچه‌ای اسطوره‌ای در شرق ایران است.[۳۲]

همچنین بسیاری از خاورشناسان غربی مانند آنکتیل دوپرن بلخ را زادگاه زرتشت دانسته‌اند.[۳۳]

تبار و خانواده زرتشت

مسعودی ضمن بیان سلسله نسب زرتشت، جد پدری زرتشت را فردی به نام پورشسف دانسته‌است. مادر او دُغدو و پدر وی پوروش اسپ نام داشتند[۳۴][۳۵][۳۶][۳۷]. نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان (زرتوشتره سپیتامه) بود[۳۸]. پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فری‌هیم‌رَوا از خاندانی نژاده و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آن‌هاست.[۳۹]

زرتشت سه بار ازدواج کرده بود. نام زن نخست و دوم او ذکر نشده است؛ زن سوم او هووی نام داشته، از خاندان هووگوه و بنابر روایات سنتی دختر فرشوشتره (فرشوشتر) بوده‌است.

زن نخست او پسری به نام ایسَت‌واسْتَرَه و سه دختر به نام‌های فرینی و ثریتی و پورچیستا داشت.[۴۰] در گاتاها از ازدواج دختر سوم خود یاد می‌کند و روایات بعدی، شوهر او را جاماسپه (جاماسب) می‌نامد. از همسر دوم زرتشت، دو پسر به نام‌های اورْوْتَتْ‌نَرَه و هْوَرْچیثْزَه به دنیا آمده؛[۴۱] و ظاهراً از زن سوم فرزندی نداشته‌است.[۴۲]

نخستین کسی که به زرتشت ایمان آورد، میدیوی مانگهه (میدیو ماه) بود، که فروردین یشت[۴۳] از او نام می‌برد. وی در روایات سنتی، پسر عموی زرتشت به شمار آمده‌است.[۴۴]

هر یک از فرزندان زرتشت وظایفی عمده بردوش داشتند. به عبارت دیگر پسر ارشد او نخستین موبد موبدان، پسر دوم نخستین رئیس و افسر رزمیان و پسر سوم، رئیس طبقهٔ برزیگران بوده‌است[نیازمند منبع].

لفظ اشو که به معنی مقدس روحانی و جسمانی راستی و درستی است و در اوستا زیاد آمده‌است صفت یا عنوان پیغمبر می‌باشد. به طوری که در اکثر جاهای اوستا آمده صفت اشو از جانب اهورا مزدا به زرتشت اختصاص یافته و دیگر مقامی بالاتر از آن نیست که آفریده‌ای از جانب آفریدگار بخشنده، به خطاب اشوئی مخاطب شود. اشوزرتشت را از دودمان مه‌آبادیان نامیده‌اند[نیازمند منبع].

 زندگی زرتشت

روایت باستانی بر آن است که زرتشت در سن پانزده‌سالگی نزد آموزگاری به شاگردی پرداخت و از او کشتی دریافت کرد. [۴۵] پس از اعلام پیامبری، زرتشت به شمال خاوری ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ کوچ کرد. در آن‌جا از گشتاسب خواست تا به آیین وی درآید؛ گشتاسب پس از مشورت با جاماسپ و فرشوشتر آیین تازه را پذیرفت.[۴۶] و زرتشت توانست دین خود را گسترش دهد.

دشمنان زرتشت

گاتاها از برخی دشمنان شخصی زرتشت، مانند بندو و گرهمه نام می‌برد[۴۷] که همیشه مانعی در برابر او بودند[۴۸]. بنابراین، وی از قبیله خود می‌گریزد[۴۹] و به کی گشتاسب، فرمانروای بلخ، پناه می‌برد.[۵۰] در قسمتی از سرودها، نام کاوی، کرپان و اوسیج یک‌جا در زمره دشمنان آیین زرتشتی آمده‌است.[۵۱] دیگر از دشمنان که پیامبر از وی یاد می‌کند، مردی به نام بندوه است[۵۲] بندوه سمت کهانت و روحانیت داشته‌است.[۵۳] گرهما نیز، از دیویسنان و کاهنان آیین قدیم بوده‌است. در گاثاها، از دشمنی به نام گئوتاما نیز نام برده شده‌است. دشمنان زرتشت بر اساس این آیین کسانی هستند که از کشاورزی گریزان بوده و به شکارورزی علاقه‌مند بودند؛ و گاوها را قربانی کرده و یا به آن‌ها آسیب می‌رساندند؛ گروهی دیگر نیز کسانی که دست از آیین کهن بازنداشته بودند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 21:40  توسط مهدي جعفري  | 

زرتشت

کشته شدن زرتشت

زرتشت در سن ۷۷ سالگی در روز خور یا یازدهم اردیبهشت ماه (به نقل از متن پهلوی زادسپرم) در نیایشگاه بلخ بدست یک تورانی به نام توربراتور کشته شد[۵۴].

فحوای کلام شاهنامه فردوسی دلالت بر مرگ توأم با خشونت زرتشت، در هنگام حملهٔ ارجاسب به بلخ، در این شهر می‌کند.[۵۵]

از آنجا به بلخ آمد سپاه جهان شد ز تاراج و کشتن سیاه
نهادند سر سوی آتشکده بر آن کاخ و ایوان زرآژده
همه زند و اّستا همی سوختند چه پر مایه تر بود بر توختند
ورا هیربد بود هشتاد مرد زبانشان ز یزدان پر از یاد کرد
همه پیش آتش بکشتندشان ره بندگی بسر نوشندشان
ز خونشان بمرد آتش زردهشت ندانم چرا هیربد را بکشت

زرتشت در هنگام یورش ناگهانی قبایل تور در بلخ به دست یک تورانی کشته شد.[۵۶] در کتاب‌های پهلوی نام قاتل وی توربرادروش یادشده‌است.[۵۷]

 فلسفه زردتشت

نوشتار اصلی: فلسفه زرتشت

زرتشت چنین گفته‌است: «سخن‌ها را بشنوید و با اندیشه روشن در آن‌ها بنگرید و راهی را که باید در پیش گیرید برای خود برگزینید، از آن دو مینوی همزادی که در آغاز آفرینش در اندیشه و انگار پدیدار شدند، یکی نیکی را می‌نمایاند و دیگری بدی را؛ و میان این دو، دانا راستی را برمی‌گزیند و نادان دروغ را»[۵۸]

وی در الهام‌های خود گیتی را ستیزی کیهانی بین اشا (درستی-برای توضیحات بیشتر توضیحات را ببنید) و دروغ می‌بیند.مفهوم اصلی اشا (که بسیار ظریف و تفسیر آن فقط به طور مبهم ممکن است) بنیاد تمام عقیده‌های دیگر زردتشتی مانند اهورامزدا٫ خلقت ٬ وجودیت ٬ و اراده آزاد است.این مفهوم بزرگ‌ترین اهدایی است که زردتشت به فلسفه دینی کرده‌است. دلیل آفرینش انسان مانند دیگر آفرینش‌ها نگهداری از درستی است.این هدف با مشارکت زنده در زندگی و گفتار ٬ پندار و کردار نیک دست یافتنی خواهد شد. عنصرهای فلسفه زردتشت از طریق تاثیر آن بر یهودیت و افلاطون گرایی میانی وارد فلسفه غرب شده‌است و به عنوان یکی از نخستین وقایع کلیدی در پیشرفت فلسفه شناخته می‌شود.[۵۹] [۶۰]

 شناخت غربی‌ها از زردتشت

 دوره کلاسیک باستان

هرچند یونانیان به طور کل زرتشت را پیامبر و بنیان گذار آیین پارسیان می‌دانستند بقیه پنداره هایشان بیشتر خیالی بود.[۶۱] یونانیان زمان وی را ۶۰۰۰ سال قبل از زمان خود می‌پنداشتند و وی را شاه باختر یا کلده (گاهی آموزگار کلدیان) و دارای زندگی نامه عادی دانایی فیثاغورس گرا تصور می‌کردند. مهم تر از هم، پنداره آن‌ها از وی یک ساحر و ستاره شناس و خالق جادو و ستاره شناسی بود. با توجه با پنداره آن‌ها مقدار بسیاری ادبیات به وی نسبت داده شده بود که در تمام دنیای دریای مدیترانه منتشر شده بود.[۶۱]

یونانیان بهترین دانایی را دانایی مرموز می‌دانستند و هیچ کس مناسب تر از زرتشت که هم از نظر زمانی و هم نظر مکانی دور قرار داشت نبود.نام زردتشت جادو تایید رسمی برای جادو بود.[۶۲]

زبان آن ادبیات غالبا زبان یونانی بود.هرچند در دوره‌های مختلف قسمت‌هایی از آن به زبان‌های دیگر مانند آرامی ٫ سریانی ٫ کوپتیک و لاتین وارد شده‌است.ازآنجایی که مغ با کلمه جادوگر مرتبط بود زرتشت نیز جادوگر پنداشته می‌شد.پلینی پیرتر در قرن یک میلادی زرتشت را خالق جادو می‌خواند.[۶۳] اما وی به تنهایی مسئول معرفی جادوی سیاه به دنیای یونانیان و رومیان نبود.کوروش سپیدمه را نیز نویسنده بسیاری از ادبیات جادویی می‌دانسته اند[۶۲].هرچند پلینی پیرتر زرتشت را خالق جادو می‌خواند اما رومیان شخصیتی جادوگر برای وی تصور نمی‌کردند[۶۲].در واقع تعلیمات جادویی که به زردتشت نسبت داده شده‌اند همه مربوط به بعد از قرن ۱۴ میلادی هستند.[۶۱]

یکی ار دلایل مرتبط دانستن زردتشت با ستاره شناسی مفهومی بود که یونانیان از نام وی برای خود ساخته بودند.نحوه تفکر یونانیان اینگونه بود که همیشه سعی می‌کردند مفهوم اصلی و مخفی کلمات را بفهمند به همین دلیل نام وی در ابتدا به ستاره پرست معنی می‌شد.این قضیه تا جایی پیش رفت که مرگ زردتشت را به دلیل ریزش آتش ستارگان می‌دانستند و می‌گفتند که که ستاره‌ها وی را به دلیل مهار کردن آنها کشته‌اند.

دومین دلیل و جدی تر مرتبط دانستن زردتشت با ستاره شناسی این بود که وی را از کلده می‌پنداشتند.معتقدان به فیثاغورس گرایی فکر می‌کردند که فیثاغورس با زردتشت در کلده درس خوانده است[۶۴].لیدوس معتقد بود که کلدیان در محفل زردتشت و گشتاسب هفته را با هفت روز ابدا کردند.و دلیلشان هم هفت بودن تعداد سیارات بود.فصل سودا درباره ستاره شناسی اشاره به یاد گرفتن ستاره شناسی توسط بابلی‌ها از زردتشت می‌کند.تا جایی مه لوسیان تصمیم می‌گیرد تا به بابل رود و تا از موبدها زردتشتی نظرشان را بپرسد[۶۵].

در زمان حال تقریبا تمام نوشته‌های ساختگی نسبت داده شده به زردتشت از دست رفته‌است تنها با یک استثنا ان هم کتاب «دو میلیون خط» پلینی پیرتر است.این کتاب پیشنهاد می‌کند روزی مجموعه کاملی از نوشته‌های زردتشت در کتابخانه اسکندریه مصر وجود داشته است[۶۱].

از آثار مرتبط با زرتشت همچنین می‌توان به بر طبعیت اشاره کرد.که در چهار جلد بوده‌است.این اثر در واقع همان اسطوره ار از افلاطون است.با این تفاوت که جای قهرمان اصلی داستان را زردتشت می‌گیرد.در زمانی که پروفیری فیثاغورس را از شاگردان زدتشت می‌دانست پیمان نامه‌ها بر طبعیت خورشید را در وضعیت وسط تصور می‌کرد.برخلاف آن افلاطون خورشید را در مکان دوم و بالای ماه می‌پنداشت.به همین دلیل کولوتوس افلاطون را به دستبرد فکری از زردتشت متهم کرد[۶۶] و هراکلیدس پونتیکس متنی را با عنوان زردتشت بر اساس آن چه فکر می‌کرد فلسفه زردتشت است نوشت تا مخالفت خود را با فلسفه طبیعی افلاطون ابراز کند[۶۷].از کتاب بر طبعیت فقط دو چیز شناخته شده‌است:یک این که پر از اندیشه‌های ستاره شناسی بوده‌است و دیگر این که به آنانکه اشاره شده بوده و مکان وی را در هوا می‌دانستند.

از دیگر آثاری که زیر نام زردتشت منتشر شده بودند می‌توان به «استروسکوپیتاً (در پنج جلد) ٫»درباره پرهیزکاری سنگ هاً (در یک جلد) می‌توان اشاره کرد[۶۱].

این آثار به کنار ٫ بعضی از نویسندگان واقعا به بعضی از ایده‌های اصلی زردتشت پرداخته‌اند. «الهام‌های گشتاسب» نوشته گشتاسب خود یکی دیگر از نویسندگانی که به وی آثاری را نسبت داده بودند و را مرتبط را جادو می‌دانستند از این دسته از نوشته‌ها است.این کتاب شامل یک سری پیشگویی‌ها بوده و بر اساس منابع زردتشت نوشته شده بوده‌است [۶۱].

بعد از دوره کلاسیک باستان

زردتشت را در دوره کلاسیک باستان یک ساحر ٫ جاودگر و معجزه گر می‌دانستند.اما در واقع تا قبل از قرن ۱۸ میلادی غربی‌ها از ایده‌های وی نااگاه بودند و در آن زمان نام وی را همدست فرزانگی از دست رفته باستان می‌شماردند.

زردتشت با نام «ساراسترو» در اپرای فلوت جاودیی موزارت ظاهر می‌شود.که به خاطر عناصر فراماسونی آن در جایی که وی اشا را به عنوان سیستمی اخلاقی در مقابل ملکه شب نمایش می‌دهد مورد توجه قرار گرفته‌است.

وی همچنین موضوع اپرایی دیگر در ۱۷۴۹ با نام زوراستره توسط جین-فیلیپ رامئو است.

متفکران عصر روشنگری مانند ولتر پژوهش‌های بسیاری را درباره مزدیسنا انجام داده‌اند.آن‌ها بر این باور بودند که مزدیسنا یک جور خداانگاری منطقی است که قابل ترجیح بر آیین مسحییت و دیگر آیین‌ها است.با ترجمه اوستا توسط ابراهام هیاسینته انکتیل-دوپرون پژوهش‌های مزدیسنا غربی آغاز شد.

در اثر فیلسوف معروف فریدریش نیچه به نام «چنین گفت زرتشت» در سال ۱۸۸۵ وی شخصیتی به نام زرتشت به وجود می‌آورد که سخنگوی ایده‌های خود نیچه بر ضد اخلاق ارباب-برده که به نظر نیچه سیستم اخلاقی است که در آیین‌های یهودیت ٫ مسیحیت و اسلام استفاده می‌شود است.نیچه در اثر خود اسه هومو می‌گویید که زردتشت اولین اخلاق گرا است و خود آن را خلق کرده و اشکارش کرده‌است.و می‌گویید که تنها در تعلیمات وی است که راستی (اشا) بالاترین خصوصیت است.

نیچه از وی به عنوان اولین فردی که نبرد بین خوب و بد را می‌بیند و آن را به عنوان چرخی ضروری در انجام گردش گیتی می‌داند نام می‌برد.

۳۰مین قطعه ریچارد اشتراوس در سال ۱۸۹۶ الهام گرفته از کتاب نیچه نیز چنین گفت زرتشت نامیده می‌شود.استنلی کوبریک از این قطعه در فیلم ۲۰۰۱: اودیسه فضایی به عنوان موسیقی صحنه آغازین فیلم خود استفاده کرده‌است.

ویلیام باتلر ییتز شاعر قرن ۱۹ ایرلندی نیز در شعرهای خود به زردتشت اشاره کرده‌است.

بازیگر و راوی کتاب آفرینش (رمان) نوشته شده توسط گور ویدال نوه زردتشت است.وی در کتاب گفتگوهای فلسفی بسیاری با زردتشت دارد و شاهد مرگ وی نیز هست.

زردتشت در کتاب مایکل اچ هارت با عنوان دسته بندی پر تاثیرتیرن اشخاص در تاریخ:۱۰۰ رتبه ۹۳ را داراست.[۶۸]

 زردتشت از دیدگاه آیین‌های دیگر

 از دیدگاه اسلام

از آنجا که اسلام، صریحاً ایمان به پیامبران گذشته را همردیف به پیامبر اسلام اعلام کرده است[۶۹]، زرتشت هم یک پیامبر الهی شناخته شده‌است. چنان که در قرآن سورهٔ حج آیهٔ ۱۷، زرتشتیان را مجوس نامیده‌است و در ردیف پیروان ادیان آسمانی آورده‌است.[۷۰]

   
زرتشت
مسلما کسانی که ایمان آورده‏اند، و یهود و صابئان و نصاری و مجوس و مشرکان، خداوند در میان آنان روز قیامت داوری می‏کند، خداوند بر هر چیز گواه است.
   
زرتشت


در قرآن کلمهٔ مجوس به عنوان یک دین ذکر شده‌است. همچنین در برخی احادیث اسلامی از زرادشت به عنوان پیامبر مجوس نام برده شده‌است.[۷۱] بنابر این، از دیدگاه اسلام، زرتشت پیامبری از جانب خداوند است که دارای کتاب آسمانی بوده‌است.[۷۰] زرتشت نیز خود را پیامبر دانسته‌است، آنجا که می‌گوید: «اهورامزدا، مرا برای راهنمایی در این جهان برانگیخت؛ و من از برای رسالت خویش، از منش پاک تعلیم یافتم.»[۷۲] مسلمانان باور دارند که آموزه‌های اصیل زرتشت به مرور زمان دستخوش تحریف شد و توحید زرتشت به شرک تبدیل گشت، دستورات آن از خرافات و اباطیل پر شد و در مسیر سود طبقات حاکم جامعه قرار گرفت.[۷۰] این افراد آیه ۲۹ سورهٔ توبه را گواه بر این امر می‌دانند.

برخی مفسرین همانند ابن کثیر آیین زرتشت را در زمره کفار دانسته‌اند[۷۳]، و این اعتقاد امروزه در میان برخی از مسلمین کماکان برقرار است.[۷۴]

از دیدگاه آیین مانی

آیین مانی زردتشت را از سیر پیامبرانی مانند بودا و عیسی می‌دانست که مانی در قله آن بود.دوگانه‌انگاری اخلاقی زردتشت که جهان را در جنگی حماسی بین نیروهای پلید و نیک می‌دید به آیین مانی نیز راه یافته‌است.آیین مانی عناصر دیگری را نیز از مزدیسنا قرض گرفته‌است هر چند بیشتر آنها یا از تعلیمات خود زردتشت نیستند یا کاربرد آنها در آیین مانی بسیار متفاوت با کاربرد آنها در مزدیسنا است.[۷۵][۷۶]


تصویری خیالی از زرتشت (در عقب تصویر) و بطلمیوس در جلو. نقاشی از رافائل، مکتب آتن، پیرامون ۱۵۱۰م.

نگاره‌های زرتشت

آنچه امروز، از سیمای اشوزرتشت گسترش دارد، کم‌وبیش برداشتی است از حجاری منسوب به پیامبر آریایی در تاق بستان کرمانشاه.[۷۷] هر چند اندکی از نگاره‌های اخیر زردتشت وی را در حال انجام کارهایی افسانه‌ای نشان می‌دهد، اما معمولاً نقش‌های وی را در حالی که لباسی سفید به تن دارد به نقش می‌کشند. گاهی هم بارسوم در دست دارد (که نماد روحانی بودن است) یا کتابی که به اوستا تفسیر می‌شود. گاهی نیز وی با گرزی (ورزا) کشیده می‌شود که میله‌ای آهنی با سری مانند گاو است. همچنین در بعضی از نقاشی‌ها وی را با دستی بلند شده و انگشتی که برای یادآوری کردم نکته‌ای بلند کرده‌است می‌کشند.وی به سختی به حالتی کشیده‌است که مستقیماً به بیننده خیره شود و بیشتر نگاهش به طرف دیگری است مانند این که در جستجوی خداوند است.وی همیشه با ریشی قهوه‌ای و رنگ چهرهٔ کم رنگ کشیده شده‌است.

معروفترین نقاشی اروپایی از زدتشت نقاشی رافائل مکتب آتن است.در این نقاشی وی و کلاودیوس بطلمیوس در حال صحبت هستند در حالی که زردتشت، گویی در دست دارد.[۷۸]

 زرتشت درمنابع باستانی

در کتب کشف شده در نجع حمادی به سال ۱۹۴۵ رساله کاملی به زبان قبطی تحت عنوان زوستریانوس کشف شد. توضیح محتوای این کتاب به صورت رمزی در سه جمله خلاصه شده بود: «کلمات حقیقت زوستریانوس، خدای حقیقت، کلمات زرتشت»[۷۹] البته محتوای این کتاب بیشتر گنوسی و نامرتبط با زرتشتی اعلام شده‌است.

توضیحات

  • اشا:اشاوهیشتا (اردیبهشت) asha vahishta: که به معنای راستی (داد) والاست. اشا وهیشتا، راستی جهانی، و قانون دگرگون ناپذیریی است که آفرینش را نظم می‌دهد. اشا نشانهٔ خواست اهورایی است. اشا راه راستی است و پویندگان آن راه، به خوشبختی (اوشتا) می‌رسند. در گات‌ها «وهیشتامن‌» و "اشاوهیشتاً بیشتر جاها با هم آمده‌اند هرچند که از اشا بیشتر نام برده شده‌است. اشا در خرد اهورا مزدا پدید آمده و با راستی و داد یکی است از این رو اشاوهیشتا به معنی گوهر داد هم هست. دین زرتشتی، دین راستی و داد است که همه‌جا با دروغ در جنگ است از این رو اشا، گوهر دین زرتشتی هم هست[۸۰]


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 21:37  توسط مهدي جعفري  | 

فروهر

فروهر

 

 

.

فروهر، نشان شاهنشاهی هخامنشی و آیین زرتشت

نگاره فروهر در فرهنگ ایرانی نشانه دو نماد میهنی و دینی است.

این واژه در زبان اوستایی فْـرَوَشی (fravashi)، در زبان پارسی هخامنشی فْـرَوَتی (fravati)، و در زبان پهلوی فْـرَوَهْـر (fravahr) خوانده می‌شود.

بایسته‌است که بدانیم فروهر جایگزینی برای اهورامزدا نیست.

 

 نماد فروهر

نماد میهنی

از دوران پادشاهی مادها و سپس شاهنشاهی هخامنشیان، نگاره فروهر نشانه نماد میهنی بوده و آدمی را در پیکره و سیمای شاهین تیزچنگ و بلندپروازی نشان می‌دهد که آن‌را نماد توانایی، سر بلندی و فر و شکوه می‌دانستند و پرچم‌های خود را به نما و سیمای شاهین می‌آراستند.

 نماد دین زرتشتی

ایرانیان پیرو اشو زرتشت برای این نیروی مینوی که بن مایه آن جنبش و پیشرفت بسوی رسایی، فرامایگی و والایی است، هیچ پیکره‌ای را بهتر و شایسته تر از شاهین نیافتند و آنچه که در گذشته نشانه فر و شکوه و سر بلندی بود و انگیزه ملی و میهنی داشت با اندک دگرگونی در سر و پای شاهین به سیمای کنونی در آوردند، تا هم بن‌مایه مینوی را نشان دهد و هم نمودار سر بلندی و سر فرازی ایرانیان باشد.

در نگاره فروهر دو نیروی همیستار (مخالف) «سپنتامینو» (نشانه خوبی) و«انگره مینو» (نشانه بدی) نمایان است و آدمی رو به سپنتا مینو دارد و بسوی او میرود به انگره مینو پشت کرده‌است و لازم به ذکر است فروهر الگو و سنبل ایرانیان و زرتشتیان است

ویژگی‌ها

۱- چهره فروهر همانند آدمی است، از این رو گویای پیوستگی با آدمی است، او پیری است فرزانه و کار آزموده، نشانه از بزرگداشت و سپاس از بزرگان و فرزانگان و فرا گیری از آنان دارد.

۲- دو بال در پهلوها که هر کدام سه پر دارند این سه پر نشانه سه نماد پندارنیک، گفتارنیک، کردارنیک که هم‌زمان انگیزه پرواز و پیشرفت است.

۳- در پایین تنه فروهر سه بخش، پرهایی بسوی پایین است، که نشانه پندار و گفتار و کردار نادرست و یا پست هستند. از اینرو آنرا، آغاز بدبختی‌ها و پستی برای آدمی می‌دانند.

۴- دو رشته که در سر هر یک گردی (حلقه) چنبره شده‌ای دیده می‌شوند، در کنار بخش پایینی تنه هستند که نماد سپنتا مینو و انگره مینو هستند، که یکی در پیش پای و دیگری در پس آن است. این رشته‌ها هر یک در تلاش هستند که آدمی را بسوی خود بکشند؛ این نشانه آن است که آدمی باید به سوی سپنتا مینو (خوبی) پیش رود و به انگره مینو (بدی) پشت نماید.

۵- یک گردی (حلقه) در میانه بالاتنه فروهر وجود دارد این نشان، جان و روان جاودان است که نه آغاز و نه پایانی دارد.

۶- یک دست فروهر کمی به سوی بالا و در راستای سپنتا مینو اشاره دارد که نشان دهنده سپاس و ستایس اهورمزدا و راهنمایی آدمی بسوی والایی و راستی و درستی است.

۷- در دست دیگر گردی (حلقه‌ای) دارد که نشانه وفاداری به عهد و پیمان، و نشانگر راستی و پاک خویی و جوانمردی و جوانزنی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 21:23  توسط مهدي جعفري  | 

سکه هخامنشی

سکه هخامنشی

 
 
سکه داریک.

کوروش و کمبوجیه به علت گرفتاری‌های مملکتی و عدم ثبات اوضاع یا علل دیگر، دست به ضرب سکه نزدند. از میان شاهان هخامنشی نخستین بار داریوش سکه ضرب کرد. تاریخ نخستین ضرب سکه به احتمال پس از ۵۱۴ پیش از میلاد است چرا که در پی ساختمانی کاخ داریوش در تخت‌جمشید که تاریخ ساختش ۵۱۴-۵۱۷ میلادی‌است جز سکه‌های کرزوس از شهرهای یونانی‌نشین به دست نیامده‌است.

سکه‌های زر را دریک (داریک) و سکه‌های سیم را شِکِل (سیگلو) می‌گفتند. وزن دریک ۸٫۴۲ گرم و و وزن شِکِل ۵٫۶۰ گرم بود. عیار سکه‌های دریک بسیار بالا بود و با آزمایش روی نمونه‌های به دست آمده معلوم شده‌است که فلزش تنها ۳٪ آلیاژ می‌داشته‌است. این خلوص بالا باعث رواج این سکه شد و همواره سکه‌های طلای هخامنشی سخت معتبر بودند. در اواخر دوران هخامنشی دودریکی هم ضرب شد. کیفیت سکه‌های زر در تمام دوران هخامنشی ثابت ماند.

دریک‌ها و شِکِل‌ها دارای نقش «کماندار پارسی»‌اند. این نقش در طول دو قرن سلطنت هخامنشیان تغییراتی داشت. از آنجا که سکه‌های هخامنشی تاریخ ضرب ندارند از روی قراین دیگر نقش‌های مربوط به دوران هر پادشاه را تعیین کرده‌اند. سکه‌های هخامنشی جز موارد استثنایی تنها در یک سو دارای نقش هستند و پشت آنها معمولاً فرورفتگی مربع شکل و ناهمواری‌های نامنظمی وجود دارد. اینها اثر قسمت برجستهٔ سندانی‌است که هنگام چکش‌زدن بر سکه گذاشته می‌شد.

در زمان هخامنشیان بعضی ساتراپی‌ها هم که در ادارهٔ امور داخلی خود آزاد می‌بودند سکه‌های مخصوص به خود ضرب می‌کردند که مثلاً تصویر الههٔ مورد پرستششان روی آنها نقش شده بود.

دریک را داریک هم گفته‌اند، ولی دریک از ستاک ‎*dari-‎ به معنای زری صحیح‌تر است.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 21:15  توسط مهدي جعفري  | 

اقتصاد هخامنشیان

اقتصاد هخامنشیان

 

 

هخامنشیان، یکی از سلسله‌های پادشاهی در دوران پیش از اسلام بودند. داريوش اول، سومین پادشاه هخامنشی بود كه در دوران حكومت خود، سیاست‌های اقتصادی متعددی را به‌كار گرفت. بسياری از این سیاست‌ها در دنيای آن روز، سياست‌هایی مترقی و بديع محسوب می‌شدند. همچنین ضعف‌هایی كه اين سياست‌ها در كنترل تورم و بالا نگه داشتن قدرت خريد مردم داشت، در افول هخامنشیان موثر بود.

فهرست مندرجات

 سیاست اقتصادی سلاطین هخامنشی

محدوده فرمانروایی هخامنشیان در زمان داریوش، به بیست ایالت یا ساتراپی تقسیم شد و در رأس هر ایالت، یک فرمانروا قرار گرفت. همچنین به‌منظور توسعة بازرگانی و ایجاد ارتباط بین ایالات و نیز برای تأمین هدف‌های راهبردی، جاده‌های بزرگی ساخته شد که از آن جمله می‌توان به جادهٔ شاهی اشاره نمود كه افسوس cephesel را به شوش متصل می‌کرد. این جاده از دجله و فرات می‌گذشت و طول آن نزدیک 2400 کیلومتر بود جاده‌ای دیگر، بابل را به هندوستان مربوط می‌کرد. داریوش هخامنشی، همچنین، شبکة جاسوسی وسیعی پدید آورد که کار‌های ساتراپ‌ها و فرماندهان نظامی را زیر نظر می‌گرفت. به عقیدة امستد: «در میان پادشاهان باستانی، کمتر فرمانروایی می‌یابیم که مانند داریوش به این خوبی دریافته باشد که کامیابی یک ملت باید بر بنیاد اقتصاد سالم گذاشته شود.»[

 واحدهای سنجش

براساس این فکر منطقی، وی کوشید تا آنجا که ممکن است به جای پیمانه‌ها و وزن‌های گوناگون ملکداران، در سراسر شاهنشاهی پیمانه‌ها و اوزان جدیدی معمول دارد. او برای هماهنگ کردن وزنه‌ها، وزنة جدیدی به نام کرشه و پیمانة جدیدی به نام پیمانة شاه برقرار کرد. از وزنه‌هایی که در گنجینة تخت جمشید، کرمان و جا‌های دیگر پیدا شده، معلوم می‌شود که وزنه‌ها به شکل هرم کوچکی بوده که یکی از آنها وزنش کمتر از 22 پوند یعنی صد و بیست کرشه است. وزنه‌ها، ظاهراً، پس از چندی در سراسر کشور تعمیم یافت. امستد می‌نویسد: « جالب است که در آن سر دیگر شاهنشاهی در « الفانتین» در مرز جنوبی مصر، سربازان مزدور یهودی وام خود را از روی سنگ (وزنه) شاه می‌پرداختند. کوچک‌ترین وزنه، هلور یا حبه بود. ده هلور یک چارک می‌شد، چهار چارک یک شکل و ده شکل، یک کرشه بود (یک شکل تقریباً معادل یک دلار است.)[

سکه‌های داریوش از طلای ناب و به نام خود او داریک نامیده می‌شد. ضرب سکة طلا مخصوص شاهنشاه بود و شهربان‌ها می‌توانستند برای انجام مخارج سکة نقره بزنند. کارشاه یا کرشه، هم واحد پول و هم واحد وزن بود وهر سکة طلا معادل 30 سکة نقره ارزش داشت و یک سکة نقره با بیست سکة مس برابر بود.[ ارزش مسکوکات، با گذشت زمان نقصان یافت؛ به‌طوری که اگر در دوران کهن مزد یک کارگر در ماه یک « شکل» بود، با این وجه می‌توانست ضروریات زندگی خود را تأمین کند، ولی در دوره‌های اخیر حکومت هخامنشی، ارزش پول کم شده بود و قوة خرید طبقات پایین اجتماع بیش از پیش کاهش یافته بود. تاکنون راجع به طرز تولید یعنی وسایلی که مردم آن روزگار برای تولید مایحتاج خود، از قبیل خوراک، پوشاک، منزل، سوخت و دیگر ضروریات زندگی به کار می‌بردند تحقیق کافی نشده است؛ آنچه مسلم است نیرو‌های تولیدی و افزار‌های کار دراین روزگار سخت ابتدایی بود و چیز‌هایی شبیه بیل و کلنگ و خیش در فعالیت‌های تولیدی کشاورزی مورد استفاده قرار می‌گرفت.

 تجارت و نظام دستمزد

به‌موجب الواح گلی تخت جمشید، دستمزد کارگران قصور و سایر کارکنان را قسمتی به پول و قسمت دیگر را به جنس پرداخت می‌کردند. در بابل، قبل از استقرار حکومت هخامنشیان، مسکوک نقره، سربی، و مسی بین مردم کمابیش رواج داشت. به‌طوری که از وندیداد و سایر منابع بر می‌آید، در ایران کهن دادوستد بیشتر با جنس صورت می‌گرفته است، به‌طور مثال؛ در فقرة 43 دستمزد پزشکی که بیماری درمان کند، چنین تعیین شده است: «بزرگ زاده را درمان کنند به ارزش بهترین ستور، بهترین ستور را درمان کند به ارزش پست ترین ستور، ستور پست ترین را درمان کنند به ارزش یک پاره گوشت.» در تورات نیز از معامله و مبادله با نقره و کالا هر دو سخن رفته است. به‌طوری که در باب بیست و سوم از صفر پیدایش نوشته شده است: « پس از آنکه ساره زن ابراهیم در سن 127 سالگی در کنعان درگذشت… ابراهیم در آنجا سرزمینی برگزید و 450 مثقال سیم با ترازو سنجید و آن زمین را خرید و ساره را به خاک سپرد.»

 نظام بانکی

معمولاً درکشور‌های مختلف باستانی، کالا و جنسی که بیشتر مورد نیاز عمومی‌بود، وسیلة داد و ستد قرا می‌گرفت؛ ولی پس از روی کارآمدن حکومت هخامنشی و تثبیت اوضاع اقتصادی در عصر داریوش، دربیشتر نقاط امپراتوری سکه وسیلة مبادله گردید و اندک‌اندک بانک‌ها نقش مهمی‌در فعالیت‌های اقتصادی ایفا کردند. دکتر گیرشمن از یک بانکدار یهودی در قرن هفتم ق. م. نام می‌برد که « امور رهنی» اعتبار متحرک و امانات را انجام می‌داد و سرمایة آن در مورد منازل، مزارع، غلامان، چهارپایان، کشتی‌های مختص حمل مال التجاره به کار می‌رفت. این بانک از عملیات مربوط به حساب جاری و استعمال چک اطلاع داشت. بانک دیگری متعلق به موراشی… وجه مال التجاره را اخذ می‌کرد. قنوات را حفر می‌نمود و آب را به کشاورزان می‌فروخت…» ظهور بانک‌های خصوصی، یکی از پدیده‌های جالب اقتصادی در این دوره است. امستد می‌نویسد که کار وام دادن در دست پرستشگاهها بود که تنها واحد بزرگ اقتصادی بودند. وام‌های کشاورزی ظاهراً بدون بهره بود ولی قید می‌کردند که اگر وام سر خرمن پس داده نشود صدی 25 بر آن افزوده شود. در وام‌های غیر کشاورزی نرخ بهره صدی بیست بود. اگر وام گیرنده شخص معتبری نبود جریمه ای سخت (در صورتی که وام در سر موعد پرداخت نمی‌شد) به آن افزوده می‌شد. یادداشت قرضه را ممکن بود شخص دیگری پشت‌نویسی کند که در صورت کوتاهی مدیون، او پاسخگو باشد. در مورد اشخاص غیر معتبر، معمولاً وام‌دهنده، یک خانه یا یک تکه زمین را به‌عنوان گروگان می‌گرفت. در این موارد، اجاره‌ای برای گروگان و بهره‌ای برای پول منظور نمی‌شد. اگر بدهکار در پرداخت کوتاهی می‌کرد، بستانکار گروگان را به چنگ آورده بود. وام‌های دیگری بود که هم گرو و هم بهره می‌خواستند و قید می‌کردند: « هرچه که در شهر و بیرون شهر از آن اوست، گرو است.» در وام‌هایی که به قصد کارگشایی به بستگان و دوستان داده می‌شد، نه بهره و نه گرویی مطالبه می‌شد. پرداخت وام به قسط نیز معمول بود. امستد می‌نویسد: «هر چه بیشتر این سندها را بررسی کنیم بیشتر متوجه می‌شویم که در این دوره اعتبار تا چه اندازه زیاد به کار رفته است. زمین و ملک و خانه و چهار پایان، حتی بردگان نسیه خریده می‌شدند. با مطالعة مدارک به این فکر می‌افتیم که بالا رفتن غیر عادی قیمتها شاید تا اندازه ای بستگی به آن چیزی دارد که امروز تورم اعتبار می‌خوانیم. وقتی که می‌بینیم که قسط آخری یک کشتزار را نوة خریدار اولی پرداخت می‌نماید، در می‌یابیم که خرید به قسط شاید همان دشواری‌هایی را پیش آورد که درآخرین دورة رکود بازار در آمریکا دست داد.» نرخ ربح در بعضی از ممالک شاهنشاهی سرسام آور بود. از مدارکی که در کاوش‌های اخیر به دست آمده، چنین استنباط می‌شود که بانک برادران موراشی پول را به نرخ صدی چهل قرض می‌داده است.

 سیاست‌های مالی

از مدارک و اسناد گرانب‌هایی که به دست آمده به‌خوبی پیداست که از اواخر دورة داریوش به بعد، سلاطین هخامنشی فقط در اندیشة گردآوری مالیات و انباشتن شمش‌های زر و سیم در گنجینه‌های خود بودند. آنها از سیاست توأم با نرمش و گذشت کوروش پیروی نمی‌کردند و مطلقاً در فکر بهبود حیات اقتصادی کشاورزان و دیگر طبقات زحمتکش نبودند. در حالی که هزینة خوراک و پوشاک و مسکن و دیگر ضروریات زندگی از اواخر عهد داریوش قوس صعودی طی می‌کرد، درآمد و مزد طبقات مثمر و فعال جامعه همچنان ثابت بود و به این ترتیب روزبه‌روز از قوة خرید اکثریت کاسته می‌شد. بدون تردید اگرسلاطین هخامنشی پول‌های کلانی را که به نام مالیات از ملل خاورمیانه گرفته بودند، در راه عمران و آبادی و کمک به طبقات فعال جامعه به مصرف می‌رسانیدند، مؤدیان مالیاتی مجبور نمی‌شدند با نرخ صدی چهل از بانکداران پول قرض کنند. ادامة‌همین سیاست غلط اقتصادی به شورش و قیام بابل و مصر د دیگر کشور‌های خاورمیانه منتهی شد و زمینه را برای پیروزی سیاست اسکندر فراهم گردانید. داریوش سوم پس از نبرد «گوگمل» گفته بود: « بگذار این ملت حریص (مقدونی و یونانی) که از دیرگاهی تشنة خزاین من است در طلا تا گلو فرو رود.» اگر داریوش سوم و پادشاهان پیش از او به جای گرآؤری شمش‌های طلا در خزانه‌های شوش، تخت جمشید، پاسارگاد، دمشق و هگمتانه، و ظلم و ستم بر ملل تابع، از سیاست ارفاق آمیز کورش پیروی می‌کردند، اسکندر فکر تجاوز به خاک ایران را بهه خود راه نمی‌داد. به‌طوری که از کتیبه‌های میخی مکشوفه بر می‌آید، حکومت هخامنشی از دورة داریوش به بعد، اخذ مالیات و خراج نواحی مختلف کشور را به مقاطعه‌کارانی نظیر آگیی و پسران و موراشو و پسران و عده ای دیگر واگذار می‌کرد و این مقاطعه‌کاران، خراج هر محل را به پول نقره گرد می‌آوردند و به خزانة شاهی تحویل می‌دادند.

كاستی‌های سیاست‌های اقتصادی هخامنشیان

اصلاحات پول داریوش در سراسر کشور عملی نشد. بلکه در جا‌های دور افتاده و مرزی، دادو ستد، مانند روزگاران پیش با جنس، انجام می‌گرفت. گاه پیشه ورانی که در ساختمان‌های شاه کار می‌کردند، با آنکه مزد آنها با پول حساب می‌شد، حق خود را با جنس می‌گرفتند. آنچه مسلم است رواج سکه‌هایی با وزن و عیار معین برای طبقة بازرگان بسیار سودمند بود ولی فرمانروایان مناطق مختلف برای نشان دادن استقلال محلی و فئودالی همواره مایل بودند که خودشان سکه بزنند. ارزش فلز‌های گرانبها و سکه‌های محلی را با سکه‌های رایج داریوش می‌سنجیدند و این ارزش گذاری غالباً به زیان مالیات‌دهندگان و ملل تابعه پایان می‌یافت، یعنی خزانه، پول‌های مالیاتی را با ارزش اظهار شده نمی‌پذیرفت بلکه آنها را مورد آزمایش قرار می‌داد و برحسب اینکه سیم ناب یا سفید، سیم درجه دو وسیم درجه سه باشد، ارزش آنها را معین می‌کرد. در دورة سلطنت داریوش، از برکت تمرکز و امنیت نسبی، داد و ستد و فعالیت‌های اقتصادی درسراسر شاهنشاهی گسترش یافت. بانکداران به تقاضای اشخاص وام می‌دادند. مهم‌ترین خانوادة بانکدار بابل خانوادة « اگیبی» (اژیبی) است که اصلاً یهودی بودند و بنیانگذار این بانک شخصی به نام « یعقوب» بود «مردوک نصیرابال» یکی از افراد سرشناس این خانواده برای داد و ستد به دو تن وام می‌دهد، با این قید که هرسودی که به سیم ببرند نیمی‌برای او باشد. از دورة داریوش مداخلة دولت در امور اقتصادی و میزان مالیتها بتدریج فزونی می‌گرفت. سطح قیمتها که در آغاز شاهنشاهی بکندی و آرام بالا می‌رفت، از آغاز پادشاهی داریوش بسرعت رو به افزایش نهاد و همین بالا رفتن قیمتها و پایین آمدن قدرت خرید مردم، به از هم پاشیدگی اقتصادی حکومت هخامنشی در دوره‌های بعد کمک فراوان نمود. به‌طوری که اشاره شد در دورة کورش و کمبوجیه قاعدة ثابتی دربارة پرداخت مالیات وجود نداشت و فقط ملل تابعه پیشکش‌هایی به پادشاه تقدیم می‌کردند ولی از دورة داریوش حصة مالیاتی هر یک از ملل تابع مشخص گردید. به همین مناسبت، هرودت می‌نویسد که ایرانیان آن روز « داریوش را کاسب (خرده فروش)، کمبوجیه را مستبد و کورش را پدر می‌خواندند.» زیرا اولی در همه چیز چانه می‌زد، دومی‌خشن و بی‌قید بود و سومی‌اخلاقی ملایم داشت و خدمتگزار خلق بود.

 مالیات در ملل تابعه

پس از آنکه حوزة قدرت هخامنشیان وسعت گرفت، کم کم، پارسیان یعنی قوم فرمانروا از پرداخت باج معاف گردیدند، ولی به عوارض مالیاتی ملل تابعه، از دورة داریوش به بعد افزوده شد. به باج شهرستان پهناور ماد که به 450 قنطار برآورد شده بود، صد هزار گوسفند و پنجاه هزار اسب نسائی (برای شاه) افزودند. شوش و سرزمین کاشیها 300 قنطار می‌پرداختند. ارمنستان تا سرزمین کنار دریای سیاه 400. این شهرستانها سالیانه 20 هزار کره اسب نسائی برای مهرگان نزد شاه می‌فرستادند. همچنین سایر شهرستانها بر حسب وسعت و قدرت اقتصادی مالیات خود را می‌پرداختند. به طوری که اگرمالیات‌های سنگین آن دوره را مورد مطالعه قرار دهیم به این نتیجه می‌رسیم که از شهرستان‌های مختلف همواره نهری از سیم به مرکز امپراتوری روان بود که هرودت مبلغ آن را به 9880 «قنطار اوبویی» به شمارآورد. به عقیدة امستد: «حساب کردن آن مبلغ به پول کنونی تا حدی غیر ممکن است ولی اگر آن را پیرامون 20 میلیون دلار بگیریم و ارزش خرید آن را چند برابر بیشتر، می‌توانیم تصوری از ثروت پادشاه پارسی به دست آوریم. معمولاً این زر و سیمها را می‌گداختند و آنها را به‌صورت شمش درمی‌آوردند و قسمت ناچیزی از آن را سکه می‌زدند و آن سکه ها را برای خرید سربازان و یا سیاستمداران بیگانه مصرف می‌کردند.»

تورم

چون مالیات‌های سنگین را از زر و سیم می‌گرفتند، عدة کثیری از ملکداران که قادر به پرداخت باج نبودند ناچار برای تهیة سیم و زر املاک خود را نزد وام دهندگان به گروگان می‌دادند. ادامة این سیاست از طرف سلاطین و زمامداران حکومت هخامنشی، به عقیدة امستد، موجب پیدا شدن تورم و بالا رفتن قیمتها و فقر مردم زیر دست گردید. یک سند مالیاتی در خزانة تخت جمشید پیدا شده که حاوی بقایای مالیاتی بانویی است که قسمتی از مالیات خود را پرداخت کرده است. به‌موجب این سند، تتمة آن را داده و مفاصا حساب گرفته است… از مفاد این لوحه می‌توان دریافت که سکه با قطعات نقره که پرداخت شده، سه درجه یا بیشتر بوده، و این درجه بندی برحسب خالص بودن یا خالص نبودن نقره بوده است که پس از محک به نقرة خالص احتساب و به پای بدهی مؤدی مالیاتی محسوب و سند صادر می‌گردیده است، و این اختلاف در عیار مسکوک شاید به‌واسطة این بوده است که کشورها و استان‌های تابعه حق داشتند سکه بزنند و سکه‌های هر محلی عیاری دیگر داشته است.

 تجارت و بازرگانی

استقرار شاهنشاهی هخامنشیان در سراسر آسیای غربی و پایان دادن به قدرت فئودالها و سلاطین این منطقه، تمرکز بیسابقه ای به وجود آورد که عامل مهمی‌در پیشرفت فعالیت‌های تجاری و بازرگانی بود. علاوه بر این، سیاست اقتصادی داریوش و سعی او در تأمین راهها و واسایل ارتباطی و دخول مقیاسها و وزنه‌های جدید و رواج سکه و پول واحد در اقطار شاهنشاهی و نظارت دولت در امور اقتصادی، تحرک و جنبش بیسابقه ای در امور تجارت و بازرگانی ایجاد کرد. گیرشمن می‌نویسد: ((با توسعة تجارت جهانی، سطح زندگی به طور محسوسی در ایران عهد هخامنشی بالا می‌رفت و مخصوصاً در بابل، به قول اقتصادیون، سطح زندگی بالاتر از یونان بود… روابط تجارتی بین نواحیی که سابقاً وجود ناشت (مثلاً بین بابل و یونان) ایجاد شد و توسعه یافت… اروپای جنوبی داخل در روابط اقتصادی با آسیای غربی گردید. سابقاً تجارت مستقیم از حدودی که در هزارة دوم ق. م. صورت می‌گرفت بندرت تجاوز می‌نمود. در زمان هخامنشیان بر اثر مسکوکات هم تجارت بری و هم تجارت بحری به نواحی بعید کشیده شد. این عهد، از جهت یک سلسله مسافرتها و اکتشافات بزرگ، شایان توجه است. چنانکه دیده ایم اسکیلاکس از مردم کاریاندا به امر داریوش به مسافرتی اقدام کرد که دو سال و نیم طول کشید و از دهانة رود سند تا مصر سفر کرد. یک فرمانده ایرانی به نام ستاسپه درقرن 5. م. با کشتی تا ماورای ستون‌های هرکول (جبل‌الطارق) پیش راند ملاحان یونانی. فنیقی و عرب ارتباط بین هند، خلیج فارس، بابل، مصر و بنادر بحرالروم را تأمین می‌کردند. تجارت جهانی بیش از پیش به نقاط دورتر کشانیده می‌شد و تا نواحی « دانوب» و «رن» رسیده بود و سکه‌های مکشوف، که در گنجینه ها موجود است، وسعت آن را نشان می‌دهد. حتی هندوستان و سراندیب در این عهد ادویه و پوستها و نباتات معطر و فلفل صادر می‌کردند. خمره‌هایی که در آنها شراب، روغن، دارو و عسل حمل می‌شد، و دلیل روباط تجارتی با غرب است، در خود ایران به دست آمده است. اشیاء مفرغی، ظروف، لوازم سفر، وسایل آرایش و مخصوصاً قزنقفلی شعبة دیگرمبادلات آن عهد را تشکیل می‌دهد. اجناس تجملی متعدد و فراوان بود. حجم تجارت درقرن‌های ششم و پنجم ق. م بیش از پیش افزایش یافت. مبادلات بیشتر از محصولاتی بود که مورد استعمال روزانه بود و لوازم خانه و البسه در دسترس همة طبقات قرار می‌گرفت. پارسیان که در آغاز امر تجارت را کاری پست و بازار را کانون فریب و دروغ می‌شمردند، به حکم تاریخ، پس از آنکه زمام سیاست و اقتصاد دنیای قدیم را در دست گرفتند به تجارت و بازرگانی پرداختند. به گفتة گزنفون: «پارسیان و مردمانی که تابع ایشانند امروز احترامشان به خدایان و والدین و انصافشان دربارة خلق و دشمنانشان درموقع جنگ خیلی کمتر از آن است که در سابق بود. حالا گناهکاران را مجبور می‌کنند که طلا داده مجازت خود را بخرند.»

 کانال سوئز

یکی از اقدامات جالب داریوش که ارزش اقتصادی و راهبردی دارد، حفر کانال سوئز است. وی دربارة این اقدام شگرف در کتیبة کانال می‌نویسد: « من پارسی هستم، به همراهی پارسیان مصر را گشودم، امر کردم این کانال را بکنند…» ترعه ای که داریوش حفر کرد، با ترعة کنونی که در سال 1869 توسط مون فردینالد دولسیس حفر و به اتمام رسید، کمی‌اختلاف دارد؛ زیرا ترعة کنونی از « پرت سعید» شروع و به خلیج «سوئز» منتهی می‌گردد. ولی ترعة داریوش کبیر از قدری بالاتر از «بوباستیس» شروع و به رود نیل متصل و پس از عبور از وادی «تومیلیت» در نزدیکی سوئز به دریای سرخ ملحق می‌گردیده است.

منابع و ماخذ

  • راوندی، مرتضی. تاریخ اجتماعی ایران. جلد اول، تهران، امیر کبیر، 1354
  • سرافراز، علی اکبر، باستان شناسی وهنردوران، تاریخ ماد، هخامنشی، اشکانی، ساسانی فیروزمندی، بهمن تهران عفاف، 1381
  • بیانی ملکزاده، تاریخ سکه از قدیم ترین از منه تا دوهر ساسانیان، تهران، دانشگاه تهران، 1381
  • سر افراز، علی اکبر، سکه‌های ایران، آورزمانی، فریدون تهارن سمت 1380
  • سکه‌های ایران در دوره قاجاریه
 
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 21:14  توسط مهدي جعفري  | 

سنگ‌نبشته‌های هخامنشی

سنگ‌نبشته‌های هخامنشی

فهرست سنگ‌نبشته‌های هخامنشی:

  • سنگ‌نبشتهٔ کوروش بزرگ در پاسارگاد (CMa)
  • سنگ‌نبشتهٔ داریوش بزرگ در بیستون
  • سنگ‌نبشتهٔ داریوش بزرگ در پارسه (DPa)
  • سنگ‌نبشتهٔ داریوش بزرگ در شوش (DSe)
  • سنگ‌نبشتهٔ داریوش بزرگ در شوش (DSf)
  • سنگ‌نبشتهٔ داریوش بزرگ در شوش (DSj)
  • سنگ‌نبشتهٔ داریوش بزرگ در شوش (DSs)
  • سنگ‌نبشتهٔ داریوش بزرگ در نقش رستم (DNa)
  • سنگ‌نبشتهٔ داریوش بزرگ در نقش رستم (DNb)
  • سنگ‌نبشتهٔ داریوش بزرگ در سو اِز (DZc)
  • سنگ‌نبشتهٔ اردشیر در شوش (A2Sa)
  • سنگ‌نبشتهٔ خشایارشا در پارسه (XPa)
  • سنگ‌نبشتهٔ خشایارشا در پارسه (XPb)
  • سنگ‌نبشتهٔ خشایارشا در پارسه (XPc)
  • سنگ‌نبشتهٔ خشایارشا در پارسه (XPd)
  • سنگ‌نبشتهٔ خشایارشا در پارسه (XPe)
  • سنگ‌نبشتهٔ خشایارشا در پارسه (XPf)
  • سنگ‌نبشتهٔ خشایارشا در پارسه (XPg)
  • سنگ‌نبشتهٔ خشایارشا در پارسه (XPh)
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 21:9  توسط مهدي جعفري  | 

فهرست ساتراپی‌های هخامنشیان

فهرست ساتراپی‌های هخامنشیان

 

 
قلمرو هخامنشیان در دوران اوج خود

هخامنشیان ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پیش از میلاد تا ۳۳۰ پیش از میلاد) بر بخش بزرگی از جهان شناخته شده آن روز از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال شرقی افریقا فرمان راندند.

ساتراپی واژهٔ یونانی‌شدهٔ خَشثْرَپاوه (به پارسی باستان) بمعنی ایالت است كه به پارسى كنونی بايد شهر گفت و واژهٔ شهر را در آن زمان بمعنی مملكت استعمال می‌كردند. ساتراپی منطقه‌ایی را در برمی‌گرفت كه طی تاریخ شكل گرفته بود و ساكنان آن از نظر مردم شناسی یعنی از لحاظ فرهنگی و آداب و رسوم مشابه بودند.

 

 

 فهرست‌ ساتراپی‌ها در سنگ‌نبشته‌های داریوش بزرگ

در فهرست‌‌ زیر، قلمرو شاهنشاهی هخامنشیان در دورهٔ داریوش بزرگ آمده‌است. این فهرست از چهار سنگ‌نبشتهٔ بجای‌مانده از دورهٔ هخامنشیان گرفته شده است. قدیمیترین فهرست‌ در سنگ‌نبشته بیستون (۵۱۹ ق. م.) آمده است، دومین فهرست در ایوان تخت جمشید (حدود ۵۱۵ ق. م.) واقع است، سومین در سنگ‌نبشته شوش (بعد از ۵۱۳ ق. م.) و آخرین فهرست در آرامگاه داریوش در نقش رستم (بعد از ۴۹۲ ق. م.) یافت می‌شود.

 فهرست هرودت ‌

داریوش شاهنشاهی ایران را به بیست قسمت تقسیم كرد و هر كدام را بيك خَشثْرَپاون (ساتراپ، شهربان) سپرد. وی برای هر قسمت یک مالیات جنسی و نقدی مقرر داشت.

هرودت تاریخ‌دان ایرانی ((( سند اینکه هرودت ایرانی است نوشته های خود هرودت می باشد که می گوید درهالیکارنا، بخشی از امپراطوری ایران در زمان داریوش هخامنشی به دنیا آمد.))) که سیاحت‌های متعدد در ممالک مشرق قدیم كرده و تحقيقات خود را راجع به احوال و تاريخ اين ممالک نوشته، در کتاب سومش نام قسمت‌های مالیات دهنده و مقدار مالیات و خراج هر یک را این گونه آورده‌است:

  • یکم: ایونی‌ها (یئونی‌ها)، مگنزی‌های آسیا، آئولی‌ها، کاری‌ها، لیسی‌ها، میلی‌ها و پمفیلی‌ها جمعاً ۴۰۰ تالان*[۱] نقره.
  • دوم: میسی‌ها، لیدی‌ها، لاسونی‌ها، کابالی‌ها و هیتنی‌ها - ۵۰۰ تالان.
  • سوم: مردم کرانهٔ جنوبی هلسپنت، فریژی‌ها، تراسی‌های آسیا، پافلاگنی‌ها، ماریاندینی‌ها و سوری‌ها - ۳۶۰ تالان.
  • چهارم: سلیسی‌ها ۵۰۰ تالان نقره و ۳۶۰ اسب سفید (یک اسب برای یک روز سال) می‌پرداختند؛ از این پول ۱۴۰ تالان خرج سواره نظامی می‌شد که سلیسیا را حراست می‌کرد. ۳۶۰ تالان دیگر به خزانهٔ داریوش می‌رفت.
  • پنجم: از شهر پوسیدیوم، که امفی‌لوخوس پسر امفیاروس ساخته بود، در مرز بین سلیسیا و سوریه تا مصر باستثنای سرزمین‌ تازیان که از پرداخت مالیات معاف بودند، ۳۵۰ تالان می‌آمد. این ایالت تمام فنیقیه و بخشی از سوریه بنام فلسطین را شامل می‌شد.
  • ششم: مصر، همراه با لیبی‌های سرحدی و شهرهای سیرین و بارکا (هر دو شامل ایالت مصر بودند) ۷۰۰ تالان می‌پرداختند، به اضافهٔ این پول، از سهم ماهیگیری در دریاچهٔ موریس و ۱۲۰،۰۰۰ بوشل*[۲] گندم هم برای خرج سپاه هخامنشی که در دژ سفید واقع در ممفیس مستقر شده‌بودند، مصرف می‌شد.
  • هفتم: ساتاگیدها، گندهارایی‌ها، دائیک‌ها و آپاریت‌ها ۱۷۰ تالان می‌پرداختند.
  • هشتم: شوش و بقیهٔ سیسا - ۳۰۰ تالان.
  • نهم: بابل و آشور ۱۰۰۰ تالان نقره و ۵۰۰ خواجه (خدمتکار).
  • دهم: هگمتانه و بقیهٔ ایالت ماد٬ همراه با پاریکانی‌ها و ارتوکریبانت‌ها - ۴۵۰ تالان.
  • یازدهم: کاسی‌ها، پاسیکاها، پانتیماتی‌ها و دریتاها، مجموعاً ۲۰۰ تالان.
  • دوازدهم: باختری‌ها و همسایگانشان تا آئگلی - ۳۶۰ تالان.
  • سیزدهم: پکتیی‌ها همراه با ارمنی‌ها و همسایگانشان تا دریای سیاه - ۴۰۰ تالان.
  • چهاردهم: ساگارتی‌ها، سارنگی‌ها، تامانی‌ها، اوتی‌ها، اهل مکا همراه با باشندگان خلیج فارس، جایی که شاهنشاه زندانیان و بیخانمانان جنگی را می‌فرستاد - ۶۰۰ تالان.
  • پانزدهم: سکاها و کاسپی‌ها - ۲۵۰ تالان.
  • شانزدهم: پارتی‌ها، خوارزمی‌ها، سغدی‌ها، و هروی‌ها - ۳۰۰ تالان.
  • هفدهم: پاریکانی‌ها و اتیوپی‌های (حبشی‌ها) آسیایی - ۴۰۰ تالان.
  • هجدهم: ماتینی‌ها، ساسپیرها، و الارودیی‌ها - ۲۰۰ تالان.
  • نوزدهم: موشی‌ها، تیبارن‌ها، ماکرون‌ها، موسینوس‌ها و مارها - ۳۰۰ تالان.
  • بیستم: هندی‌ها پرجمعیت‌ترین ملل آن زمان، بیشترین مبلغ، ۳۶۰ تالان طلا را می‌پرداختند.

فهرست ساتراپی‌ها در زبان‌های باستانی

فهرست ساتراپی‌ها در زبان‌های باستانی
نام ساتراپی نام مرکز
نام رایج در فارسی نو نام پارسی باستانی نام یونانی باستانی نام لاتینی نام رایج در فارسی نو نام پارسی باستانی نام یونانی باستانی نام لاتینی
پارس (استان فارس) پارسا Pārsa پرسیس Πέρσις پرسیس Persis تخت جمشيد پارسا Pārsa پرسیس پولیس Πέρσης πόλις پرسپولیس Persepolis
ماد مادا Māda مدیا Μηδία مدیا Media هگمتانه (همدان) هگمتانا Hagmatana اکباتانا Ἐκβάτανα یا Ἀγβάτανα اکباتانا Ecbatana
خوزستان (تمدن عیلام) خوجیا Hūjiya - سوسیانا Susiana یا سیسیا Cissia شوش (شهر شوش) - سوسا Σοῦσα سوسا Susa
پارت پرثَوا Parthava - پارتیا Parthia - - - - -
باختر یا بلخ باختریش باکتریانه Βακτριανή باکتریانا Bactriana یا بطور ساده‌تر باکتریا Bactria بلخ (شهر بلخ) و آی خانم - باکترا Βάκτρα و شهر آی خانم در دوران اسکندر الکساندرئیا اوکسیانه Αλεξάνδρεια, η Ωξιανή نامیده می‌شد. باکترا Bactra و الکساندریا اوکسیانا Alexandria Oxiana (اسکندریه آمودریا)
هرات هَرَیوا Haraiva آرئیا Ἀρεία آریا Aria آرتاکوانا (شهر هرات امروزی) - آرتاکوانا Ἀρτακόανα، در دوران اسکندر الکساندرئیا آرئیانه Αλεξάνδρεια, η Αρειανή (اسکندریه آریانه) آرتاکوانا Artacoana
سغد سوغودا Suguda یا سوغدا Sugda سوگدیانه Σογδιανή سوگدیانا Sogdiana - - - -
مرو مَرگوش Marguš مرگیانه Μαργιανή مرگیانا Margiana - - - -
خوارزم هوارَزمیش (h)uwārazmiš خورازمیا Χορασμία خورازمیا Chorasmia - - - -
زرنگ زَرَنکا Zranka درنگیانه Δραγγιανή درنگیانا Drangiana - - - -
گدروزی - گدروزیا Γεδρωσία گدروزیا Gedrosia - - - -
رُخَج هَرَهُوَتیش Harahuvatiš آراخوزیا Αλεξάνδρεια یا آراخوتای Ἀραχῶται آراخوزیا Arachosia - - - -
ثته‌گوش ثَته‌گوش Thataguš ساتاگیدیا ساتاگیدیا Sattagydia - - - -
گنداره گندارا گندهارا گندهارا Gandhara - - - -
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 21:4  توسط مهدي جعفري  | 

ساتراپ

ساتراپ اصطلاحی است که در زمان هخامنشیان برای اشاره به استان از آن استفاده می‌شده است.
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 21:1  توسط مهدي جعفري  | 

ساتراپ

ساتراپ شکل یونانی‌شده واژه خشثر پاون در پارسی باستان است. این عنوان در پهلوی به شکل شترپان ‌در آمده و در زبان پارسی نو به شکل شهربان و شهرب درآمده. شهرب به معنی والی و استاندار بکار می‌رفته است

ظن قوی این است که این کلمه را خشثرپاون می نوشتند ولی بدلیل اینکه در زبان یونانی به ساتراپ تبدیل شده آنرا در محاوره شترپاون تلفظ میکردند. سلوکوس (312 - 281 پیش از میلاد) جانشین اسکندر نیز مستملکاتش را به 72 بخش تقسیم کرد و برای هر کدام یک ساتراپ معین کرد. بنابراین ایالات او کوچکتر از ایالات هخامنشی و اسکندر بوده است

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 20:59  توسط مهدي جعفري  | 

پادشاهی کمبوجیه

 پادشاهی کمبوجیه

کمبوجیه، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد. در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهت به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند.

کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت (۵۲۱ پ. م.). کمبوجیه در بازگشت از مصر فوت کرد. ولی برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه اطرافیان می‌دانند اما مسلم است که وی در مسیر بازگشت از مصر مرده‌است ولی دلیل آن تا کنون مکتوم باقی مانده‌است. پس از مرگ کمبوجیه کسی وارث پادشاهی هخامنشیان نبود.

کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استان‌های شرقی شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش می‌ترسید دستور کشتن بردیا را داد. مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲ پ. م. شخصی به نام گوماته مغ خود را به دروغ بردیا نامید و اعلام شاه بودن کرد. چون مردم بردیا دوست داشتند و به سلطنت او راضی بودند و از طرفی هیچ کس از راز قتل بردیا مطلع نبود، دل از سلطنت کمبوجیه برداشتند و سلطنت بردیا(گئوماتا) را با جان و دل پذیره شدند و این همان اخباری بود که در سوریه به گوش کمبوجیه رسید و سبب خود کشی او شد.

در متون تاریخی از وی به عنوان بردیای دروغین یاد شده‌است. در کتیبه بیستون نزدیک کرمانشاه گوماته مغ زیر پای داریوش بزرگ نشان داده شده‌است . داریوش شاه که از سوی کوروش بزرگ به فرمانداری مصر برگزیده شده بود پس از دریافتن ماجرا به ایران می‌آید و بردیای دروغین را از پای درآورده به تخت می‌نشیند.

کارهای گوماته مغ سبب سوء ظن درباریان هخامنشی شد که در رأس آنان داریوش پسر ویشتاسب هخامنشی بود. هفت تن از بزرگان ایران که داریوش بزرگ نیز در شمار آنان بود توسط یکی از زنان حرمسرای گئوماتا که دختر یکی از هفت سردار بزرگ ایران بود و موفق به دیدن گوشهای بریده او شده بود پرده از کارش برکشیدند و روزی به قصر شاهی رفتند و نقاب از چهره اش برگرفتند و با این خیانت بزرگ او و برادرش و محارم او که به دربار راه یافته بودند نابود کردند و هم در آنروز عده زیادی از مغان را به قتل رساندند وبه سلطنت هفت ماهه او خاتمه بخشید.

 پادشاهی داریوش بزرگ

داریوش کبیر (داریوش اول، داریوش بزرگ) (۵۴۹-۴۸۶ ق. م.) سومین پادشاه هخامنشی (سلطنت از ۵۲۱ تا ۴۸۶ ق. م.). فرزند ویشتاسپ (گشتاسپ)بود. ویشتاسپ فرزند ارشام و ارشام پسر آریارمنا بود.

ویشتاسپ پدر او در زمان کورش ساتراپ (والی) پارس بود. داریوش در آغاز پادشاهی با مشکلات بسیاری روبرو شد. غیبت کمبوجیه از ایران چهار سال طول کشیده بود. گئومات مغ هفت ماه خود را به عنوان بردیا برادر کمبوجیه بر تخت مستقر ساخته و بی‌نظمی و هرج و مرج را در کشور توسعه داده بود. در نقاط دیگر کشور هم کسان دیگر بدعوی اینکه از دودمان شاهان پیشین هستند لوای استقلال برافراشته بودند. شرحی که از زبان داریوش در کتیبه بیستون از این وقایع آمده جالب است و سرانجام همه بکام او پایان یافت. داریوش این پیروزی‌ها را در همه جا نتیجهٔ لطف اهورامزدا میداند، می‌گوید:

«هرچه کردم بهرگونه، به اراده اهورامزدا بود. از زمانیکه شاه شدم، نوزده جنگ کردم. به اراده اهورامزدا لشکرشان را درهم شکستم و ۹ شاه را گرفتم... ممالکی که شوریدند دروغ آنها را شوراند. زیرا به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا این کسان را بدست من داد و با آنها چنانکه میخواستم رفتار کردم. ای آنکه پس از این شاه خواهی بود با تمام قوا از دروغ بپرهیز. اگر فکر کنی: چه کنم تا مملکت من سالم بماند، دروغگو را نابود کن...».

طبیبی بنام دموک دس که در دستگاه اری‌تس بود و به اسارت بزندان داریوش افتاده بود، هنگامی که زخم پستان آتوسا دختر کورش و زن داریوش را درمان می‌کرد او را واداشت که داریوش را به لشکرکشی بسرزمین یونان ترغیب کند. باید خاطرنشان ساخت که این پزشک، یونانی بود و داریوش او را از بازگشت بوطن محروم کرده بود. دموک دس بملکه گفته بود که خود او را به‌عنوان راهنمای فتح یونان به داریوش معرفی کند و بگوید که شاه با داشتن چنین راهنمایی بخوبی می‌تواند بر یونان چیره شود. این طبیب یونانی خود را بهمراه هیأتی از پارسیان به روم و یونان رساند و در آنجا بخلاف میل داریوش، در شهر کرتن که میهن اصلی او بود ماند و دیگر به ایران نیامد و هیأت پارسی که برای آشنا شدن بوضع یونان و فراهم کردن زمینهٔ تسخیر آن دیار رفته بود بی‌نتیجه بمیهن بازگشت.

داریوش پس از فرونشاندن شورشهای داخلی و سرکوبی یاغیان، تشکیلات کشوری و اداری منظمی بوجود آورد که براساس آن تمام کشورها و ایالات تابع شاهنشاهی او بتوانند با یکدیگر و با مرکز شاهنشاهی مربوط و از نظر سازمان اداری هماهنگ باشند.

لشکرکشی داریوش به اروپا: در ازمنهٔ مختلف تاریخی قبایل آریایی سکاها در نقاط مختلف سرزمین وسیعی که از ترکستان روس تا کنارهٔ دانوب، در مرکز اروپا امتداد داشت مسکن داشتند. بطور کلی از نظر تمدن در مرحلهٔ پاینی بوده‌اند.

هرودت در شرح حمله داریوش به سکائیه نوشته‌است که سکاها از جنگ با او احتراز کردند و بداخل سرزمین خود عقب نشستند و چون بیابان وسیع در پیش پای آنها بود، آنقدر داریوش را بدنبال خود کشیدند که او از ترس قحطی آذوقه تصمیم گرفت به ایران برگردد. اما با اینکه در این حمله پیروزی شاهانه‌ای بدست نیاورد سکاها را برای همیشه از حمله به ایران و ایجاد زحمت برای مردم شمال این آب و خاک منصرف ساخت.

تسخیر هند: داریوش متوجه پنجاب و سند شد. در سال ۵۱۲ ق. م. ایرانیان از رود سند گذشتند و قسمتی از سرزمین هند را گرفتند داریوش فرمان داد تا کشتی‌هایی بسازند و از طریق دریای عمان به پنجاب و سند بروند. این دو نقطهٔ زرخیز و پرثروت برای ایران آنروز بسیار مهم بود. این چیرگی پارسیان در تاریخ هند مبدأ دوران تازه‌ای گردید و سرنوشت هند را دگرگون ساخت.

داریوش ولیعهد خود را برگزید و هنگامی که آخرین تدارکات خود را برای جنگ مصر و یونان میدید پس از ۳۶ سال پادشاهی درگذشت. این واقعه در سال ۴۸۶ ق. م. بوده‌است. آرامگاه داریوش اول در فاصله چهارهزار و پانصد متری تخت جمشید، در نقش رستم است.

در زمان او حدود متصرفات شاهنشاهی ایران از یک سو به چین و از سوی دیگر به قلب اروپا و افریقا میرسید.

 وضع اجتماعی و اقتصادی در دوره هخامنشی

کورش در دوران زمامداری خود،از سیاست اقتصادی و اجتماعی عاقلانه‌ای که کمابیش مبتنی برمصالح ملل تابعه بود، پیروی می‌کرد. از این جملة او که می‌گوید: «رفتار پادشاه با رفتار شبان تفاوت ندارد، چنانکه شبان نمی‌تواند از گله اش بیش از آنچه به آنها خدمت می‌کند، بردارد. همچنان پادشاه از شهرها و مردم همانقدر می‌تواند استفاده کند که آنها را خوشبخت می‌دارد.» و نیز از رفتار و سیاست عمومی او، بخوبی پیداست که وی تحکیم و تثبیت قدرت خود را در تأمین سعادت مردم می‌دانست و کمتر در مقام زراندوزی و تحمیل مالیات برملل تابع خود بود. او در دوران کشورگشایی نه تنها از قتل و کشتارهای فجیع خودداری کرد بلکه به معتقدات مردم احترام گذاشت و آنچه را که از ملل مغلوب ربوده بودند، پس داد «موافق تورات، پنجهزار و چهار صد ظرف طلا و نقره را به بنی اسرائیل رد می‌کند، معابد ملل مغلوبه را میسازد و می‌آراید.» و به قول گزنفون، رفتار او طوری بوده که «همه می‌خواستند جز ارادة او چیزی بر آنها حکومت نکند.» کمبوجیه با آنکه از کیاست کورش نصیبی نداشت و از سیاست آزاده نشانة وی پیروی نمی‌کرد، در دوران قدرت خود به اخذ مالیات از ملل مغلوب مبادرت نکرد بلکه مانند کورش کبیر به اخذ هدایایی چند قانع بود، ولی این سیاست از آغاز حکومت داریوش تغییر کلی یافت و پس از سپری شدن دوران حیات داریوش، روزبروز، بر سنگینی مالیات افزوده شد و این روش دور از حزم و خرد تا پایان حکومت هخامنشی ادامه یافت.

ریچارد ن. فرای ضمن بحث در پیرامون اوضاع اقتصادی دوران هخامنشی می‌نویسد: «باجها و مالیاتهای حکومت هخامنشی بسیار فراوان بود. چنین می‌نماید که حقوق بندر و باج بازار و عوارض دروازه و راه و مرز به گونه‌های متعدد، و باج چهارپایان و جانوران خانگی که گویا ده درصد بود، و همچنین باجهای دیگری، برقرار بود. شاه در نوروز، پیشکش می‌گرفت و هرگاه سفری می‌کرد رنجی بیشتر بر مردم محل تحمیل می‌شد. بیشتر این پیشکشها و باجهای گوناگون به صورت پول و یا جنس پرداخته می‌شد. بیگاری برای ساختن و ترمیم راهها و ساختمانهای مورد استفاده عموم مردم، و مانند آنها به دست شهربانان و شاه بر مردم بفراوانی تحمیل می‌شد. پس چنین می‌نماید که زندگی برای مردم عادی بسیار دشوار بود. هزینه‌های عمومی محلی را، با باجهای مخصوص آن محل انجام می‌دادند، زر و سیم چون سیلی گران به صندوقهای شاه می‌ریخت. هنوز سخنی از املاک و معدنها و تأسیسات آبیاری شاه نگفته‌ایم که درآمدهای کلان داشت. بیشتر طلاهای گرد آمده به هنگام جنگ و یا همچون پیشکشی به مصرف می‌رسند.»

 برافتادن شاهنشاهی هخامنشی

شناخت تمدن ایران دوران هخامنشیان که تاًثیری بنیادین بر دورانهای بعد گذارده‌است، برای شناخت جامع فرهنگ ایران گریزناپذیر می‌باشد. از نظر نام و عنوان، این درست است که شاهنشاهی بزرگ ماد دورانی طولانی پایید و سپس جای خود را به شاهنشاهی هخامنشی سپرده، ولی نکته بسیار مهم آنکه شاهنشاهی هخامنشی چیزی جزه تداوم دولت و تمدن ماد نبود. همان اقوام و همان مردم، روندی راکه برگزیده بودند با پویایی و رشد بیشتر تداوم بخشیدند و در پهنه أی بسیار وسیع، آن را تا پایه بزرگ‌ترین شاهنشاهی شناخته شده جهان، اعتبار بخشیدند.

مدت دوام شاهنشاهی هخامنشی ، ۲۲۰ سال بود. فرمانروایی آنان در قلمرو شاهنشاهی – به خصوص در اوایل عهد – موجب توسعه فلاحت ، تامین تجارت و حتی تشویق تحقیقات علمی و جغرافیایی نیز بوده‌است . مبانی اخلاقی این شاهنشاهی نیز به خصوص در عهد کسانی مانند کوروش و داریوش بزرگ متضمن احترام به عقاید اقوام تابع و حمایت از ضعفا در مقابل اقویا بوده‌است ، از لحاظ تاریخی جالب توجه‌است . بیانیه معروف کوروش در هنگام فتح بابل را ، محققان یک نمونه ازمبانی حقوق بشر در عهد باستان تلقی کرده‌اند.

هخامنشیان ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پیش از میلاد تا ۳۳۰ پیش از میلاد) بر بخش بزرگی از جهان شناخته شده آن روز از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال شرقی افریقا فرمان راندند. شاهنشاهی هخامنشی به دست اسکندر مقدونی برافتاد.''''


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 18:27  توسط مهدي جعفري  | 

شاهنشاهان هخامنشی

شاهنشاهان هخامنشی

مهم‌ترین سنگ‌نوشته هخامنشی از نظر تاریخی و نیز بلندترین آنها، سنگ‌نبشته بیستون بر دیواره کوه بیستون است. سنگ‌نوشته بیستون بسیاری از رویدادها و کارهای داریوش اول را در نخستین سال‌های حکمرانی اش که مشکل‌ترین سال‌ها حکومت وی نیز بود،به طور دقیق روایت می‌کند. این سنگ‌نوشته عناصر تاریخی کافی برای بازسازی تاریخ هخامنشیان را داراست.

به واقع با وجود فراوانی منابع میانرودانی، مصری، یونانی و لاتین نمی‌توان با تکیه بر آنها نسب‌شناسی کاملی از خاندان هخامنشی از هخامنش تا داریوش را به دست آورد. برای این منظور متن سنگ‌نوشته بیستون فرصت مناسبی را در اختیار مورخ قرار می‌دهد که در آن شاه شاهان نوشته بلند خود را با تایید مجدد رابطه اش با خاندان شاهنشاهی پارسیان آغاز می‌کند و به تدریج اخلاف خود را نام می‌برد: ویشتاسپ، آرشام، آریارمنه، چیش پش و هخامنش. این تبارشناسی به دلایل مختلف مدت‌های طولانی مورد ایراد قرار گرفته بود. زیرا در این فهرست نام دو نفر از شاهان هخامنشی که پیش از داریوش حکومت می‌کردند یعنی کوروش کبیر و کمبوجیه اول به چشم نمی‌خورد.

همین مسأله موجب شده‌است که مفسران سنگ‌نوشته نسبت به محتوای سنگ‌نوشته داریوش با شک و تردید نگاه کنند و او را غاصب پادشاهی هخامنشیان بدانند که با نوشتن این سنگ‌نوشته سعی داشته‌است برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود از نگاه آیندگان، شجرنامه خود را دست کاری کند.

موافق نوشته‌های هرودوت، لوحه نبونید پادشاه بابل، بیانیه کوروش بزرگ (استوانه کوروش)، کتیبه بیستون داریوش اول، و کتیبه‌های اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشی، ترتیب شاهان این سلسله تا داریوش اول چنین بوده‌است: (لازم به ذکر است درستی این جدول از هخامنش تا کوروش بزرگ مورد تردید است).


  • شاخه اصلی:


با تحلیل کلی تمامی منابع می‌توان به این شکل نتیجه گرفت. در ربع نخست سده ششم ق.م چیش پش پسر هخامنش حکمرانی پارس را به پسر بزرگ‌ترش آریارامنه اعطا کرد، در حالی که پسر کوچک‌ترش، کوروش اول به حکمرانی انشان منصوب شد. پس از مرگ آریارامنه، پسر وی آرشام جایگزین وی شد ولی پس از کوروش اول پسرش کمبوجیه اول و پس از او نیز پسر وی کوروش دوم جانشین او شد. این رویدادها در اواسط سده ششم پیش از میلاد به وقوع پیوست.

در این دوران، کوروش بزرگ توانست مادها را به تبیعت خود در آورد و به افتخار و ثروت دست یابد. مدتی بعد کوروش بزرگ بخش‌های بزرگی از مناطق خاورمیانه را به تصرف خود در آورد. بعد از او نیز کمبوجیه راه فتوحات پدرش را ادامه داد و بر گستره شاهنشاهی هخامنشی افزود.

کمبوجیه در بازگشت از مصر فوت کرد. برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه اطرافیان می‌دانند. اما مسلم است که وی در مسیر بازگشت از مصر مرده‌است، ولی دلیل آن تا کنون مکتوم باقی مانده‌است.

پس از مرگ کمبوجیه تاج سلطنتی به داریوش از شاخه فرعی هخامنشی می‌رسد. آنچه به نظر واقعی می‌رسد، این است که داریوش در زمان حیات پدر و پدر بزرگش (آرشام پدر بزرگش یا پسرش ویشتاسب پدر داریوش)، و با موافقت آنها، حکومت را به دست گرفت. چرا که در زمان ساخت کاخ داریوش در شوش در اوایل حکمرانی وی، بر اساس اطلاعات الواح مکشوفه از پی بناها، این دو زنده بودند.

پادشاهی کوروش بزرگ

هرودوت و کتزیاس، افسانه‌های عجیبی درباره تولد و تربیت کوروش بزرگ (۵۳۹-۵۹۹ ق. م) روایت کرده‌اند. اما آنچه از لحاظ تاریخی قابل قبول است این است که کوروش پسر حکمران انشان، کمبوجیه دوم و مادر او ماندانا دختر ایشتوویگو پادشاه ماد می‌باشد.

در سال ۵۵۳ ق.م. کوروش بزرگ، همه پارسها را بر علیه ماد برانگیخت. در جنگ بین لشکریان کوروش و ماد، عده‌ای از سپاهیان ماد به کوروش پیوستند و در نتیجه سپاه ماد شکست خورد. پس از شکست مادها، کوروش در پاسارگاد شاهنشاهی پارس را پایه گذاری کرد، سلطنت او از ۵۳۹-۵۵۹ ق.م. است.

کوروش بزرگ که سلطنت ماد را به دست آورد و بعضی از ایالات را به وسیله نیروی نظامی مطیع خود ساخت، همان سیاست کشورگشایی را که هووخشتره آغاز نموده بود ادامه داد.

کوروش بزرگ دارای دو هدف مهم بود: در غرب تصرف آسیای صغیر و ساحل بحر الروم که همهٔ جاده‌های بزرگی که از ایران می‌گذشت به بنادر آن منتهی می‌شد و از سوی شرق، تأمین امنیت.

در سال ۵۳۸ پ.م. کوروش بزرگ پادشاه ایران، بابل را شکست داد و آن سرزمین را تصرف کرد و برای نخستین بار در تاریخ جهان فرمان داد که هرکس در باورهای دینی خود و اجرای مراسم مذهبی خویش آزاد است، و بدین سان کورش بزرگ اصل سازگاری بین ادیان و باورها را پایه گذاری کرد و منشور حقوق بشر را بنیان نهاد. کورش به یهودیان اسیر در بابل، امکان داد به سرزمین یهودیه باز گردند که شماری از آنان به سرزمین ایران کوچ کردند.

 گسترش کشور و سرزمین

در جنگی که بین کوروش کبیر و کرزوس (همان قارون معروف که دایی مادر کوروش یعنی ماندانا هم بود) پادشاه لیدیه درگرفت، کوروش در «کاپادوکیه» به کرزوس پیشنهاد کرد که مطیع پارس شود، کرزوس این پیشنهاد را قبول نکرد و جنگ بین طرفین آغاز گردید. در اولین برخورد، فتح با کرزوس بود، بالاخره در جنگ شدیدی که در محل «پتریوم» پایتخت هیتها اتفاق افتاد، کرزوس به سمت سارد فرار کرد و در آنجا متحصن شد، کوروش شهر را محاصره کرد و کرزوس را دستگیر کرد، لیدیه تسخیر شد و به عنوان یکی از ایالات ایران به شمار آمد، کروزوس از این پس مشاور ارشد هخامنشیان شد ، پس از تسخیر لیدی کوروش متوجه شهرهای یونانی شد و از آنها نیز، تسلیم به قید و شرط خواست که یونیان رد کردند.در نتیجه شهرهای یونانی یکی پس از دیگری تسخیر شدند ، رفتار کوروش با شکست خوردگان در مردم آسیای صغیر اثر گذاشت . کوروش فتح آسیای صغیر را به پایان رساند و سپس متوجه سرحدات شرقی شد، زرنگ و رخج مرو و بلخ یکی پس از دیگری در زمره ایالات جدید درآمدند. کوروش از جیحون عبور کرد و به سیحون که سرحد شمال شرقی کشور تشکیل می‌داد، رسید و در آنجا شهرهایی مستحکم، به منظور دفاع از حملات قبایل آسیای مرکزی بنا کرد. کوروش در بازگشت از سرحدات شرقی، عملیاتی در طول سرحدهای غربی انجام داد. ضعف بابل، به واسطه بی کفایتی نبونید، سلطان بابل و فشارهای مالیاتی، کوروش را متوجه بابل کرد، بابل بدون دفاع سقوط کرد و پادشاه آن دستگیر شد. کوروش در همان نخستین سال سلطنت خود در بابل، فرمانی مبنی بر آزادی یهودیان از اسارت و بازگشت به وطن و تجدید بنای معبد خود در بیت المقدس انتشار داد ، او سایر بردگان را هم آزاد کرد ، و به نوعی برده داری را از میان برداشت.

نام سرزمینهای تابع ، در کتیبه أی متعلق به مقبره داریوش که در نقش رستم می‌باشد ، به تفصیل این گونه آمده‌است : ماد ، خووج (خوزستان) ، پرثوه (پارت) ، هریوا (هرات) ، باختر ، سغد ، خوارزم ، زرنگ ، آراخوزیا (رخج ، افغانستان جنوبی تا قندهار) ، ثته‌گوش (پنجاب) ، گنداره (گندهارا) (کابل ، پیشاور) ، هندوش (سند) ، سکاهوم ورکه (سکاهای ماورای جیحون) ، سگاتیگره خود (سکاهای تیز خود ، ماورای سیحون) ، بابل، آشور ، عربستان ، مودرایه (مصر) ، ارمینه (ارمن) ، کته‌په‌توک (کاپادوکیه ، بخش شرقی آسیای صغیر) ، سپرد (سارد ، لیدیه در مغرب آسیای صغیر) ، یئونه (ایونیا ، یونانیان آسیای صغیر)، سکایه تردریا (سکاهای آن سوی دریا : کریمه ، دانوب) ، سکودر (مقدونیه) ، یئونه‌تک‌برا (یونانیان سپردار: تراکیه ، تراس) ، پوتیه (سومالی) ، کوشیا (کوش ، حبشه) ، مکیه (طرابلس غرب ، برقه) ، کرخا (کارتاژ ، قرطاجنه یا کاریه در آسیای صغیر).

مرگ کوروش بزرگ

در اثر شورش ماساژت‌ها که یک قوم ایرانی‌تبار و نیمه‌صحراگرد و تیره‌ای از سکاهای آن سوی رودخانه سیردریا بودند، مرزهای شمال شرقی شاهنشاهی ایران مورد تهدید قرار گرفت. کوروش بزرگ، کمبوجیه را به عنوان شاه بابل انتخاب کرد و به جنگ رفت و در آغاز موفقیت‌هایی بدست آورد. "تاریخ‌نویسان" یونانی در داستان‌های خود مدعی شده‌اند که ملکه ایرانی‌تبار ماساژت‌ها، تهم‌رییش[۱] او را به داخل سرزمین خود کشاند و کوروش در نبرد سختی، شکست خورد و زخم برداشت و بعد از سه روز درگذشت و این‌که پیکر وی را به پاسارگاد آوردند و به خاک سپردند. پس از مرگ کوروش بزرگ، فرزند ارشد او کمبوجیه به شاهنشاهی رسید

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 18:22  توسط مهدي جعفري  | 

مردم و طوایف

 

هرودوت می‌گوید: پارسی‌ها به شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادرنشین تقسیم شده‌اند. شش طایفه اول عبارت‌اند از: پاسارگادیان، رفیان، ماسپیان، پانتالیان، دژوسیان و گرمانیان. چهار طایفه دومی عبارت‌اند از: داییها، مردها، دروپیک‌ها و ساگارتی ها. از طوایف مذکور سه طایفه اول بر طوایف دیگر، برتری داشته‌اند و دیگران تابع آنها بوده‌اند.

پارس‌ها هم‌زمان با مادها به نواحی غربی ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان ساکن گردیدند. برای نخستین بار درسالنامه‌های آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق. م، نام کشور (پارسوآ) در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شده‌است. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسوا همان پارسی‌ها بوده‌اند.

طوایف پارسی پیش از این که از میان دوره‌های جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در ناحیه پارسوآ توقف نمودند و در حدود سال ۷۰۰ پیش از میلاد در ناحیه پارسوماش، روی دامنه‌های کوه‌های بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیه‌ای که جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. بعدها با ضعف دولت ایلام، نفوذ طوایف پارس به خوزستان‌ و نواحی مرکزی فلات ایران‌ گسترش یافت و رو به جنوب رفته‌اند.

مطابق منابع یونانی در سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) (همان استان کرمانشاهان کنونی) مادی‌های ساگارتی می زیسته‌اند که شکل بابلی - یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان غرب فلات ایران داده‌اند. نام همین طوایف است که در اتحاد طوایف پارس نیز موجود است و خط پیوند خونی طوایف ماد و پارس از منشا همین طایفه ساگارتی‌ها (زاکروتی، ساگرتی) است، طوایف پارس قبل از حرکت به سوی جنوب دورانی طولانی را در مناطق ماد می زیستند و بعدها با ضعف دولت ایلام، نفوذ طوایف پارس به خوزستان‌ و نواحی مرکزی فلات ایران‌ گسترش یافت و رو به جنوب رفته‌اند.

طبق نوشته‌های هرودوت، هخامنشیان از طایفه پاسارگادیان بوده‌اند که در پارس اقامت داشته‌اند و سر سلسله آنها هخامنش بوده‌است. پس از انقراض دولت ایلامیان به دست آشور بنی پال، چون مملکت ایلام ناتوان شده بود پارسی‌ها از اختلافات آشوری‌ها و مادی‌ها استفاده کرده و انزان یا انشان را تصرف کردند.

این واقعه تاریخی در زمان چیش پش دوم روی داده‌است. با توجه به بیانیه‌های کوروش بزرگ در بابل، می‌بینیم او نسب خود را به چیش پش دوم، می‌رساند و او را شاه انزان می‌خواند.

پس از مرگ چیش پش، کشورش میان دو پسرش «آریارومنه» پادشاه کشور پارس و کوروش که بعداً عنوان پادشاه پارسوماش، به او داده شد، تقسیم گردید. چون در آن زمان کشور ماد در اوج ترقی بود و هووخشتره در آن حکومت می‌کرد، دو کشور کوچک جدید، ناچار زیر اطاعت فاتح نینوا بودند. کمبوجیه فرزند کوروش اول، دو کشور نامبرده را تحت حکومت واحدی در آورد و پایتخت خود را از انزان به پاسارگاد منتقل کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 18:21  توسط مهدي جعفري  | 

کشور و سرزمین

 

پارس‌ها مردمانی ازنژاد آریایی بودند که مشخص نیست از چه زمانی به فلات ایران آمده بودند. آنان از قوم آریایی پارس یا پارسواش بودند که درکتیبه‌های آشوری از سده نهم پیش از میلاد مسیح نام آنان آمده‌است. پارس‌ها هم‌زمان با مادها به نواحی غربی ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان ساکن گردیدند. با ضعف دولت ایلام، نفوذ قوم پارس به خوزستان‌ و نواحی مرکزی فلات ایران‌ گسترش یافت.

فروهر، نشان شاهنشاهی هخامنشی


 
   
   
   
   
 

 

 

 

 

 

 

برای نخستین بار درسالنامه‌های آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق. م، نام کشور «پارسوآ» در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شده‌است. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسواش همان پارسی‌ها بوده‌اند. تصور می‌شود اقوام پارسی پیش از این که از میان دوره‌های جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در این ناحیه توقف کوتاهی نمودند و در حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد در ناحیه پارسوماش، روی دامنه‌های کوه‌های بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیه‌ای که جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. از کتیبه‌های آشوری چنین استنباط می‌شود که در زمان شلم نصر (۷۱۳-۷۲۱ ق. م) تا زمان سلطنت آسارهادون (۶۶۳ ق. م)، پادشاهان یا امراء پارسوا، تابع آشور بوده‌اند. پس از آن درزمان فرورتیش (۶۳۲-۶۵۵ ق. م) پادشاه ماد به پارس استیلا یافت و این دولت را تابع دولت ماد نمود.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 18:20  توسط مهدي جعفري  | 

قلمرو هخامنشیان

قلمرو هخامنشیان در دوران اوج خود
نمایی از تخت جمشید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 18:16  توسط مهدي جعفري  | 

هخامنشیان

هخامنشیان (۳۳۰-۵۵۰ قبل از میلاد) نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» می‌رساندند که سرکردهٔ طایفه‌ پاسارگاد از طایفه‌های پارسیان بوده‌است.هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.

به قدرت رسیدن پارسی‌ها و سلسله هخامنشی یکی از وقایع مهم تاریخ قدیم است. اینان دولتی تأسیس کردند که دنیای قدیم را به استثنای دو سوم یونان تحت تسلط خود در آوردند. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان می‌دانند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 18:14  توسط مهدي جعفري  |